خرید بک لینک

نویسنده: پویا جفاکش

اخیرا یک نفر به من از بابت قدرت تبلیغات شکایت میکرد. میگفت: «یک کرمی را مدام تبلیغ میکردند و آدم تبلیغ را میدید میفهمید دروغ است اما اینقدر تکرار شد که ما هم گفتیم ببین چی هست اینقدر تبلیغش را میکنند. گرفتیم دیدیم قلابی است. معلوم نیست تبلیغات چه نیرویی دارد که فقط به خاطر زیاد شنیده شدن دنبالش راه می افتیم؟» به دوستم گفتم فقط تبلیغات بازرگانی اینطوری نیستند و تبلیغات سیاسی هم چنین اثری دارند و رسانه های هر جناحی را که خیلی دنبال کنید دروغ های سیاسی آنها را ممکن است واقعیت های مسلم اعتقادی تلقی کنید.

الان در ایران خیلی از ایده ها جا افتاده اند و عمومی شده اند که 1ی که آنها را به کار میبرند خودشان هم نمیدانند از کجا آمده اند و چه ردیه هایی بر آنها وارد شده است و فقط میدانند که چون این ایده ها خیلی تکرار میشوند باید به آنها عمل کنند. مثلا کسی در ایران نمیداند مکتب فرانکفورت چیست ولی همه دارند تجربیات مکتب فرانکفورت در مغربزمین را در ایران تکرار میکنند. اولین پیروزی عقیدتی مکتب فرانکفورت، انقلاب فرهنگی دهه ی 1960 بود که با اعتراضات معیشتی به جنگ ویتنام، نابرابری اقتصادی و نابرابری نژادی شکل گرفت ولی تحت مدیریت گروه های بالای سیاسی، به سرعت رنگ جنسی به خود گرفت و وارد فاز شورش علیه نظم اخلاقی شد و درنهایت بی این که کوچکترین ضربه ای به بنیاد سیاست در ایالات متحده وارد بکند خودش تبدیل به جریان مسلط فرهنگی دیکته شده از سیاست تبدیل شد. حالا میتوانید با شورش های ایرانی سال های 1388 و 1402 مقایسه اش کنید که باز شورش به بهانه ی اقتصادی فقط ظاهر جنسی با شعار سر دادن به نفع آزادی های فردی از خود نشان میدهد. آخر مکتب فرانکفورت را یک مشت فیلسوف از طبقات بالا تشکیل میدادند که اصلا به فکر مشکلات معیشتی طبقات پایین نبودند و فقط میخواستند از این مشکلات برای ایجاد تزهای سیاسی نوین بهره برداری کنند. مکتب فرانکفورت ادعا میکرد که باید ایدئولوژی جامعه را از 1 ی مردم به درآورد و توجیه کرد. گویس از این موضوع تعبیر به همان چیزی میکرد که مارکس تحت عنوان «ایدئولوژی پیدایشی» یاد میکرد: «گونه ای از آگاهی که به واسطه ی پیدایش یا منشا تاریخی آن، ایدئولوژیک یا غلط است» و گویس آن را از خاستگاه فردیش قابل نقد میداند چون به روایت برایان لایتر بر اساس آن:

