نویسنده: پویا جفاکش




همزمان با انتشار اسناد سلاح های کشتار جمعی صدام در اوایل قرن 21 و درحالیکه شرایط برای حمله ی امریکا و متحدانش به عراق فراهم میشد، دو گزارشگر بی بی سی، اطلاعاتی سری از قول منبعی ناشناس منتشر نمودند که نشان میداد اسناد مربوطه دروغند و فقط بهانه ای برای ایجاد یک جنگ خانمانسوزند. مدتی طول کشید تا دولت تونی بلر یقین کند که این منبع ناشناس، دکتر "دیوید کلی" از دانشمندان بررسی کننده ی نیروگاه های عراق بوده است و یک دلیل این هم که این دیر باور شد، این بود که "کلی" قبلا با افشای تسلیحات خطرناک شوروی، کمک بزرگی به بلوک غرب در تخریب حیثیت شوروی رسانده بود و در تصمیم گیری های جمعی برای بدنام کردن عراق هم بسیار کرنش پذیر به نظر میرسید. با این حال، کلی، مردم و فرهنگ عراق را دوست داشت اگرچه از حکام ستمگر آن بیزاری میجست. به مرور که "کلی" مشهورتر میشد، به یکی از دوستانش گفت احتمالا به زودی جسدش در جنگل پیدا خواهد شد. کمتر از سه ماه بعد از فتح عراق، "کلی" درگذشت، البته جسدش در جنگل پیدا نشد. او در خانه ی خودش مرد، ولی بعد از مصرف سمی مهلک. مرگ او را خودکشی اعلام کنند، اما افکار عمومی تمایل داشت که توطئه ی قتل او را باور کند و مرگ او هنوز هم مرموز است.:
“david Kelly”: wikipedia
این ماجرا نقش مهمی در ظن و حدسیات درباره ی چرایی اصرار بر جنگ عراق ایجاد کرد. در ابتدا بیشتر مردم تصور میکردند مسئله فقط تصرف نفت عراق است. اما بعد از این که جنگ عراق، آغاز دومینویی از جنگ ها و فجایع خونین متعدد در خاورمیانه شد و تجزیه طلبی تا آستانه ی اعلام موجودیت ناموفق کشور کردستان در عراق پیش رفت، کم کم دوباره نام طرح فراموش شده ی ینون بر زبان ها جاری شد.
طرح ینون یا طرح ادد ینون که از نام شخصی به همین نام می آید، طرحی به صورت یک مقاله بود که استراتژی اسرائیل در دهه ی 1980 را پیشنهاد میداد. مطابق این مقاله، کشورهای خاورمیانه به خودی خود، خطری برای اسرائیل نیستند. چون بریتانیایی ها و متحدانشان در زمان تاسیس خاورمیانه ی نوین در پایان جنگ جهانی اول، آنها را به گونه ای ساخته اند که همیشه در درون خودشان مدام درگیر ناآرامی و گرفتاری باشند و هیچ وقت نتوانند خطر بزرگی برای بلوک غرب شوند. برای این کار، مرزبندی این کشورها بدون هیچ گونه مبنای عقلانی و اتحاد قومی یا مذهبی تعیین شده اند. این است که کشورهایی مثل بحرین و عراق به گونه ای درست شده اند که یک اقلیت سنی بر یک اکثریت شیعی حکومت کنند و همیشه بتوان با برجسته کردن هویت های مذهبی، در این کشورها درگیری های داخلی ایجاد کرد. عراق، سوریه و ترکیه هر یک دچار به یک بخش مهم کردی زبان هستند که همیشه وزنه ای برای ایجاد جنگ داخلی بر اساس ناسیونالیسم کرد باشند. عربستان سعودی کشور بزرگی است و به دلیل توسعه نیافتگی، مردمی که توسط صحاری آن از هم جدا میشوند، دارای روحیات متفاوتیند و تا وقتی که اطمینان حاصل شود پول نفت آن فقط در جیب یک اقلیت به دقت انتخاب شده میرود، میشود در آن، جنگ قومی و اعتقادی راه انداخت. ایران به لحاظ تنوع قومی و مذهبی، کشور گوناگونی است و به راه انداختن تجزیه طلبی در آن راحت است، ولی مقاله فعلا و برای دهه ی 1980 موضوع تفرقه اندازی بین ترک زبان ها و فارس زبان ها را توصیه میکند. ینون، پیمان صلح بین مصر و اسرائیل در زمان انور سادات را شکستی بزرگ برای اسرائیل میخواند و میگوید برگرداندن صحرای سینا به مصر، مانعی بزرگ برای نفوذ یهود در مصر ایجاد کرده است، نفوذی که میتوانست به تجزیه ی مصر و به دنبالش تجزیه ی بقیه ی شمال افریقا از لیبی و تونس گرفته تا سودان و الجزایر منجر شود. در تمام این تفرقه افکنی ها هدف نه بر خطرناکی خود اعراب، بلکه بر نگرانی از نفوذ شوروی در این کشورها است که فقط با ایجاد دولت های کوچکتر و فرصت دادن به اسرائیل برای تصرف این کشورهای کوچک به نفع بلوک غرب، برطرف خواهد شد. اولین هدف تخریب اسرائیل هم باید عراق باشد که بعد از انقلاب این کشور و سقوط سلطنت دستنشانده ی انگلستان درآنجا با سلاح های شوروی و پول نفت بسیار قدرتمند و محل نفوذ کمونیسم شوروی شده است و تخریب عراق، خودبخود باعث به آشوب کشیده شدن و تضعیف امنیتی بقیه ی خاورمیانه خواهد شد. مقاله ی اودد ینون با عنوان «راهبردی برای اسرائیل در دهه ی 1980» در سال 1982 به زبان عبری در کیوونیم (جهت ها)، مجله ی دپارتمان اطلاعات سازمان جهانی صهیونیستی، منتشر و در همان سال توسط اسرائیل شاهاک به انگلیسی در ماساچوست امریکا ترجمه شده است. خلیل نخله در مقدمه ی این ترجمه نوشته است:
«اودد ینون یک روزنامه نگار اسرائیلی است و قبلاً وابسته به وزارت خارجه ی اسرائیل بود. تا آنجا که ما می دانیم، این سند صریح ترین، جزئی ترین و بدون ابهام ترین بیانیه تا به امروز از استراتژی رژیم صهیونیستی در خاورمیانه است. علاوه بر این، به عنوان یک نمایش دقیق از "دیدگاه" رژیم صهیونیستی حاکم کنونی بگین، شارون و ایتان برای کل خاورمیانه است. از این رو، اهمیت آن نه در ارزش تاریخی آن، بلکه در کابوسی است که ارائه میکند. این طرح در دو مکان اساسی عمل می کند: برای زنده ماندن، اسرائیل باید
1-تبدیل به یک قدرت منطقه ای امپراتوری شود.
