نویسنده: پویا جفاکش

اعتراضات سیاسی سال 1401 دستمایه ی سلسله کارگاه هایی در رسانه ی فرهنگی «چی کتاب» شده که یکی از آنها به میثم ظهوریان، پژوهشگر سیاست گذاری عمومی، تعلق داشته است. ظهوریان در کارگاه خود بیان نمود که مطابق اسلام، در مقابل هر پیامبری که مردم را به امور نیکو دعوت مینمود جبهه ای موسوم به "مترفین" قرار داشتند که طبقات برخوردار و لذت طلب و هوسباز را نمایندگی میکردند و دعوت به نیکویی را به نفع خود نمیشمردند. ازاینرو ظهوریان تعجب میکند که در انقلاب ایران که دعوت به اسلام مینمود رویدادهایی در طبقات بالا به وقوع پیوست که عملا سبب جلوه نمایی عمومی مترفین شد و همین در شعله ور شدن آتش خشم مردم نقش ایفا نمود.:
«سر موضوع خلاف عقلانیت در جمهوری اسلامی دعوا میشود. به این دلیل که این طبقه در جامعه صدای بلندتر و قدرت بیشتری دارد و اگر کسی در انتخابات بعدی به دنبال جلب حمایت باشد، به جای این که ببیند کدام طبقه نفع بیشتری برای انقلاب دارد، نگاه میکند ببیند کدام طبقه نفع بیشتری برای آنها دارد. مثال دیگر، واردات گوشی آیفون است که مدل لوکس آن مصرف کننده ی کمی دارد اما حجم ارزی که از کشور میبرد، بالا است. دستور منع واردات این کالا به خاطر ضروری نبودن صادر شد اما همچنان سیاست واردات آن ادامه دارد. حتی وقتی شایعه میشود که واردات گوشی آیفون کم شده، رئیس سازمان توسعه ی تجارت سریع واکنش نشان میدهد و میگوید حتما پیگیری میکنیم. چون دغدغه ی طبقه ی مرفه است. بحث واردات خودروهای خارجی هم از این جنس است. دولت به یکباره در شرایط محدودیت منابع ارزی، تخصیص منبع یک میلیارد دلاری را برای واردات خودروهای خارجی تصویب میکند تا به یک طبقه ی خاص امتیاز دهد. طبق قانون، دولت باید هر سال، دستمزد را طبق تورم افزایش دهد. این مصوبه به نفع طبقه ی محروم است ولی شدیدا نقد میشود و درنهایت هم وزیر پیشنهاددهنده ی این لایحه برکنار میشود. قاعدتا اتاق بازرگانی از این قانون متضرر میشود و هنگام طرح این قانون، اولین مخالفت از آنها شنیده میشود اما به خاطر صدای بلندی که دارد میتوانند عامل این سیاستگذاری را حذف کنند. این گروه چون سازماندهی دارد و متشکل است، میتواند به راحتی منافعش را در فضای سیاست گذاری کشور جلو ببرد اما طبقه ی مستضعف این سازماندهی را ندارد، آگاهی طبقاتی هم بین آنها اتفاق نمی افتد و دسترسی هم به لایه ی بالادستی ندارد. البته در این دولت [آقای رئیسی] سیاست های خوبی مانند حذف ارز و تبدیل آن به یارانه ی نقدی و افزایش 57درصدی حقوق هم انجام شده است. جالب اینجاست که ریچارد نفیو، یکی از طراحان تحریم علیه ایران در کتاب "هنر تحریم" میگوید ما عمدا کالاهای لوکس را از تحریم معاف کردیم تا هم منابع