«سیستم باورهای شخص بنا به دلایلی که نمیتواند آنها را شناسایی کند پذیرفته شده اند. اگر این افراد انگیزه ها و دلایل خود را برای باور به این سیستم برشمارند، متوجه خواهند شد که دلیلی وجود ندارد که بخواهند این ایدئولوژی را بپذیرند. فرانکفورتی ها این ایده را از فروید اقتباس کرده اند. فروید ایدئولوژی در مورد انگیزه ها را در مورد شخص طرح کرد و فرانکفورتی ها علاقه داشتند این ایده را به ایدئولوژی های اجتماعی بسط دهند. به نظر من، ایدئولوژی از منظر مارکس را چنین باید مطرح کرد: ایدئولوژی مجموعه باورهایی است که به اشتباه، منفعت یک طبقه را به عنوان منفعت همه مطرح میکند و دوم این که افرادی که چنین باورهای اشتباهی دارند، از این که چگونه به این باورهای اشتباه رسیده اند، ناآگاهند. بخش دوم، اشاره به جهل نسبت به پیدایش یک باور دارد و نقشی ضروری در حفظ باورهایی که به اشتباه منفعت یک طبقه را منفعت عمومی اعلام میکند دارد. بگذارید یک مثال ساده بزنم: در امریکا شاخه ای درون حزب جمهوری خواه وجود دارد که از خود جمهوری خواهان راست گرا تر هستند و خود را تی پارتی tea party مینامند. اعضای تی پارتی در امریکا بر این باور هستند که دریافت مالیات کم از افراد به نفع همه است حتی طبقات متوسط و محروم که بخش عمده ی اعضای تی پارتی از این طبقات هستند. تی پارتی توسط بیلیونرها حمایت مالی میشود، ولی این ثروتمندان در پس تصویر هستند. پیاده نظام این حزب، اغلب، افراد طبقه ی متوسطی هستند که به این باور رسیده اند که مالیات کم باعث میشود دولت در زندگی دخالت کمتری کند و آزادی بیشتر شود. اعضای تی پارتی در مورد منفعت خود دچار اشتباه هستند. مالیات کم به نفع طبقات متوسط و محروم نیست چراکه این طبقات به بیمه های اجتماعی و درمانی، حقوق بازنشستگی، مدرسه های عمومی و غیره نیاز دارند و تنها در صورتی میتوان این خدمات را فراهم کرد که مالیات بیشتری از ثروتمندان اخذ شود. اعضای تی پارتی در مورد این که چه سیاست هایی به نفع آنها است دچار اشتباه هستند. اشتباه آنها این است که نمیدانند به چه شکل به این باور رسیدند که مالیات کم به نفع آنها است. آگاه نیستند که چه میزان از پروپاگاندا توسط طبقه ی حاکم باعث شده است به این باور غلط برسند. آگاه نیستند که تی پارتی ساخته ی گروهی از بیلیونرها است. اگر اعضای تی پارتی متوجه شوند که درواقع برای تبلیغ و جا انداختن منافع ثروتمندان مورد استفاده قرار گرفته اند ممکن است دست از ایدئولوژی خود بردارند.» ("مارکس، علم و ایدئولوژی": برایان لایتر: فرهنگ امروز: شماره ی 36: مرداد 1401)

حرف قابل تاملی است چون در ایران هم مردم کوچه و بازار، قربانی تبلیغات رسانه ای یک مشت ابر پولدار در اروپای غربی و امریکا شده اند. اما چه میشود که مردم، چشمان خود را به روی این نقطه ضعف مهم شورش ها میبندند و علیرغم آگاهی به این نقص، آن را کوچک میشمرند؟ پاسخ من به این سوال این است که این تا حدی به سبب یکی از همان باورهایی است که مردم نمیدانند از کجا آمده و جمهوری اسلامی و رسانه های غربی هر دو از بنیاد واحدی آن را تزریق کرده اند و به واسطه ی سطور قرآن و انجیل، به افسانه ی یهودی پیروزی یهودی های فقیر و بدبخت بر سرمایه داران ثروتمند و مجهز به تشکیلات شکوهمند فرعونی در مصر در زمان موسی میرسد. در زمان انقلاب، سرمایه داران فرعونی به صورت شاهان و اربابان خارجیش بازتولید میشوند و الان به صورت آقازاده های جمهوری اسلامی. ولی مردم ایران در هر دو حال همان یهودی های بدبختی هستند که خدا با آنها است و به نفعشان معجزه میکند.