2-باید با انحلال همه کشورهای عربی موجود، کل منطقه را به کشورهای کوچک تقسیم کند.
کوچک بودن اینجا به ترکیب قومی یا فرقه ای هر ایالت بستگی دارد. در نتیجه، امید صهیونیست ها این است که دولت های فرقه محور به اقمار اسرائیل و از قضا منبع مشروعیت اخلاقی اسرائیل تبدیل شوند. این یک ایده ی جدید نیست و برای اولین بار در تفکر استراتژیک صهیونیستی ظاهر نمی شود. در واقع، تکه تکه کردن همه ی کشورهای عربی به واحدهای کوچکتر موضوعی تکراری بوده است. این موضوع در مقیاس بسیار کم در نشریه ی AAUG، تروریسم مقدس اسرائیل (1980)، توسط لیویا روکاچ ثبت شده است. بر اساس خاطرات موشه شرت، نخست وزیر اسبق اسرائیل، اسناد مطالعاتی روکاچ، با جزئیات قانع کننده، طرح صهیونیستی آنگونه که در لبنان و از اواسط دهه ی پنجاه اعمال می شود تهیه شده است. اولین تهاجم گسترده ی اسرائیل به لبنان در سال 1978 این نقشه را به جزییات نشان داد. حمله ی دوم و وحشیانهتر و فراگیرتر اسرائیل به لبنان در 6 ژوئن 1982، با هدف اجرای بخشهایی از این طرح است که امیدوار است نه تنها لبنان، بلکه سوریه و اردن را نیز تکه تکه ببیند. این باید ادعاهای عمومی اسرائیل در مورد تمایل آنها به یک دولت مرکزی قوی و مستقل لبنان را به سخره بگیرد. دقیق تر، آنها خواهان یک دولت مرکزی لبنان هستند که طرح های امپریالیستی منطقه ای آنها را با امضای یک معاهده ی صلح با آنها تحریم کند. آنها همچنین به دنبال موافقت با طرح های خود از سوی دولت های سوریه، عراق، اردن و دیگر دولت های عربی و همچنین مردم فلسطین هستند. آنچه آنها می خواهند و برای آن برنامه ریزی می کنند، جهان عرب نیست، بلکه دنیایی از تکه های عربی است که آماده تسلیم شدن در برابر هژمونی اسرائیل است. از این رو، اودد ینون در مقاله ی خود، "استراتژی برای اسرائیل در دهه ی 1980" در مورد "فرصت های گسترده ای برای اولین بار از سال 1967" صحبت می کند که توسط "وضعیت بسیار طوفانی [که] اسرائیل را احاطه کرده است" فراهم شده اند. سیاست آوارهکردن فلسطینیها از فلسطین، سیاستی بسیار فعال است، اما در زمانهای درگیری، مانند جنگ 1947-1948 و جنگ 1967، با قدرت بیشتری دنبال میشود. ضمیمه ای با عنوان « گفتگوهای اسرائیل درباره خروج جدید » در این نشریه گنجانده شده است تا پراکندگی های گذشته ی فلسطینیان از سرزمین خود توسط صهیونیست ها را نشان دهد و علاوه بر سند اصلی صهیونیستی که ارائه می کنیم، سایر برنامه های صهیونیست ها برای فلسطین زدایی از فلسطین را نشان دهد. از سند کیونیم که در فوریه ی 1982 منتشر شد، مشخص است که «فرصتهای گستردهای» که استراتژیستهای صهیونیست به آن فکر کردهاند، همان «فرصتهایی» است که میکوشند جهان را متقاعد کنند و ادعا میکنند که با تهاجم آنها در ژوئن 1982ایجاد شده است. همچنین واضح است که فلسطینیها هرگز تنها هدف نقشههای صهیونیستها نبودهاند، بلکه هدف اولویتدار بودهاند، زیرا حضور واقعی و مستقل آنها بهعنوان مردمی، ماهیت دولت صهیونیستی را نفی میکند. با این حال، هر کشور عربی، بهویژه آنهایی که جهتگیریهای ملی گرایانه ی منسجم و روشن دارند، دیر یا زود یک هدف واقعی هستند. برخلاف راهبرد مفصل و بدون ابهام صهیونیستی که در این سند توضیح داده شده است، متاسفانه استراتژی اعراب و فلسطین از ابهام و عدم انسجام رنج می برد. هیچ نشانه ای وجود ندارد که استراتژیست های عرب طرح صهیونیستی را در عواقب کامل آن درونی کرده باشند. در عوض، هر زمان که مرحله ی جدیدی از آن آشکار می شود، با ناباوری و شوک واکنش نشان می دهند. این امر در واکنش خاموش اعراب ، به محاصره ی بیروت توسط اسرائیل آشکار است. واقعیت غم انگیز این است که تا زمانی که استراتژی رژیم صهیونیستی برای خاورمیانه جدی گرفته نشود، واکنش اعراب به محاصره ی دیگر پایتخت های عربی در آینده یکسان خواهد بود.»