ارزی از ایران خارج شود و هم کسانی که نمیتوانند چنین کالاهایی را بخرند، احساس محرومیت نسبی کنند و علیه سیستم شورش کنند. در طبقه ی محروم و مستضعف، ما شاهد افرادی مانند شهید عجمیان هستیم که در روزهای سخت برای انقلاب در میدان حضور دارند. ارزش این طبقه وقتی بیشتر نمایان میشود که میبینیم پایه گذاری نظام جدید تحریم از سال 1389 بر روی طبقه ی محروم بوده است. تحریم کنندگان کالاهای لوکس و مربوط به طبقات بالا را از تحریم ها معاف میکنند تا با ایجاد احساس محرومیت در طبقه ی مستضعف، آنها را از جمهوری اسلامی جدا کنند. طبقه ای که برای حفظ انقلاب در میدان حضور دارد، بیشترین نقد را به وضع سیاست گذاری دارد و بیشترین ضرر را از مسائل اقتصادی میبرد... نقد نئومارکسیست ها به مارکس این بوده که به فضای فرهنگی به طور دقیق در تحلیل اقتصادی نپرداخته است، زیرا طبقه ی سرمایه دار از طریق فرهنگ، دغدغه های خودش را به دغدغه های طبقه ی کارگر تبدیل میکند. مثلا شاهد بودیم که موضوع کنسرت و ورود زنان به ورزشگاه به یکباره تبدیل به موضوع کل کشور شد؛ چون این طبقه، قابلیت این را دارد که ارزش و مسئله ی خودش را تبدیل به مسئله ی کشور کند. دغدغه های این طبقه واقعی نیست اما به شکلی بازنمایی و برجسته میشود که فردی که زیست مجازی پررنگی دارد فکر میکند 90درصد جامعه همین دغدغه ها را دارند. این طبقه دائم در صداوسیما و فیلم و سریال ها افراد مانند خودش با همین دغدغه ها را دیده است. حتی وقتی به مسئله ی طبقه ی محروم میپردازند، از جنس دلسوزی است نه از جنس حل زیرساختی مسئله.» ("جدال همیشگی مترفین با جریان دینی": میثم ظهوریان: سوره: شماره ی 6و7: مهر و آبان 1402: ص27-25)
درواقع به نظر میرسد شورش 1401 بیش از این که درصدد نجات وضع مردم محرومی باشد که به آنها نگاه از بالا به پایین دارد، از دروغگویی آشکار عصبانی است؛ از مترفینی که وانمود میکنند طرفدار محرومینند و با این نقض 1، به شعور بلواگران توهین میکنند. چرا باید چنین چیزی اینقدر عصبانی کننده باشد؟ یک پاسخ میتواند این باشد:
«همیشه در ایران، تمایل به احراز حقیقت یا نقض حقیقت (که تصوری عدالت گرایانه-اخلاقی) است مردم را برمی انگیخته است؛ نه حتی مردم را، بلکه روشنفکرانی را که می اندیشیدند غیر 1یند. آیا انقلاب اسلامی، به خاطر نقض حقیقت مثلا در قالب نابرابری، وابستگی، چپاول، فقر و غیره رخ داد یا برای نیل به حقیقت؟ دومی... چرا جمهوری اسلامی مانده است؟ چون این دولت به ایده ی مظلومیت حقیقت گره خورده است. اما در این صورت چرا این جمهوری هر از چند گاه دچار اغتشاش و بحران میشود؟ باز به همان دلیل. چون در بخش هایی از مردم، این احساس پدید آمد که حقیقت نقض شده است. مثلا موتور محرک جنبش سبز احساس عدالت بود، این پرسش که رای ما چه شد و محتوای این پرسش نقض ایده ی عدالت بود. یا افزایش قیمت بنزین قبل از آن که تضییق حقوق مادی مردم تلقی شود، گونه ای اقدام ناجوانمردانه و غیر اخلاقی از سوی رئیس دولت ارزیابی گردید؛ احساس خیانت، بخش هایی از مردم و جوانان را برآشفت. احساس غالب ولو غیرواقعی در اعتراضات تیرماه 1378 آن بود که آزادی ها و حقوق مردم در خطر است. در هر حال ایده ی حقیقت بود که بازیگری میکرد. ظاهرا فقط این بلوای اخیر [1401] از شمول این حکم خارج بود. اما به نظر حتی این جنبش نیز محتوایی جز خستگی از تقوا و فضیلت و بنابراین محتوایی جز بیزاری از حقیقت نداشت و بنابراین حتی آن نیز به صورتی با اندیشه ی حقیقت گره خورده بود. پس مجموعه ی اندیشه ی حقیقت، تاریخ جدید ایران را ساخته است... حقیقت موقعی قهرمان میگردد که در همان حالت اخلاقی و عدالت طلبانه ی خود، نهاد یابد و سیاسی گردد اما در ذهن و دل آدم ها همچنان حقیقت بماند. این است امر تازه؛ این است رخدادی تاریخ ساز؛ این است آنچه احتمالا در تاریخ بشر بی سابقه است. هنر، ایمان داشتن به خدا و تعهد به حقیقت نیست؛ هنر یا کارستان، نه فقط ایمان به خدا بلکه ایمان به پیامبر خدا، به امام و به تصمیمات او است. شهیدان به حقیقتی ایمان آورده اند که ساختار سیاسی یافته و در همان حال، تمام حقیقت در عالم هستی نیز هست، از ابتدای خلقت تاکنون. همچنانکه میوه بر درخت و هسته رجحان دارد، نتیجه ی هر پروسه بر خود آن اولی است زیرا به گذشته هویت و معنا میبخشد. بنابراین میتوان گفت بسیجی معتقد است جمهوری اسلامی نه فقط خود اسلام بلکه حتی از آن فراتر و برتر است. وجه پیوند همه ی بسیجیان تاریخ جدید ایران از نسل شهید همت و باکری تا عجمیان و علی وردی آن است که آنها دو بار ایمان آورده اند؛ یک بار به حقیقت و بار دیگر، به حقیقت آنگاه که تجسم انسانی یافته و نهادی شده. یا بار دوم ایمان آوردند به حقیقتی که لباس تازه پوشیده و قالب جنبش اجتماعی و سپس رژیم جمهوری را به خود گرفت. این دومی، تغییر لباس حقیقت، مهم است؛ امر عظیم و محیرالعقول است.» ("لحظه به لحظه، مقاومت برای ندیدن حزب اللهی دشوار میشود.": سید جواد طاهایی: سوره: شماره ی 6و7: مهر و آبان 1402: ص17-016)
درواقع مخالفت با نظامی که این تقدس حقیقت1 را به مردم آموخت و دیکته کرد، نیز یکی از همین تغییر لباس های حقیقت است که در آن، حقیقت که نخست در خداوند تجلی میشود، لباس انسان های مقدس و سپس دستگاه های حکومتی را پوشید. برخلاف آنچه آقای طاهایی عزیز میگوید، این اتفاقی خیلی تازه نیست و از اولین دستگاه شهیدپرور جهان یعنی مذهب یهودی-مسیحی برون تراویده و جهت حرکتش از غرب به سمت قلمرو ما بوده است.