در زمان خیزش یهودی ها علیه یوغ مصر، خدا در «ید بیضا» یعنی دست موسی مجسد شده بود. زمانی که یهودیان بر مصریان پیروز شدند، درحالیکه دسته جمعی فریاد «لبیک یا موسی» برای او سر میدادند موسی را دیدند که خطاب به جمعیت، دستش را افقی و به صورتی که کف دست و پنج انگشت مشخص باشند به طرف جمعیت به آرامی حرکت میدهد. به نوشته ی سرهنگ فورلانگ انگلیسی، این، یهوه بود که در دست موسی مجسد شده بود و کلمه ی عبری "ید" به معنی دست نیز صورت دیگری از نام یهوت یا یهوه است. رهبران بعدی یهود نیز شوق آوری جمعیت توسط موسی را تقلید میکردند و بعضی رهبران نا یهودی نیز به گفته ی فورلانگ این را از یهودی ها کپی کردند بی این که مردمشان بدانند معنیش چیست. اما رمز دست مقدس که یکی از نقوش پرکاربرد یهودی است، به این برمیگردد که دست انسان، وسیله ی کار دستی و خلقتگری خاص او است که دیگر جانوران از آن عاجزند و اعجاز انسان در این خلقتگری بیش از هر چیز در معدنکاوی و صنعت و بخصوص آهنگری منعکس میشود. یهودیان درآنجا تابع بنیاد فنیقی خود هستند. صنعت در جهان توسط فنیقی ها گسترش یافت. آنها آن را از بنی عناق یا آناکیم تحویل گرفتند که انسان هایی غولپیکر توصیف شده اند. به روایتی آناکیم اصلی که اینطور درباره شان اغراق شده، موآبی های سیاهپوست افریقایی الاصل ساکن بصرا بودند که به بلند قدی معروف بودند. ولی افسانه آنها را به حد مردانی چند متری درآورد. آنها را با تیتان ها و کوکلوپ ها در افسانه هاتی یونانی شناخته اند. ولی به روایتی آنها خود خدایان المپ بوده اند و رهبرشان آناکتس خود زئوس است. رابط آناکیم با انسان ها دیونیسوس باخوس بود که او را به نام "فی عناق" یعنی سخنگوی بنی عناق شناختند و به روایتی، همین نام به صورت فنیقی روی قومی ماند که تا قبل از آن به رعامه نامبردار بودند. فنیقی ها دختران خود را به بنی عناق میدادند و بدین ترتیب از آنها نژادی دورگه به دست آمد شامل 11 قبیله از غولان که بین «دو دریای اریتره» یعنی سواحل دریای اریتره در غرب هند و سواحل دریای اریتره در شرق افریقا گسترش یافتند. ازآنجاکه فنیقی ها در مقابل آناکیم کوچک بودند خود را «کوتوله» مینامیدند و ازاینرو است که بانیان معدن کاوی و صنعت، در بعضی افسانه ها غولانند و در بعضی افسانه ها کوتوله ها. فنیقی ها دو بندر مهم صور و جرها را در دو سوی شبه جزیره ی عربستان بنا کردند و پطرا به عنوان یک مرکز تجاری واسطه بین این دو بندر به وجود آمد و نقش مهمی در قدرت یافتن قوم نبطی ایفا نمود. درگیر شدن عرب ها در تجارت فنیقی ها باعث شد تا گروهی از آنها موسوم به حمیری ها خود را از نسل کوش و اتیوپیا که نژاد سیاهان است بخوانند. عرب ها با این