اسرائیل شاهاک نیز به نوبه ی خود قبل از درج متن ترجمه مینویسد:
1. این ایده که همه ی کشورهای عربی باید توسط اسرائیل به واحدهای کوچک تجزیه شوند، بارها و بارها در تفکر استراتژیک اسرائیل رخ می دهد. به عنوان مثال، زیو شیف، خبرنگار نظامی هاآرتص (و احتمالاً آگاه ترین در اسرائیل در این زمینه) در مورد "بهترین" که می تواند برای منافع اسرائیل در عراق اتفاق بیفتد، می نویسد:
«انحلال عراق با تجزیه به یک کشور شیعه، یک کشور سنی و یک کشور کرد میسر میشود.» (هاآرتص: 6/2/1982)
در واقع، این جنبه از طرح بسیار قدیمی است. ارتباط مستحکم با تفکر نومحافظه کار در ایالات متحده، به ویژه در یادداشت های نویسنده بسیار برجسته است. اما، در حالی که به ایده ی «دفاع از غرب» در برابر قدرت شوروی پرداخته می شود، هدف واقعی نویسنده و تشکیلات کنونی اسرائیل روشن است: برای تبدیل اسرائیل به یک امپراتوری، به یک قدرت جهانی. به عبارت دیگر، هدف شارون این است که آمریکایی ها را پس از اینکه بقیه را فریب داد، فریب دهد. بدیهی است که بسیاری از داده های مربوطه، چه در یادداشت ها و چه در متن، مخدوش یا حذف شده اند، مانند کمک های مالی ایالات متحده به اسرائیل . بیشتر آن فانتزی محض است. اما نباید این طرح را برای مدت کوتاهی بینفوذ یا غیرقابل تحقق تلقی کرد. این طرح صادقانه از ایده های ژئوپلیتیکی جاری در آلمان در سال های 1890-1933 پیروی می کند که توسط هیتلر و جنبش نازی ها بلعیده شدند و اهداف آنها را برای اروپای شرقی تعیین کردند . آن اهداف، بهویژه تقسیم دولتهای موجود، در سالهای 1939-1941 انجام شد و تنها یک اتحاد در مقیاس جهانی برای مدتی مانع از تحکیم آنها شد.»
ساهاک در پایان مطلب هم یادآوری میکند که اسرائیل مدام به مردم خود تبلیغ میکند که یهوه در تورات به اولاد ابراهیم، حکومت بین شطین نیل و فرات را وعده داده است و مسلما بعد از این که اگر احیانا تمام این منطقه را تصرف کند هم باز منطقه ی جغرافیایی اسرائیل را بزرگتر خواهد کرد. میشل چوسودوفسکی از گلوبال رسرچ در مقدمه ی خود بر بازنشر این مقاله، با "مهدی داریوش ناظم رعایا" همعقیده است که طرح ینون، یک طرح استعماری است که هنوز برقرار است. ناظم رعایا در سال 2011 نوشت:
«[طرح ینون] یک طرح راهبردی اسرائیل برای تضمین برتری منطقه ای اسرائیل است. اصرار دارد و تصریح می کند که اسرائیل باید محیط ژئوپلیتیک خود را از طریق بالکانیزه کردن کشورهای عربی اطراف به کشورهای کوچکتر و ضعیف تر، بازسازی کند. استراتژیست های اسرائیلی، عراق را بزرگترین چالش استراتژیک خود از سوی یک کشور عربی می دانستند. به همین دلیل است که عراق به عنوان محور بالکانیزاسیون خاورمیانه و جهان عرب معرفی شد. در عراق بر اساس مفاهیم طرح ینون، استراتژیست های اسرائیلی خواهان تقسیم عراق به یک کشور کردی و دو کشور عربی، یکی برای مسلمانان شیعه و دیگری برای مسلمانان سنی شده اند. اولین قدم برای ایجاد این جنگ، جنگ بین عراق و ایران بود که طرح ینون در مورد آن بحث می کند. آتلانتیک، در سال 2008، و مجله نیروهای مسلح ارتش ایالات متحده، در سال 2006، هر دو نقشه های پرتیراژی را منتشر کردند که از نزدیک طرح ینون را دنبال می کرد. جدای از عراق تجزیه شده، که طرح بایدن نیز خواستار آن است، طرح ینون خواستار تقسیم لبنان، مصر و سوریه است. تجزیه ب ایران، ترکیه، سومالی و پاکستان نیز همگی با این دیدگاه ها مطابقت دارند. طرح Yinon همچنین خواستار انحلال در شمال آفریقا است و پیش بینی می کند که از مصر شروع شود و سپس به سودان، لیبی و بقیه منطقه سرایت کند.»
چوسودوفسکی در دنباله ی نقل قول بالا از ناظم رعایا، یادآوری میکند:
«از این منظر، جنگ علیه سوریه بخشی از روند گسترش ارضی اسرائیل است. اطلاعات اسراییل دست در دست آمریکا، ترکیه و ناتو به طور مستقیم از مزدوران تروریست القاعده در داخل سوریه حمایت می کند. پروژه ی صهیونیستی همچنین مستلزم بیثبات کردن مصر، ایجاد شکافهای جناحی در مصر است که با ابزار «بهار عربی» منجر به تشکیل یک دولت فرقهای تحت سلطه ی اخوانالمسلمین شد.»:
“gteater Israel”: Israel Shahak: globalreaearch: 13june2014






























درحالیکه اودد دررپ مقاله ی فوق الذکر، به ذشدت مردمش را از خطر حمله ی هسته ای شوروی میترساند، ولی امروزه شوروی ای وجود ندارد که باعث چنین ترسی باشد و این درحالیست که ظاهرا اجرای طرح اودد تسریع شده است. مسئله دیگر دفاع از خود نیست بلکه آشوبسازی و تخریب در جهت برقراری یک نظم نوین است. این نشان میدهد که ماجرای اروپای شرقی، تنها سرمشقی نیست که صهیونیست ها از نازی ها گرفته اند بلکه با نازی ها در جاهایی اتحاد ایدئولوژیک هم داشتند، اگرچه نازی ها همیشه سرمشق های ایدئولوژیک خود را به جای یهود، مردمان ناشناخته تر اعلام میکردند.