در تاریخ کاملا مذهبی غرب، امپراطوران روم و عیسی مسیح هر دو تجسد خدایی واحد بودند که ژوپیتر یا یوپیتر یا یو یا یائو یا جووه یا یهوه نام داشت. یهوه در زمانی که خورشید در برج جدی بود به صورت عیسی مسیح متولد میشد و با شهادت خود، تبار مذهب شهیدپرور مسیحیت را آغاز مینمود. این برج به سیاره ی زحل تعلق دارد که در روم معادل ساتورن پدر ژوپیتر است. در اساطیر کلدانی خدای زحل حئا است که به هرج و مرج جهان خاتمه میدهد و زمین و ازجمله انسان ها را می آفریند. بنابراین او نمونه ای از هبوط یک ایزد بر زمین است. حئا پروردگار دانش بشری و پرورانده ی چنین دانشی است. او دانش را یک مقوله ی مردانه قرار داده است و در قالب قمری خدای دانش به صورت تحوت قبطی، و در قالب خورشیدی این مقام، به صورت آپولو ظاهر میشود. اما برای زنان هم در قالبی زنانه که آتنا یا مینروا نام دارد دانش تولید میکند و در این حالت، زن ها را درست مثل آتنا دارای طبیعت مردانه میکند. دقیقا به خاطر همین مردانگی دوستی، نیروی مقابل او یعنی بی نظمی، زنانه تلقی میشود. به روایتی حئا به دلیل شورش علیه پدرش آبزو، مورد خشم الهه ی مادر تهاموت قرار میگیرد و تهاموت در قالب یک اژدهای دریایی، جهان را به آشوب میکشد تا این که حئا با نیروی فکر خود، مردوخ یا آشور/آسور را می آفریند و مردوخ با کشتن تهاموت، از جسد او جهان مادی را می آفریند. تبدیل تهاموت به عنوان ماده ی بی نظمی به جهان منظم، پیدایش نظم شب و روز یا دوگانه ی روشنایی و تاریکی در پس تاریکی مطلق را به دنبال دارد. بنابراین قلمرو اژدها به عنوان اصل گیتی به قلمرو شب های طولانی در شمال عقب مینشیند و اژدها برابر با صورت فلکی تنین میشود که ستاره ی ثعبان (اژدها) قطب شمال قبلی به عنوان عمود آسمان را نشان میداد. با شکست اژدها قطب شمال به صورت فلکی دب اصغر انتقال یافت و اژدها به عنوان موجد قطب شمال جدید با دب اکبر که مادر دب اصغر است جایگزین شد. درواقع از این پس، اژدها ربطی به زمین داشت و موقعیت شمالی آن، باعث شده بود تا در اساطیر چینی، نماد شمال، ماری باشد که به دور لاکپشتی که زمین است چنبره زده است. اژدهازاده ای که نظم را به وجود می آورد و با حئا و مردوخ قابل مقایسه است همان اژدهایی است که نور را پدید آورده و با صورت فلکی اسد (شیر) که خانه ی خورشید است همهویت میشود. ازاینرو چینی ها برج اسد را به شکل یک اژدها تصور میکنند و معتقدند درخشان ترین ستاره ی آن قلب الاسد همان هوآنگ دی است که به شکل یک مرد انسانی، اولین امپراطور چین و تعیین کننده ی نظم زمینی شد. البته ارتباط شیر برج اسد با اژدهای مارمانند در غرب نیز مد نظر بوده و سعی شده قسمت مارمانند شیر یعنی دم او برجسته شود. ازاینرو ستاره ی ذنبوله (دم شیر) در برج اسد، با اودین تطبیق میشد که در روایات متاخرتر بیشتر خدای عطارد است. عطارد سیاره ی اعطاکننده ی دانش بود و حئا نیز خدای دانش تلقی میشد. اودین پدر تور خدای جنگجو و موکل مشتری بود و نسبت این دو همان نسبت مردوخ و حئا است. ژرمن ها و ساکسون ها ذنبوله را "ارمن" مینامند که با نام هندی این ستاره یعنی "آریا من" قابل همپوشانی است. ارمن را میتوان هرمن و ژرمن هم خواند و با قوم ژرمن که روم لاتینی ژوپیتر را سرنگون کردند