ترجمه و تالیف: پویا جفاکش

«تقریباً بلافاصله، به دلیل ویکان بودن مورد حمله قرار گرفتم. پلیس بسیار خوشحال است که یک کتاب مقدس مسیحی و کشیش را در اختیار شما قرار دهد. زندان فرصت های زیادی برای خروج از سلول به شما میدهد، مشروط بر اینکه بخواهید پیام های مسیحی را بشنوید. غیر از این، خورش نگهبانان زندانیان دیگری را که به کلیسا می روند به سمت شما می فرستند. معمولا صحبت کردن با آنها خوشایند نیست. اکثراً اخیراً مومن شدهاند و احساس میکنند که باید شما را به خدای خود برسانند.»
سایروس هنسلی، زندانی از میسوری
«زندانیان دیگر ما را شیطان پرست مینامند. و ما نه تنها باید با زندانیان بجنگیم، بلکه باید با مدیریت نیز بجنگیم. ما ضد مسیحی نیستیم. آنها ضد بت پرستی هستند.»
دیو چمبرلین، زندانی نیوهمپشایر و رهبر گروه زندانیان پاگان
اینها دو نقل قول از زندانیان مکاتب نئوپاگان امریکایی در مظلومنمایی نسبت به ترس از بت پرستان جدید در دنیای ما و تحت رژیم های سکولار است که وبلاگ PaganSquare.comاز پیروان مشی «الهه ی سفید» the whithe goddessمنتشرشان کرده است. این وبلاگ در زمره ی وبلاگ های پاگانی است که فیلترهای اینترنتیBluecoat و فورتیگارد، آنها را از دسترس خارج میکنند و به اندازه ی پورنوگرافی و تبلیغ 1 و قمار و مسکرات برای کودکان و حتی بزرگسالان مضر شمرده میشوند. در دنیا برخوردهای یکسانی با آنچه مکاتب پاگان تلقی میشوند نمیشود ولی آنها تقریبا همیشه آخرین راه حلند. در چین، همانطورکه شنگ کی و کری براون در مقاله ی China in the 21st century: Confucianist outside, confused insideدر scmp.comبه تاریخ 18 نوامبر 2016 بیان کرده اند، به دنبال رشد بی اخلاقی و بی اعتمادی مردم به هم به دنبال مدرن شدن هرچه بیشتر چین، حکومت بی این که کنفسیوسیسم را تایید کند، ولی به نوعی از رشد مجدد و مخفی آن در چین حمایت کرده است چون کنفسیوسیسم اخلاقیاتی شبیه مسیحیت دارد و رشد آن به عنوان یک آیین اخلاقی در چین به صرفه تر است تا پیدایش لشکری از جاسوسان نو مسیحی غرب در چین. درحالیکه patheos.com در همان حول و حوش درباره ی فشار شدید بر بوداییان کانادا نوشته و از این که اسلامهراسی در امریکا مورد انتقاد قرار میگیرد و بودایی هراسی خیر، ابراز تعجب نموده است. سرمایه داری همیشه باورهای سنتی را به عرفان های نوپدید ترجیح داده مگر وقتی که عرفان های نوپدید را راهی برای ضربه زدن به مخالفان سیاسیش در خارج از کشور خود یافته باشد. اما دامنه ی ترس از مکاتب عرفانی نوپدید را میتوان با مروری بر سایت های مد نظر فیلترهای بلوکاوت و فورتیگارد محدود تر کرد و متوجه شد که آنها تقریبا همیشه فالون گونگ و ویچکرافت را هدف میگیرند و در ویچکرافت بیشتر از همه روی مکتب الهه ی سفید زوم میکنند. الهه ی سفید، تقریبا همان 1 زن برتر سفید در غرب را به جای الهه به زنان میدهد که دختران اروپایی-امریکایی به اندازه ی دختران شرقی در خطر آن هستند. گریوز در مقدمه ی کتاب «اسطوره های یونانی» (1955) الهه ی سفید را در اشاره به تپه ی سفید رنگ خاکستر حاصل از آتش شب هنگام به کار برده و او را در مقام همزمان الهه ی ماه و آتش، سلف هستیا یا وستا الهه ی آتش رومی شمرده است. گریوز در همان متن، الهه را الگوی زنان شمرده و بر اساس سه دوره ی جنسی زندگی زن –دوشیزه، معشوقه، پیرزن مردمانند- به یک الهه ی سه گانه تعبیر کرده است. او پرستش این الهه را به جوامع ماقبل تهاجم ادعایی آریایی ها نسبت میدهد و ادعا میکند زنان این جوامع همچون ناریاهای جنوب شبه قاره ی هند، به جز شوهرهایی که به سرعت از آنها طلاق میگرفتند، از عشاقی که هیچ درجه ی اجتماعی خاصی برایشان نداشتند صاحب فرزند میشدند.