یکی از عجیب ترین حکایت ها درباره ی سقوط حکومت نازی ها، کشف هزار جسد مرد تبتی در یونیفورم نظامی نازی در برلین توسط فاتحان روس است. فارغ از میزان درستی این خبر، انجام فعالیت های مرموز نازی ها در تبت بر کسی پوشیده نیست. نازیسم وارث جریان بریتانیایی تئوسوفی بود که کوهستانی را که کشتی نوح بر آن فرود آمد بلندترین کوهستان جهان یعنی هیمالیا خواند و به دنبال آغاز دانش بشری در اطراف آن گشت. یعنی هیمالیا محل بابل اصلی و یک مرحله قبل از تحریف دانش توسط جریان های ظاهرا مذموم یهودی-مسیحی تلقی میشد. نماد سواستیکا در بین بوداییان هیمالیا بسیار زیاد مورد استفاده قرار میگرفت و در بین آنها در هیچ کجا به اندازه ی تبت، نگرش ظاهرا فلسفی بودیسم با مذهب بومی که کاملا جادوگرانه بود یعنی آیین "بون" ترکیب نشده بود. جادوگری به قبل از فلسفه و دانش تعلق دارد ولی بودیسم به ادعای رسیدن به روشنگری، با آن ستیز نمیکند. این به تفسیر مکتب تول از نشان سواستیکای نازی ها اعتبار میدهد که مطابق آن، چرخش سواستیکا یا صلیب شکسته در خلاف جهت عقربه های ساعت، بازگشت به اصل، با تخریب وضع موجود را گواهی میدهد درحالیکه این تخریب، قطعا با خود، آشوب های نابودگرانه به همراه دارد. البته سواستیکا به هیچ وجه مختص تبت نیست و در نواحی مختلف جهان ازجمله اروپا یافت شده است.:
“the men behind hitler”: Bernard Schreiber: bibliotecapleyades.net
بابل حتی اگر به خراب آباد تبت انتقال داده شود فقط با ادعای ریشه گیری دور یهودیت از بابل، بهانه ی عملیات اکولتیستی میشود و ازاینرو است که علاقه به آشوب در مکاتب اکولتیست مثل تول، کاملا پیرو جادوگری اروپایی و آمیزش آن به عددشناسی و حروفشناسی یونانی، عبری و لاتین است. کلمه ی اکولت ازجمله همخانواده با آکولاسیا در یونانی به معانی پراکندگی، نارضایتی، هرزگی و بی حوصلگی است. عدد ابجد اکولاسیا 333 است و از این جهت فرمی هم محتوا از اکولتیسم است که به کورونزون شیطان بدنام جادوی انوخی تعبیر میشود چون عدد کورونزون 333 است. در یک طلسم انوخی از قول کورونزون آمده است: «من، برای حکومت، پا به زمین گذاشته ام؛ من، قدرت 333 از اثیر دهم، که نامش در میان شما خدای فتح است.» برخی منظور از 333 را نیمه ی تکمیل کننده ی 666 نام رمزی وحش آخرالزمانی در مکاشفه ی یوحنا میشمرند. این وحش، توسط زنی ایزدی موسوم به فاحشه ی بابل کنترل میشود که میتواند نیمه ی مکمل مونث و همزمان رئیس وحش شمرده شود. از این جهت، کورونزون با هکاته الهه ی جادوگران نیز تطبیق میشود. نام کورونزون در دستنوشته های ادوارد کلی و دکتر جان دی مطرح شده و با الیستر کراولی به شهرت رسیده است. کورونزون، شیطانی بود که در سال 1909 باعث شد الیستر کراولی از صعود در علوم غریبه باز ماند. لولوخرخره ای است که مبتدیان جادوگری را با آن، از جادوگری میترسانند، چون علاقه ی عجیبی به حل کردن و پوسیده کردن همه چیز اطراف خود ازجمله اطلاعات قبلی ذهن انسان دارد و میتواند قربانی خود را به دیوانگی دچار کند. کورونزون عامل انحلال جسمی، ذهنی و معنوی انسان ها است. کورونزون به شدت با نظم دشمن است و سعی میکند هر نظمی ازجمله نظم فکری را به بی نظمی و آشفتگی تبدیل کند. برای ایجاد آشفتگی ذهنی، گاهی تحریف هایی را در تصویر خود ایجاد و لای افکار افراد مستتر میکند و کم کم افراد را به کاریکاتورهای ناآگاه خود تبدیل میکند.:
“choronzon: the lord of dispersion”: bibliotecapleyades.net
کورونزون از طریق نسبتش با زنانگی، قابل تعبیر به روح القدس نیز هست که با نفوذ در مریم، عیسی مسیح را به وجود می آورد. توجه کنیم که 333 برای تکمیل جهان فعلی، باید با 666 جمع آید و آن را تحت کنترل بگیرد و یکی از تعابیر 666 در دنیای مدرن، اصطلاح ufo برای موجودات فضایی است که با برابرگیری u انگلیسی با "واو" عبری حاصل آمده است. موجودات فضایی، جانشینان مدرن "پسران خدا" در ادبیات یهودند: فرشتگان هبوط کرده که با مردم زمینی هماغوشی کرده و نژاد مردم نایهودی را پدید آورده اند که یهودیان و خدایشان علیه آنها هستند. خود خدا با فرود آمدن به شکل کریست یا مسیح و از طریق روح القدس در میان یهود، رهبری تصرف دشمنان بشری خود از طریق بخشی از نوع بشر را تایید کرده است. یک نظر این است که نام choronzon تحریفی از Corazon است؛ لغتی همریشه با کریست که در زبان اسپانیایی، معانی جان، عشق و قلب را میدهد.:
Choronzon: mochael topper: bibliotecapleyades.net