پیشزمینه در منطقه ی سیاهپوست نشین شوش در همسایگی شرقی بین النهرین نفوذ زیادی یافتند و در این محل درگیر ارتباط فامیلی با تاتارهای زردپوست و جلب علاقه ی تورانی ها به تمدن فنیقی شدند. این علاقه به سرعت به تاتارهای شمالی تر موسوم به حوی ها، حیت ها، خطی ها و پرزیم (فارصی ها) گسترش یافت و به آمیزش تاتارها با سامی ها و سیاهان، و قدرت یافتن تدریجی تورانیان در منطقه ی خاورمیانه انجامید. تاتارها خود را وابستگان به مجمع خدایان در باغ بهشت وامینمایاندند و چون حمات در سوریه یکی از آخرین سرزمین های سرسبز خاورمیانه و معروف به «باغ سوریه» بود ختی ها آنجا را با بهشت عدن یا سرزمین خداوند تطبیق نتمودند. ولی با هرچه عجین تر شدن باغ عدن با تورانیان، محل آن و قلمرو خدایان به سرزمین های تاتارنشین شرقی و ازجمله به خاستگاه نژاد زرد یعنی چین نیز انتقال ذهنی شد و نام قوم ختی نیز روی مغول های ختایی شرق دور و نیز کشور ختا یا ختن که خود چین است ماند. تاتارها یک خط اتحاد سیاسی بین نیل و قفقاز ایجاد کردند و در ارتباط با تاتارهای آسیای میانه، یک خط موازی نیز بین فلات تبت و سواحل گنگ ایجاد کردند. مردم اخیر که بعدا بیشتر به هندی معروف شدند در بعضی متون عتیق لاتین، اروتری نام داشتند و نسب به شخصی به نام اروتروس میرسانند که محل قبرش در دماغه ی کارمانیا در اوگوریا ذکر شده است. اروتری ها نیز نماد دست مقدس را اقتباس کردند و آن را کنایه از سلاح های انسانی داشتند و آن را بیشتر به صورت دستی سرخرنگ ترسیم می نمودند. مسلما عبرانیان نیز تصویر دست مقدس را از معبری مشابه عزیز داشتند و برجسته نمودند. البته عبرانیان بیشتر پس از قدرت گرفتن در شبه جزیره ی ایبری و منطقه ی اسپانیا بود که قدرت بستر سازی فرهنگی یافتند و این بستر در منطقه ی اروپای مسیحی فراهم شد. درآنجا نام "فی آناخ" -یعنی پیامبر آناکیم- نخست مبدل به "فانس" از خدایان فیثاغورسی شد. ولی از طرف دیگر چون پیامبر، شخصی قدسی و ایزدی است، فی با dio به معنی ایزدی جایگزین شد و فانس بدیل به dio nesi یا دیونیسوس شد. بعد چون dio یا دیوس همان زئوس است و زئوس کسی جز یهوه نیست، دیونسی تبدیل به yehuenesi شد که نام مقدس یهوه ی دست است. حالا ما دست یهودی را داشتیم که قرار بود بعد از خروج از مصر با همان کنعانی هایی بجنگد که فنیقی ها را همانان میخوانند. همانطورکه دیدیم دست کنایه از صنعت است. بنابراین یهودی ها باید در صنعت از آناکیم فنیقی ها جلو میزدند. اینجا بود که داستان داود آهنگر به وجود آمد که برای یهودی ها سلاح های شکست ناپذیر میساخت و این داود همان مرد کوچکی بود که در اولین جلوه نمایی سیاسی خود، گولیات یا جالوت غول آناکیم را کشت.:

“rivers of life”: v2: james forlong: green press: 1883:P508-512

نکته ی جالب این است که درحالیکه درایجا گولیات بایستی در جناح صنعت مداران و متمدنین باشد در اروپا قوم گالاتی یا کلت یا گالیک که نامشان شبیه نام او است در نسبت با رومیان به عنوان عاملان فرهنگ یهودی-مسیحی، حالت بدوی یافته اند و در مقابل رومی های سازنده ی سلاح های جنگی دهشتناک و بناها و مجسمه های باشکوه قرار گرفته اند. زمانی که رومی ها به اندیشه ی فتح کلتیا و گاول در منطقه ی بین بلژیک و بریتانیا افتادند ذهنیتشان با داستان هایی درباره ی مواجهه با گالاتی های غول آسا و کاهنان جادوگر سیاه فکر که عاشق قربانی انسانند پر بود. ولی در اولین مواجهه با گاول ها، فقط مردمی معمولی با لباس های رنگارنگ و شاد را دیدند. گالیک ها ریش خود را میتراشیدند و گهگاهی در بینشان افرادی با ته ریش هم دیده میشدند ولی اشرافشان سبیل را نگه میداشتند و آن را انبوه میکردند طوری که دهانشان را میپوشانید و موقع غذا خوردن، صافی غذا میشد. نویسندگان رومی، مردان گالیک را بسیار همجنسباز توصیف کرده اند. دیودوروس نوشته است: «اگرچه همسرانشان خوشتیپ هستند، اما مردان خیلی کم با آنها کار دارند. این مردان در عوض، از شهوت، به شکلی عجیب، برای آغوش مردان خشمگین میشوند، و شگفتانگیزترین چیز این است که آنها هیچ نگرانی برای جواب رد شنیدن ندارند. مرد گاول بدون هیچ ترسی از بابت از دست دادن آبرو و حیثیت، بدن خود را محل شهوترانی مردی دیگر قرار میدهد و این کار را ناپسند نمی داند، به طوری که اگر به مرد دیگری نزدیک شده و در جواب لطفی که به نظر خودش به او ارائه میکند جواب رد بشود احساس میکند به او توهین شده و ناراحت میشود.» اما رومی ها زمانی که از حد این گاول ها فراتر رفتند، به مردمانی غولپیکر و جنگجو و ترسناک برخوردند که به «غول های گومری» معروف بودند. چند باری در ابتدای جنگ ها، نبردهای تن به تنی بین سربازان رومی و غول های گاول روی داد که یادآور نبرد داود و جالوتند. این غول ها به همراه گاول ها و سکاها از قلاطیه ی ترکیه تا سراسر اروپای شمال روم گسترش داشتند و در مهاجرت گالاتی ها به جنوب نیز در بین النهرین و شام مستقر شده و درآنجا به اسکوت (ایسگوز) های گومری معروف بودند. اصطلاح گومری معرف همان قوم کیمری یا کیمبری است که از اروپای شرقی تا بریتانیا گسترش یافتند. رومی ها غول های کلتی را در متمرکزترین منطقه ی نژادشان در آلبمان تقریبا از بین بردند ولی معدودی از نسل آنها تا قرن ها بعد در دنیا باقی بود. یکی از آخرین هایشان کولبراند غول بود که در انگلستان زمان هنری هشتم در نبرد تن به تن با "سر گای اهل وارویک" کشته شد.:

“giants in the uk”: part3: bibliotecapleyades.net

درواقع دراینجا روم غربی به عنوان کهن الگوی استعمار غربی دارد تجربه ی مواجهه ی خود با شرق را دوباره نویسی میکند. ظاهرا غرب به واسطه ی یهودیان، رشد صنعتی و سیاسی و فرهنگی را از شرق آموخته و بر همان ظفر یافته است چنانکه داود آهنگر، غول های آهنگر ایزدی و مردم تابع آنها را تار و مار نمود. اما برخورد نهایی بین اروپاییان و نژادهای غولان، مردمی بربر و بی فرهنگ را به ذهنشان متبادر میکرد که رومیان از آنان به مراتب متمدن تر و تواناتر بودند گویی که اشراف رومی تبار و یهودی تبار اروپای کلتی، به میان مردم عامی روستایی خود رفته و از بی نزاکتی آنها متعجب شده باشند. ادعا میشود روم بود که بربرهای کلت را متمدن نمود و به آنها رسوم خود را داد. پس بربرهای آفرو-آسیایی نیز باید فرهنگشان از نو نوشته و تعریف شود. کاش میشد توی روی این میلیاردرهای از خود راضی ایستاد و گفت مردم ما اینطور نیستند و از فرهنگی ریشه دار تغذیه میشوند ولی این فقط کوچک کردن خود است وقتی خود مردم طور دیگری رفتار میکنند و تلاش بی پایانی تا سرحد مرگ برای اثبات سیادت فرهنگی آقایان میلیاردر از خود راضی و نگاه تحقیرآمیز آنها به مردم معمولی دارند.

برچسب: نویسنده: شیوا نعمتی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:10

صفحه بندی