البته نام «الهه ی سفید»، بیشتر به سبب کتاب دیگر رابرت گریوز به همین نام، مشهور شده است. در فصل 17 کتاب «الهه ی سفید»، گریوز بین الهه و یک نوع دیونیسوس بریتانیایی با ویژگی های هرکولی به نام llew llaw ارتباط خاصی برقرار میکند. وی که خدای شهرهای لائون و لیون بوده، همزمان با سه خواهر ازدواج کرده که گریوز، آنها را همان الهه ی سه گانه میخواند. به نوشته ی گریوز، نام للو للاو از لئو یا لئون به معنی شیر می آید و وی همان لوگ قاتل بالور غول در افسانه های ایرلندی است که نامش با لوگوس و لوکاس به معنی نور مرتبط است و درواقع یک ایزد خورشیدی است. یعنی ما با اتحاد خورشید با سه فاز ماه که بدر و هلال و محاق باشند طرفیم. به نظر گریوز، للوللاو در این سه پیکر ضرب شده و تبدیل به گوریون، غول سه گانه ای شده که به دست هرکول کشته شده است. به روایتی هرکول، از کرت سوار کشتی شده و به شمال افریقا رفته و ازآنجا از طریق اسپانیا به گاول رفته جایی که از آمیزش های جنسیش نژاد کلت ها پدید آمده اند. سپس برای دزدیدن گله ی گوریون، سوار بر قایق جام مانند آپولو خدای خورشید، راهی دوونشایر انگلستان شده است. گریوز دراینجا هرکول سوار بر قایق آپولو را یک خدای خورشید می یابد و نتیجه میگیرد که گوریون و هرکول، دو روایت مختلف از للو للاو هستند و چون هرکول همیشه پیروز باید للوللاو میشد گوریون را به عنوان قربانی او در داستان در نظر گرفته اند. ازاینرو گریوز، حمله ی هرکول را با حمله ی لوگ به انگلستان در افسانه ی توهاته دانان جمع می آورد و آنها را در گویدیون شاه آماتون متحد میکند که به گفته ی گریوز، نامش تلفظ دیگری از ودان یا وتان است. گریوز پیشتر در فصل 2 گفته است که آماتون یعنی منسوب به آماتوس، و آماتوس همان حمات در سوریه است که کلنی هایی در قبرس و کرت ایجاد کرده بود. حمات را سامری ها ایجاد و در آن به پرستش الهه امیشه اقدام کرده اند که گریوز این الهه را همان الهه ی سفید خود میشمارد که از خاورمیانه به اروپا منتقل شده است. تبار الهه ی یهودی ها و ازجمله سامری ها به خوبی شناخته شده و به «فاحشه ی بابل» در مکاشفه ی یوحنا 5-4 : 17 برمیگردد که مروج فحشا و ازاینرو متمرکز بر زیبایی جسمانی زنان است.