تطبیق کورونزون با مسیح، تا حدودی با تطبیق او با دعات daat(h) یا دانش مرتبط است چون کورونزون در تعریف کامل تر خود، سمت منفی دانش را نمایندگی میکند که به جاهایی راه می یابد که فهم آنها برای بشر ممکن نیست و مذهب نیز ادعای نسب بردن از همین قسمت ها را دارد. زمانی که تمام دعات یا دانش در حوزه ی مذهب قرار بگیرد، تمام دانش، قدغن میشود و ازاینرو کورونزون تاج دعات را غصب میکند و با گذاشتن آن بر سر خود، خود را دعات مینمایاند. باورمندان به عصر کتولهو که معتقدند این عصر از 1904 میلادی آغاز شده است، میگویند کتولهو -هیولای دریایی موصوف اچ پی لاوکرافت- از گرداب دعات برمیخیزد. دراینجا گرداب دعات با پهنه ی آبی یک هیولای دریایی برابر شده که این هیولای دریایی، همان داگون دشمن یهوه که مورد پرستش دشمنان پلستینی شاه داود قرار داشت است. باز شدن دروازه ی آن، کار یوگ سوتوث از «باستانیان» توصیف شده توسط لاوکرافت است. در این نام، یوگ به معنی ائون یا عصر است و سوتوث، نامی ترکیبی از نام های دو خدای ابتدائا واحد ولی بعدا متضاد است: سوت و توث. ثنویت این دو خدا با خود لغت دعات مقایسه میشود که یکی از معانی آن، دوگانگی است.:
“l,avenement de l,eon de cthulhu”: spartakus freeman: kaosphorus: 17 feb 2011
مانند بیشتر عقاید فراماسونی، اینجا هم دلیل عقاید، به زبان اساطیر خدایان مصر عصر اهرام بیان میشود. در میتولوژی فرعونی، سوت/سیت و توث/تحوت، دو خدای مهم در داستان ظهور هورس –یکی از مابه ازاهای مسیح- هستند که مطابق این داستان، اولی غاصبی است که تخت ازیریس (نسخه ی قبلی هورس) را تصاحب کرده و هورس باید بر او غلبه کند درحالیکه دومی، یک جادوگر الهی است که به تولد هورس و پیروزی او بر سیت کمک میکند. از نظرگاه امروزی، این دو که هر دو در دوران غیبت هورس/کریست/مسیح، برجسته میشوند، جفت متضاد اداره کننده ی جهان از طریق نزاع و آشوب در دوران غیبتند و میتوان آنها را به ترتیب با کفر و پلیدی (در معنای مسیحی آن) و نیروهای پاپ به عنوان جانشینان مسیح تطبیق کرد. از این نظرگاه، نیروهای پاپ، خود همکار مدافعان کفر در از بین بردن نشان مسیح راستینند.
یک متن قدیمی منسوب به یوهان نوستراداما، برادر میشل نوستراداما یا همان نوستراداموس معروف، نشان میدهد که مابه ازای قبلی دستگاه منسوب به مسیح چه بوده است. همانطورکه میدانیم، قدرت کلیسا از امپراطوری مقدس روم برمیخیزد که بنا یا احیای حیاتی آن به شارلمان شاه فرانک ها نسبت داده میشود. یوهان نوستراداما میگوید او به حکومت ساراسن ها بر فرانسه ی جنوبی پایان داده و آنها را به جنوب متواری کرده است، جایی که آنها درآنجا یک خلافت تشکیل دادند. این، مغایر با تاریخ رسمی است. چون در تاریخ رسمی، ساراسن ها که همان نیروهای مذهب تازه تاسیس اسلامند از شمال افریقا به اسپانیا یورش میبرند و پیشروی بیشتر آنها به اعماق اروپا با شکستشان از شارل مارتل جد شارلمان متوقف میشود. اندرو مارفول، اگرچه وجود برادران نوستراداما را باور ندارد و این نوشته ها را حاوی اطلاعاتی از جاعلینی جدیدتر از آنها میشمرد، ولی به دلیل بی اعتمادی شدیدش به اصالت همه ی متون تاریخی، هنوز این متن را آنقدر قدیمی میداند که شایان اعتنا باشد و ازاینرو به یک اسطوره شناسی تطبیقی در جهت رمزیابی این نوشته، مبادرت میکند. وی یادآوری میکند که شارلمان، موفقیت خود در رسیدن به رهبری روم مقدس را مدیون اتحاد با اشرافیت یهودی شاه داودی که از جنوب افریقایی به اسپانیا کوچیده و در کاتالانیا ساکن شده اند است. از طرفی اسحاق نیوتن، نام کاتالانیا را ترکیب نام های اقوام "خاتی" و "آلانی" میشمرد. خاتی ها همان ختی ها یا حتی ها هستند که در ترکیه حکومت میکردند و جنگ هایشان با مصر مشهور است. ظاهرا آنها درنهایت بر مصر پیروز شدند و قدرت خود را در سراسر شمال افریقا گستردند که همین زمان ظهور روم مقدس را بسیار جدیدتر میکند چون چنین فتحی فقط در زمان عثمانی ها ممکن شده است. اتحاد خاتی ها با آلان که عنوانی برای گروهی از متحدان هون ها است و حضورشان در قفقاز مشهور است، میتواند نشان دهد که با همین مهاجرت، زبان های قفقازی به اروپا وارد شده و زبان مردمان باسک اسپانیا و فرانسه گردیده اند. آلانی ها از شرق یعنی دشت های اوراسی و به همراه هون ها تا اروپای مرکزی پیش رفتند و مانند هون ها با اشرافیت ژرمن آمیختند و سلطنت های اروپایی از این آمیزش ها پدید آمدند. مارفول توجه میکند که منطقه ی نفوذ مشترک اشرافیت یهودی کاتالانیا و شارلمان، اوکسیتانیا بوده که به گوتیا نیز شهرت داشته است و همین منطقه محل سقوط کاتارهای عرفانگرا توسط شوالیه های در خدمت پاپ بوده است. از طرفی در بالای دریای سیاه نیز منطقه ای موسوم به گوتیا بوده که محل استقرار گروه هایی از ترکان یهودی شده موسوم به خزر بوده و اصطلاح خزری درآنجا به صورت کاتاران تلفظ میشده است. مارفول نتیجه میگیرد که حکومت ساراسن مغلوب شارلمان، معادل کاتارهای مغلوب جنگ های صلیبی است و هر دو آنها یک جهانبینی ماقبل مسیحی را نشان میدهند که نتیجه ی اتحاد جهانبینی های تاتاری و یهودی سابق است. جریان بندیکتی که در منطقه ی اوکسیتانیا توسعه می یابد، تا حدودی دنباله ی همان جریان است: جریانی که زهددوستی تاتارها را با شرع یهودی