مقایسه نمود. همچنین این نام با آریمانیوس نام سردار ژرمن که درس آموخته ی رومی ها بود ولی شکست سختی به روم تحمیل کرد قابل مقایسه است. این درواقع نتیجه ی آمیخته شدن نظم نوین و بینظمی پیشین در یک نظم متضاد واحد است که در آن همیشه زمینه ی شورش وجود دارد. بنابراین یک نوع دوگانگی تشتت زا در نظم زمینی به وجود می آید که در اساطیر کلدانی به رقابت حئا و برادرش انلیل بر سر قدرت برمیگردد. با این که حئا زمین را پدید آورده ولی انلیل بر آن حکم میراند و درواقع مرز بین حئا و انلیل نامشخص شده و تقریبا هویت حئا توسط انلیل دزدیده شده است درحالیکه حئا مرتبا به کارشکنی علیه انلیل میپردازد. در این مورد جالب است که درست قبل از برج جدی –محل تولد مسیح- برج قوس متعلق به ژوپیتر یا مشتری را داریم که باید در جای یهوه پدر مسیح قرار بگیرد. دو ستاره از این صورت فلکی تحت کنترل "آپاه" الهه ی آب ها هستند. کنترل آب ها کار حئا است ولی آپاه صورت مادینه ی خان انلیل است و میبینیم که در آستانه ی تولد مسیح، مرز حئا و خان انلیل از بین رفته است. روشن است که نبرد حئا علیه خان انلیل که در مسیحیت به نبرد لوسیفر علیه یهوه تعبیر شده است، شکل دیگری از نبرد حئا علیه تهاموت است و سیلی که انلیل برای نابودی بشر و موجودات میفرستد همان هرج و مرج دریایی تهاموت است. سیل انگیزی انلیل و نجات مردم از سیل توسط حئا در شسیل نوح در تورات به یک دای واحد یعنی یهوه نسبت داده شده که انلیل همهویت شده با حئا و جامع بی نظمی مستتر در نظم است. در نظم انلیل، ما با یک میل به بی نظمی مواجهیم که با تکه تکه شدن روح بشر و درگیری این تکه ها با هم به پیش میرود تا به هرج و مرج زمین بیفزاید. این تکه تکه شدن با سیر وقایع در طول زمان افزایش می یابد. ازاینرو نیروهای حئا نوعی مقاومت علیه زمان و میل به ماندن در کودکی را در انسان ها و بخصوص مردان تقویت میکنند تا وقایع پیش رو را در مقابل رویدادهای گذشته کم اهمیت کنند. در این راه، آنها با شدت بخشیدن به میل جنسی مرد به پسر، سعی به خدایی نشان دادن دوران پسرانگی و جلوگیری از جذابیت یافتن مردانگی تمامیت خواه مینمایند. در مقابل، ثعبانی ها یا نیروهای اژدهایی بی نظمی، خود کودکی را هدف قرار میدهند و سعی میکنند تا با شدت بخشیدن به دشمنی بین زن و مرد و اختلاف افکنی در خانواده ها شکاف زن و مرد را که فقط در موقع بلوغ برای انسان مهم میشود شدت بخشند و همچنین کودکی مردم را تلخ کنند بلکه دوران کودکی را از بین ببرند. صحنه ی اصلی این نزاع در محل های تحت تاثیر خطوط لی آپولو-آتنا متعلق به حئا در نظر گرفته میشود که از انگلستان تمام اروپا را در بر میگیرند و از طریق قبه الصخره ی اسرائیل به عراق و ایران متصل میشوند. ثعبانی ها برای اثر گذاری بر لی آپولو-آتنا، دروازه ی اختری عقاب طلایی و دروازه ی طلایی شیر سفید را که مجموعا منطقه ی عراق و ایران را تحت تاثیر دارند با نیروهای سیاه الهه ی تاریکی مسدود میکنند و با این کار، قلب ها را سیاه و دروغگویی را افزایش میدهند. این، موانع را از سر راه اتحاد تحوتی انلیل و حئا که شرط افزایش قدرت و ثروت اشراف است برمیدارد. دراینجا حئا و انلیل به دو مار پیچیده به دور عصای هرمس-مرکوری تبدیل میشوند که پیشوای