دراینباره اتفاق نظر وجود دارد که فاحشه ی بابل، دقیقا تصویر عمومی زن در بابل عراق را نمایندگی نمیکند و بیشتر متوجه مکتب کابالا و حامیان آن یعنی اشرافیت یهودی بابل است که فرقه ی فریسی را به وجود آوردند. این اشرافیت از بابل به اورشلیم کوچیدند اما همانطورکه کتاب حزقیال نشان میدهد، کیش آنها دقیقا کیش بابلی نیست و دنباله رو نوعی شرک در دوران حکومت بر اورشلیم قبل از تبعید به بابل شمرده شده اند که خاندان یهودا به تقلید از مذاهب بابلی به وجود آورده بودند و سامری ها نیز نماینده ی شعبه ی دیگرش در بین رقبای اسرائیلی یهودا بودند. باربارا آهو مینویسد که در دوران تسلط روم بر یهودیه، مردم یهودی ذلت خود در مقابل بیگانگان را نتیجه ی از مسیر حق خارج شدن و خدانشناسی کهانت در قدرت در اورشلیم یعنی صادوقی ها میشمردند. در این شرایط، فریسی ها به ادعای احیای مذهب یهود و بازگشت به شریعت موسی اقدام به رقابت با صادوقیان در جلب توجه مردم نمودند. اما در خفا همچنان به بتپرستی مشغول بودند. ریاکاری آنان در انجیل، پیوسته مورد انتقاد عیسی مسیح قرار دارد:
«وای بر شما ای کاتبان و فریسیان منافق. زیرا شما مانند مقبرههای سفید شدهای هستید که در ظاهر زیبا به نظر میرسند، اما درونشان پر از استخوانهای مردگان و از هرگونه ناپاکی است. همینطور شما نیز در ظاهر برای مردم عادل جلوه میکنید، اما از درون پر از ریا و گناه هستید.» (متی 23:27-2)
«وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا مانند قبرهایی هستید که ظاهر نمی شوند و مردانی که بر آنها راه می روند از آنها بی خبرند.» (لوقا 11:44)
«شما از پدرتان شیطان هستید و شهوات پدرتان را انجام خواهید داد. او از ابتدا قاتل بود و در حقیقت نماند زیرا حقیقتی در او نیست...» (یوحنا 8:44)
اما مطابق اعتقادات آن زمان یهودیان، کهانت برحق حتما باید دنباله رو راه کاهن برحق یعنی صادوق و از نسل او باشد، نامی که صادوقیان، خود را به او میدوختند. به جز صادوقیان، فقط حصائیان که یک شعبه ی انحرافی از صادوقیان بودند چنین ادعایی داشتند. مکتب آنان با تاثیرپذیری از نصیری ها یا فرقه ی یوحنای تعمیددهنده (یحیی) آغاز شد و چون تعالیمشان آمیخته به عرفان و ازاینرو به نوعی توجیه کننده ی تمثیل های بتپرستانه بود مورد توجه فریسیان قرار گرفتند و فریسیان با بعضی از اینان در راه اهداف خود متحد شدند، راهی که ختم ایدئولوژیک آن به کابالا رسید. مادام بلاواتسکی گزارش کرده است که حصائیان، ابتدا کاهنان بت پرست الهه ی یونانی، دیانا از افسوس بودند، جایی که تانائیم ها دانشکده ای را برای آموزش دین اسرارآمیز کلدانی تأسیس کرده بودند. به نوشته ی بلاواتسکی: «حصایی ها... عقاید و اعمال بودایی زیادی داشتند. و قابل توجه است که کاهنان مادر بزرگ در افسوس بودند که دیانا-باوانی نیز نامیده و دارای پستان های بسیار، تلقی میشد... در افسوس بود که دانشکده ی بزرگ حصایی ها و تمام اطلاعاتی که تانائیم از کلدانی ها آورده بودند، مستقر بود .... حصایی ها به تناسخ اعتقاد داشتند.»:
“Mystery babalon the great”: Barbara aho: part1
دایانا یا آرتمیس الهه ی ماه، در منظومه ی ادبیات رابرت گریوز نیز جایگاه ویژه ای دارد و با توجه به این که بسیاری اوقات معلوم نیست گریوز کجا تاریخنگار است و کجا ادیب، ردگیری تاریخش در قبل از آن دشوار است. در مورد آرتمیس، این بزنگاه، روایت گریوز از ملاقات آرتمیس با اوریون شکارچی است. اوریون با کاهنه های دوشیزه ی آرتمیس زیاد در جنگل برخورد میکرد و با همه ی آنها همچون خواهران خود رفتار مینمود. معشوق های او همه از مردان بودند. اما یک روز وقتی اوریون و آرتمیس مشترکا به تعقیب یک گوزن پرداختند حسی بسیار شورانگیزتر از رابطه ی خواهر و برادری