با هم در خود دارد. بنابراین جریان جدید یهودی که مسیحیت کاتولیک پاپی را جانشین جریان قبلی کرده است، فقط اسما یهودی است و یهودیت قبلی را که ظاهرا اسلام اولیه بوده است به نقع یک مذهبسازی جدید، تخریب کرده است. این جریان از درون خود نظام ساراسن یا مسلمان برآمده و به همراه آن از شمال افریقا وارد شده است. به همین دلیل هم رهبر مسلمانان فاتح اسپانیا موسی ابن نصیر نام دارد و همنام با موسی پیامبر بنی اسرائیل است چون او یکی از نسخه های قبلی مهاجرت موسی از مصر به کنعان است. اما از این پس، موسی معنای توراتی می یابد و تورات هم به همراه اناجیل، درون اروپا نوشته شده و از آنجا به اطراف و اکناف جهان صادر شده است. مسیحیان و مقتصدین یهودیشان، در تکاپوی شبیه کردن همه ی مردم جهان برای حکومت بر آنها بوده اند. اما چنین چیزی در ابتدا غیر ممکن بود. بنابراین مسیحی های ژزوئیت، به نقاط مختلف جهان عازم شدند تا مذاهبی شبیه مسیحیت را در آن ممالک و بر ضد مذاهب اصلیشان گسترش دهند. بودیسم های مورد علاقه ی اکولتیست های مدرن اروپایی هم نتیجه ی دینسازی های ژزوئیت ها در چین و ژاپن بوده اند. دلیل این که تحریف اعتقادات بومی به سمت عقاید یهودی-مسیحی ممکن است، این است که بخش اعظم قاره های مرتبط با اروپا شامل آسیا، افریقای شمالی و امریکا، همچون اروپا توسط حکومت های ترک-تاتار اداره میشدند و این، همان عامل تصور یک امپراطوری متحد تاتار در خارج از اروپا به مرکزیت چین در ادبیات اروپایی است. بنابراین مشابه عقایدی که به صورت مکاتب یهودی-مسیحی تکامل یافته اند، به طور بالقوه و چه از طریق سیاست یا تجارت، در اکثر سرزمین های غیر اروپایی وجود داشته است.:
“el santo grail tartaro”: andreu marful pujadas: chronologia: april 2024






























با این که اساس سیاست استعماری غرب در خارج از اروپا با تبلیغ مسیحیت گره خورده است، ولی علیرغم این که به نظر نمیرسد این سیاست، قصد وحدت انسان ها را دارد اما عملا به سمت تفرقه میل میکند چون با کپی کردن تخیل وجود قوم برگزیده ی کتاب مقدس (بنی اسرائیل) برای ممالکی که همه در دوره ی مدرن شکل گرفته و محصول استعمارند، بذر تکه تکه کردن جوامع انسانی را میریزد و آنها را تا حد به افراد منفرد مطبوع نظریه های لیبرالیستی، تجزیه میکند. این به جسد موجود زنده ی بزرگی تشبیه میشود که به زودی پر از کرم های مگس ها و دیگر موجودات بی مهره ی ریزی میشود که از جسد تغذیه میکنند و به خودی خود، بسیار ضعیف و آسیب پذیرند. در ادامه ی این تشبیه، آدم ها به لحاظ شخصیتی نیز تا حد حشرات که غریزی ترین و بی فکر ترین موجوداتند کاهش می یابند، موجوداتی که وقتی جامعه ی بزرگ مثلا کندوی زنبور عسل (از نمادهای محبوب فراماسونی) تشکیل میدهند، کورکورانه خود را در راه رهبری که به صراحت و مثل ملکه ی زنبورها، تضاد طبقاتی بر جامعه اش حاکم کرده است، به کشتن میدهند؛ حتی ادبیات سیاسی ستایش این نوع جامعه نیز چندان تفاوتی با برتری دادن زنبور عسل ساز به مگس لاشه خوار ندارد. جسدی که مگس ها بر آن تخم میگذارند و با تغذیه ی فرزندانشان از آن، خود را تکثیر میکنند، همان جامعه ی مرده ی بشری است که هر کس، سهم خود را از میراث آن میبرد تا همراه حشرات پراکنده شود. جسد است چون جنبش و حیاتی ندارد ولی این بی جنبشی و عدم حیات نباید به چشم بیاید. خدای مذهب چنین جامعه ی مرده ای باید جوری نازل شده باشد که بود و نبودش فرقی نکند و از اول به اندازه ی یک جسد سرد باشد. چنین خدایی به ماه تشبیه میشود که مانند خورشید روشنایی دارد ولی روشناییش هیچ گرمایی ایجاد نمیکند و زندگی بخشی آن به اندازه ی خورشید آشکار نیست اگرچه ماه با جزر و مد آب ها و تاثیر گذاری بر بارش ها نقشی حیاتی در زندگی کشاورزی ایفا میکند و به همین خاطر مثل خدا به تداوم زندگی موجودات یاری میرساند. تقویم های کشاورزی قدیم، ترکیبی از تقویم های شمسی و قمری بودند و هلال ماه به خاطر یادآور بودن شاخ ورزاو از مهمترین یاوران بشر قدیم در کشاورزی، خدای ماه را به گاو تشبیه میکرد. از طرفی ماه بر جزر و مد مایعات بدن و از این جهت چرخه ی تولید مثل و عادت ماهانه ی زنان تاثیر میگذاشت و یک نسخه ی مونث نیز داشت که همان هکاته الهه ی جادوگری است و به سبب سه شکل ماه –بدر، هلال، محاق- به شکل سه زن مختلف با سه نام مختلف درمی آمد و تثلیث های ایزدان مذکر ازجمله تثلیث زنده و موفق برهما-ویشنو-شیوا در هندوئیسم، نیز نسخه ی مذکر همین تثلیثند. هفت روز طول میکشد تا محاق به هلال نیمه برسد و هفت روز دیگر طول میکشد تا هلال نیمه به بدر (ماه کامل) تبدیل شود و دو هفت روز دیگر برای برگشت ماه به محاق لازمند؛ ازاینرو است که سیستم هفت روزه ی هفته را داریم. سبت روز مقدس یهودیان که همان روز شنبه است، چون هفتمین و از این جهت کامل ترین روز است، روز ویژه ی یهوه است و این