کیمیاگری و معادل یونانی-رومی تحوت در نزد قبطیان است. از تمثیل جادوی این اتحاد، به جفتگیری قمری ازیریس و ایزیس توسط تحوت یاد میشود. جفتگیری مزبور، یک نوع جادوگری پس از قتل ازیریس برای تولد دوباره ی او است که یادآور به قتل و رستاخیز مسیح است. آتویل معتقد است که عیسی مسیح درواقع همان الازار مسیح یهودی های قرون وسطایی است و البته الازار را میتوان ترکیب نام های ال و آسور خواند و مسیح شهید شونده در اورشلیم را برابر با ازیریس ایزد مقتول به عنوان نسخه ی قبطی آشور/آسور دانست. دیوید ورنر ماتیسن نشان داده است که اورشلیم تاریخ رسمی، یک نسخه ی زمینی شده از گنبد آسمان است و تخریب معبد اورشلیم توسط رم همان حمله ی بشر به قلمرو قدسیات است. بنابراین رم از اورشلیم جدا نیست و جوزفوس کاهن که در گرماگرم سقوط اورشلیم به قوای رومی میپیوندد مذهب 1 است که به خدمت نیروهای اشرافی زمینی درمی آید. او همچنین همان شائول یهودی است که در مخالفت با مسیحیت به عنوان یک مکتب ترکیبی از رم و یهودیت ظاهر میشود ولی در یک حالت غش، چیزی شبیه مرگ و باز زنده شدن، توبه میکند و تحت نام پولس قدیس، به نیروهای مسیح میپیوندد. قتل او به دست رم، تکرار قتل مسیح است و باز زنده شدنش در افواه به صورت یک بنیانگذار کلیسای رم، همان زنده شدن دوباره ی مسیح و درواقع فرم دیگری از تغییر رویه ی او به عنوان مدل دیگری از جوزفوس است. شائول بانی مسیحیت است همانطورکه جوزفوس همان یوسف نجار پدر مسیح است. نسبت شائول و پولس همان نسبت کاستور و پولوکس، هلیوس و میترا، یوحنای تعمیددهنده و عیسی مسیح است و درواقع تضاد و همکاری روح و ماده در کالبد انسانی واحد را نشان میدهد. بنابراین جوزفوس کهن الگوی میترا است که همزمان با مسیحیت، مذهبش در رم رواج می یابد و نوعی واسطه گری بین مذاهب رمی و یهودیت را ایفا میکند تا درنهایت میترا تبدیل به مسیح یهودی شود. گاوکشی میترا همان کشته شدن ازیریس به صورت ورزاو توسط برادر دوقلویش تایفون هیولا است تا ازیریس به صورت هورس از نو زنده شود همانطورکه مسیح پس از مقتول شدن توسط رم، از قبر درآمد. قتل ورزاو را در داستان موسی بانی یهودیت به صورت از بین رفتن بت گوساله ی سامری توسط موسی داریم. موسی در توراتی که عزرای کاتب تهیه کرده به عنوان بانی یهودیت خوانده میشود و کهن الگوی خالقش عزرا است و عزرا در زمان فتح بابل به دست پارسیان و تاسیس اورشلیم نوین دست به این عمل زده است. جوزفوس نیز یک فریسی است و فریسی، تلفظ دیگری از لغت فارس یا پارس است. جوزفوس خود را از نسل کاهنان حشمونایی میخواند و شمعون بانی حشموناییان نه از نسل شاهان داوودی بود و نه از نسل کاهنان لاوی، و بنابراین باید با کهانت قبلی اورشلیم همکاری میکرد که در حکم نیروی شکست خورده از آنتیوخوس یونانی/رومی و در حال باززایی توسط حشموناییانی بودند که به زودی خود به رومی مآبی تن میدادند. این مرگ و بازایی که در مرگ و باززایی ازیریس متجلی میشود، همان غروب خورشید و قتل او توسط نیروهای تاریکی است که باعث تبعید او به جهنم در زیر زمین میشود ولی خورشید در صبح فردا از نو متولد میشود. غار هم معبری به زیر زمین است و میترا درون غار پرستش میشود. بنابراین در تعیین منطقه ی اساسی جهان زیرین و