با تطبیق یهوه با ماه روشن میشود. از این جهت، یهودیان چندان تفاوتی با سامیان متمدن تر و قدرتمند تر موسوم به "دیا ناسی" یعنی خدایان مردم ندارند که ماه را "بعل سخماش" یعنی ارباب خورشید میخواندند اگرچه یهوه یهودیان را برای تخریب تمدن و فرهنگ آنان بسیج کرد. اما تفاوت اصلی یهودی ها با دیگر سامیان این بود که مذهب سامیان قبلی، در ماه متوقف نمیشد و ازجمله هفت روز هفته را که از سیستم قمری برمی آمد، به هفت ستاره شامل ماه و خورشید نسبت میداد و سیستم قمری را به تمام ستارگان و اجرام آسمانی توسعه میداد چنان که قطامه افسانه های نبطیان درباره ی ستارگان و صور فلکی را از بت ماه دریافت کرد. اما یهودیت، دنیای خداوند را در حد نزدیک سیاره به زمین یعنی ماه نگه داشت تا همه چیز در زمین و ارباب برگزیده ی آن یعنی انسان خلاصه شود. این با جاروب کردن کیش بقیه ی اجرام آسمانی و موکلین آنها همراه بود و به از بین رفتن انسان های پیشین زمین که از نسل خدایان بودند با بلایای یهوه تشبیه گردید، چون سرنوشت همه ی انسان ها توسط ستارگان مخصوص تعیین شده است. در عین حال، این شورش ماه علیه خودش نیز بود. چون باید انواع و اقسام خدایان قمری به همراه مابه ازاهای اختریشان از بین میرفتند و به همراه آن، انسان ها نیز به آدم ابوالبشری که مستقیما توسط یهوه یعنی ماه پدید آمده است کاهش می یافتند. همانطورکه دیدیم ماه یک ایزد دوجنسه بود و به همراهش تمام انسان های پیشین و خدایانشان نیز باید حالت دوجنسه می یافتند. جدا شدن حوا از آدم به صورت یک موجود منفرد به نام زن، تجزیه ی یهوه را نشان میدهد که فقط در وقت پیوستن مرد و زن به هم برای هماغوشی و خلق یک انسان جدید، وحدت اولیه را بازآفرینی میکند. این ایزد اولیه، سوتریا یا آپولو دوجنسه است که همزمان آپولو خدای خورشید و خواهر دوقلویش آرتمیس الهه ی ماه را در خود دارد. او معادل ازیریس لونوس است که ازیریس خدای خورشید را در هیبت ماه نشان میدهد. تحوت خدای دانش نیز یک ایزد قمری است اگرچه او با هرمس یا مرکوری خدای دانش یونانی-رومی تطبیق میشود که خدای عطارد است ولی میدانیم که در هند، "بودا" خدای عطارد و معادل هرمس، فرزند "سوما" خدای ماه است چون دانش از خورشیدی که جای به ماه داده است پدید می آید و منظور از این تمثیل، روشنایی قمری ای است که در شب جهل، در آسمان دیده میشود چون نور ماه، از خورشید می آید و به نظر میرسد در پایان شب، برای روشن کردن خورشیدی جدید، به آن داده میشود. آنچه در این بین اتفاق می افتد حکومت سیت به جای شب است که با قتل ازیریس یا خورشید اتفاق می افتد و طی آن، تحوت با جادو، ازیریس مرده را به صورت هورس از نو در رحم ایزیس زنده میکند. ایزیس دراینجا هم الهه ی ماه است و هم الهه ی زمین، چون خورشید در زمان غروب در رافق زمین فرو میرود انگار که ازیریس وارد وجود الهه میشود و در این مدت شرایط برای تولد خدا در وجود موجودات زمانی فراهم میگردد. تا مدت ها این موجودات، جانوران بی اختیارند و تصویر متواتر زنی ایزدی در کنار شیر که سرور قبلی مخلوقات است، دوگانه ی قبلی خدای خورشیدی و الهه ی قمری را نشان میداد. زمانی که هورس متولد میشود و انتقام میگیرد و روز برمیگردد، درواقع خدایان مرده اند که به همراه دربار فلکی خورشید برمیگردند و طبق معمول در انسان ها مجسم میشوند. چون در این مدت، انسان های جانور مانند قبلی با تصفیه ی روح خود، در حال تجسم دادن روح ایزدی در خود هستند. تحوت نیز به میمون تشبیه میشود که دقیق ترین جانور در مرز انسان و حیوان، و تمثال بشر در حال شکل گیری به خدایان باستانی است و به قدرت رسیدن هورس توسط او را میتاوان با به قدرت رسیدن راما قهرمان ایزدی هندو توسط هانومان خدای میمون مانند در "دوسهرا" (افسانه ی غلبه بر شیاطین) دید.:
“the secret doctrine”: h.p.blavatsky: v1: sect9
برای یهودیان بزچران باستانی که در یوم کیپور، بز را به جای خودشان برای خدا قربانی میکردند و سعی میکردند به لحاظ شخصیتی اندازه ی بز باشند بلکه یهوه بین آنها و بز فرق نگذارد، این موجودیت مابین نیم انسان –نیم حیوان، معادل fauna یا bone dea مخلوقات نیم بز –نیم انسان اساطیر رومی هستند که الهامبخش شیاطین مسیحیند. این موجودات، فرزندان فاونوس نسخه ی لاتین "پان" خدای نیم بز-نیم انسان یونانیند. پدر فانوس، picus است که نامش با peak به معنی قله ی کوه و pike به معنی سلاح و بخصوص نیزه مرتبط است. به سبب ارتباط موارد اخیر با جنگ، فاونوس را پسر مارس خدای جنگ نیز خوانده اند. ویرژیل، پیکوس را مردی اسب دوست خوانده است که این، او را با فرهنگ اسبسواران مرتبط میکند. پیکوس شاه سیاهان و از اولین انسان ها بود که با یک نیمف ازدواج کرد. سیرسه ی جادوگر، پیکوس را به دارکوب تبدیل کرد و خانواده ی دارکوب های سبز، هنوز picus نامیده میشوند. سرزمین picenum نام خود را از پیکوس داشت. این سرزمین، شمالی ترین قلمرو picent ها بود که شامل قومیت های ایتالیایی سابین، پلاسگی و اومبری میشدند. پیکومنوس و پیلومنوس، دو برادر و همراهان مارس بودند. هم وارو و هم نونیوس، آن دو را پسران ژوپیتر یا زئوس شمرده اند. پیکومنوس، نام یک خدای اتروسکی نیز هست که احتمالا شکل شخصیت ایزدی یافته ی دارکوب است. به لحاظ اسمی، وی باید با پیکولوس خدای پروسی همریشه باشد. نام پیلومنوس مرتبط با پیلومنوئه یا مردم ساکن کوهستان پیلاتوس است. نام اخیر، خود از ریشه ی pallas است که هم معنی نیزه میدهد و هم مرتبط با لغت pole به معنی قطب است. از این جهت، پالاس نسخه ی دیگر پیکوس است چون قطب، محل کوه عمود آسمان تلقی میشد و باز با قله ارتباط می یافت. گاهی به جای کوه، یک درخت عظیم درآنجا تصور میکردند که قاعدتا خدایش مثل یک دارکوب، در درخت، دخل و تصرف میکرد. قصرهای حاکمان، جانشینان این کوه ایزدیند و ازاینرو لغت palace به معنی قصر، با pallas همریشه است. پالاتیوم یا پالاتین، تپه ی محل حکومت حاکمان در رم ایتالیا، هم یک نسخه ی بومی شده ی قطب است. این نام دو پهلو است. چون میتواند به "پال لاتیوم" یا "پال لاتین" تجزیه و معنی قطب لاتینی ها را بدهد. پالاتو نام همسر لاتینوس یعنی همان مردی است که لاتینی ها نام از او دارند. پالاتو دختر هایپربوروس است؛ شخصیتی افسانه ای که شمال دور به نام او هایپربوریا نامیده و بدین ترتیب باز با قطب شمال مرتبط میشود. رومولوس، تپه ی پالاتین را محل قصر تعیین کرد چون درآنجا 12 کرکس در حال پرواز چرخان دید که جانشینان 12 صورت فلکی دایره البروج برای چرخش خورشید به نظر میرسیدند. پرندگان شکاری عظیم، جانشینان آسمانی شیر، حیوان خورشیدند و نام پیکوس با pici به معنی شیرهای افسانه ای با بال های عقاب نیز مرتبط است. رومولوس و برادر دوقلویش رموس، بانیان افسانه ای رم هستند. آنها نسخه های لاتینی از یک زوج دوقلوی ایتالیایی دیگر به نام palici به نظر میرسند که ماکروبیوس و سرویوس از قول یک شاعر سیسیلی درباره شان نوشته اند. آنها فرزندان یک خدای دوجنسه ی سیسیلی به نام آدراموس یا آدرانوس بودند اما آخیلوس، آنها را فرزندان زئوس خوانده است. معبد پالیسی، در نزدیکی یک دریاچه ی گوگرد بود. ارتباط آنها با آب، نام ها و نامجاهای یادشده را به پالستینوس (فلسطین) مرتبط میکند که قومی دریانورد بودند. pallas نام پسر کریوس تیتان از زنی به نام اوروبیا بود و این کریوس، شوهر استیکس دختر اقیانوس نیز بود و از این موقعیت برای حکمرانی و تاثیرگذاری بر آب ها استفاده مینمود. لغت pallas به معنی عدد 7 نیز هست و این، مسلما مرتبط با این واقعیت است که دو صورت فلکی موکل قطب شمال یعنی دب اکبر و دب اصغر، هر دو، دارای هفت ستاره شمرده میشدند. ممکن است خدایان دوقلو، به تخیل دوقلویی دبین فلکی مربوط باشند و از این طریق، پالاس میتواند اسما همان پولوکس برادر دوقلوی کاستور باشد که این زوج اخیر موسوم به دیوسکوری، خود در زمره ی خدایان دریانوردانند. پالاس پسر اواندروس نیز خوانده شده است. evander از نام های کرونوس یا ساتورن است و با evan از القاب دیونیسوس باخوس نیز مرتبط به نظر میرسد. کرونوس را پدر زئوس رئیس خدایان کوه المپ میشمرند و جالب این که یکی از عناوین زئوس، pallantinus است. یهوه خدای یهودیت هم بالای یک کوه زندگی میکند و هویت ال یا اله یا الوهیم خدای قدیمی تر سامی را به نفع خود مصادره کرده است، درحالیکه در نوشته های یونانی-رومی، "ال" نام فنیقی کرونوس شمرده شده است.:
“the night of rhe gods”: v1: john oneil: harison press: 1893: p40-49
بدین ترتیب، پیکوس پدر فاون ها، با زئوس المپی برابر میشود اما تبدیلش از یک کوه به یک انسان –که اطلس غول که مثل یک کوه، آسمان را بالای سر خود دارد، واسطه ی آن میشود- تا حدود زیادی برای جا به جا کردن قطب به همراه انسانی متحرک است. در مثال تشبیه عمود قطبی به درخت، مسئله ی فرزند خدا حل میشود. شاخه ی درخت حکم فرزند درخت را دارد کمااینکه در غرب، لغت branch هم معنی شاخه ی درخت میدهد و هم معنی تبار آدمیان را. عصا جانشین یا شکل بازسازی شده ی شاخه است و از این جهت، عصای یعقوب و عصای موسی، جانشینان مرکز جهان هستند که رهبر بنی اسرائیل به هر جا حرکت کند، مکان مقدس و محل زندگی خدا را نیز با خود بدانجا میبرد. نسخه ی کامل تر این عصا، عصای هرمس/مرکوری موسوم به کادوسئوس است که دو مار پیچیده به آن، نشانه ی جمع نیروهای متضاد در وحدتند. به جای این عصا، تبر دو سویه ی جنگسالاران همین وحدت در عین تضاد را نشان میدهد که جنبه های متضاد حاکم فاتح را نمایندگی میکنند؛ کسی که میتواند در آنی، از این رو به آن رو شود و قوانین خود را نقض کند. نماد نیزه هم جانشین دیگر عصا است چون سلاحی جنگی است که در عمودی به عصا شبیه است. (همان: ص55-52)







<
برچسب:
نویسنده: شیوا نعمتی