جایگاه خدا، غربی ترین منطقه ی لی آپولو-آتنا یعنی بریتانیا برجسته میشود و کنستانتین اولین امپراطور مسیحی روم نیز در همین سرزمین متولد میشود. ازآنجاکه بریتانیا در نزد مردم خودش بسیار معمولی است صحنه ی اصلی وقایع توسط بریتانیا به غربی دورتر در امریکای شمالی جایی که ایالات متحده ی امریکا بنا شد فرافکنی میشود، جایی که معادن طلایش ثروت لازم برای استعمار تمام جهان را فراهم میکند و طلا خودش در حکم جسد خورشید و نسخه ی زمینی آن است. در بریتانیا یک دستگاه فراماسونری ایجاد میشود که در آن، یک شاه انگلیسی با یک کهانت اسکاتلندی کار میکند. این تقریبا همان کارکرد همکاری جوزفوس کاهن با دستگاه غیر آسمانی رم را دارد. در یکی از قدیمی ترین منابع ماسونی موسوم به دستنویس کوک، دستگاه ماسونری توسط کارولوس دوم شاه فرانک بنا شده است. اما قبل از آن، یک لژ قدیمی تر توسط آتلستان شاه ساکسون در یورک انگلستان بنا شده بود. این ازآنجا جالب است که در زمان تاسیس فراماسونری در قرن 18 تحت رهبری لژ بزرگ لندن، لژ یورک بود که مقاومت مینمود. از طرف دیگر، ساکسون ها خودشان جزو فرانک ها هستند و البته اگر ساکسون را به پسر سکا یا اسکیت ترجمه کنیم تقریبا معادل اسکات در اسکاتلند میشود که آنجا هم اعقاب اسکیت ها مد نظرند. کارولوس دوم قابل مقایسه با چارلز دوم استوارت است که از قوای انقلابی انگلستان به نزد لویی 14 در فرانسه گریخت. فرانک ریشه ی نام فرانسه است و جالب این که منطقه ی نیو اسکاتلند در امریکا نیو فرانکیا یا فرانسه ی جدید هم نامیده میشد. این باز قابل مقایسه با فرار تمپلارها از فرانسه به اسکاتلند در هنگام تعقیبشان توسط کلیسای رم است که میتواند روایت دیگری از فرار چارلز دوم به اسکاتلند از تعقیب انقلاب انگلیسی و کشیش ها و خاخام های حامی آن باشد. پس با گسترش فراماسونری از انگلستان به بقیه ی اروپا و جهان، سیستم انگلیسی به شکل های مختلف خود را بازتعریف میکند درحالیکه این سیستم نتیجه ی یک دستکاری در یک کهانت جهان گستر قبلی است که کلیسای یوحنای تعمیددهنده تصور میشود.:
America: thegnose.wordpress.com
بنابراین حقیقتی که به صورت یک خدای انسانواره جامه ی سیاست میپوشد خودبخود میل به بی نظمی پبدا میکند چون در یک دستگاه مادی تجسد می یابد و محل نفوذ نیروهای تاریکی میشود. خود دستگاه یهودی-مسیحی که این آش شلم-شوربا را پدید آورده، به زبان دشوار، حقیقت را درباره ی آن افشا کرده است. ولی انتظار طاهایی وقتی که امید دارد «حقیقت موقعی قهرمان میگردد که در همان حالت اخلاقی و عدالت طلبانه ی خود، نهاد یابد و سیاسی گردد اما در ذهن و دل آدم ها همچنان حقیقت بماند» انتظار بیجایی نیست چون اگر قرار است ارزش حقیقت جاودانه بماند باید از طریق آموزش و پرورش یک دستگاه سیاسی مدام تکرار شود و به گوش مردم و نوخیزان برسد. شاید اینطوری حقیقت بخت تبلور اجتماعی از بالا در سطح نفوذ خود را نداشته باشد ولی میتواند با تبلور در سطح فردی از پایین جامعه کم کم حوزه ی نفوذ خود را افزایش دهد.



.jpg)

.jpg)











.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)






.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)


مطلب مرتبط:
برچسب:
نویسنده: شیوا نعمتی