بین خود حس کردند. بعد از چندین دیدار، یک شب آنها در گرد آتشی که میتواند اشاره ای به آتش الهه ی سفید داشته باشد، یکدیگر را در آغوش گرفتند. صبح فردا آپولو خدای خورشید و برادر دوقلوی آرتمیس، به ملاقات او آمد و از دیدن رد هماغوشی در کنار آتش برآشفته شد. اوریون و آرتمیس به استقبال او آمدند و او را گرامی داشتند. آپولو ناراحتی خود را پنهان کرد و با آنها به صمیمیت برخورد کرد. رفتار مهربانانه و دوست داشتنی اوریون، هوس را در آپولو برانگیخت. آرتمیس به سرعت، برادر و معشوق خود را تنها گذاشت و آن دو با هم به رفتار جنسی پرداختند. پس از رفع نیاز، آپولو و اوریون، به صمیمیت با هم گفتگو کردند تا این که اوریون گفت که دلش برای شب و تنها شدن با آرتمیس تنگ شده است. ناگهان خشم آپولو که تقریبا فرو خوابیده شد شعله ور شد و آپولو به شدت به اوریون پرخاش کرد و او را به سبب زیر پا گذاشتن مقدسات، مستحق مجازات خواند. اوریون که جا خورده بود، از آپولو پوزش خواست و چون دید که او مهربانی ای نسبت به اوریون ندارد، به او یادآور شد که آنها به تازگی با هم آرمیده اند. اما آپولو خشمگین تر شد و فریاد زد: «به من توهین میکنی فانی؟ من مثل تو عاشق مردان نیستم. من زنان را به عنوان معشوقه ی خود میپذیرم، همانطورکه طبیعت در نظر گرفته است. تو چیزی جز یک پسر نیستی که با آن ورزش کنی.» و راهش را گرفت و رفت. اوریون چند ساعت بعد غصه دار به خانه رفت و سعی کرد بیارامد. تمام شب آینده را اوریون درگیر یک کابوس تکراری گذراند: درگیری با عقربی که میخواهد او را نیش بزند. صبح، اوریون خیس عرق از خواب بیدار شد و خوشحال شد که فقط یک کابوس بوده است. اما وقتی در خانه اش را باز کرد، با عقرب عظیمی مواجه شد که قصد جانش را کرده بود. عقرب ضمن نبرد با اوریون، او را به سمت دریا کشید و جنگ در دریا ادامه داشت. در همین هنگام، آپولو خواهرش آرتمیس را صدا زد و گفت که مرد شریری به یکی از کاهنه های دوشیزه ی او تجاوز کرده و اکنون شناکنان از راه دریا فرار میکند و سر اوریون را که از آب بیرون بود از دور به آرتمیس نشان داد. آرتمیس، بدون این که آپولو چیزی از او بخواهد، کمانش را به طرف نقطه ی مورد اشاره گرفت و آدمی را که در دریا دیده میشد با تیر کشت. سپس با عجله خود را به کاهنه ی قربانی رساند ولی مطلع شد که او سالم است و اتفاقی نیفتاده است. همه چیز را دانست. گریان و نالان، خود را به جسد اوریون رساند. او اوریون را به شکل صورت فلکی جبار به نشانه ی یادآوری دوستی انسان ها از دو جنس مخالف و در درجات مختلف در آسمان قرار داد و عقرب مقتول را هم به صورت فلکی عقرب تبدیل کرد به نشانه ی هشدار به مردم زیر آسمان در باب خطر از جانب کسانی که «به عشاق خود دروغ میگویند و به خود دروغ میگویند».:
“artemis and orion: the story descended from the tale as told by Robert graves”: weebly.com
رابطه ی آرتمیس و اوریون، تقریبا در مرز فاصله ی تمثال دوشیزه ی الهه با تمثال فاحشه ی او قرار دارد. این مرز زمانی ایجاد میشود که بین دو مرد، صمیمیت و اعتماد آنقدر بالا میگیرد که یکی از آنها اجازه ی نزدیک شدن بیش از اندازه ی دیگری به حریم خانوادگی خود را میدهد. رابطه ی آپولو و اوریون چنین است. اگر آپولو کل آن قسمت از شخصیت خود را که سبب صمیمیتش با اوریون شده، انکار میکند، اگر برتری ذاتی خود را به رخ اوریون میکشد و جانشین صمیمیت برادرانه میکند، به سبب آن است که احساس میکند اوریون از صمیمیت بین خود و او سوء استفاده کرده است. آپولو از یک مرد مهربان به یک خشونت پراکن و حتی قاتل تبدیل میشود که حتی نمیخواهد به یاد بیاورد که قبلا چگونه بوده و رسم پدرش زئوس بر اقتضای سیادت مرد واقعی را تایید میکند. شاید فرهنگ "الهه ی سفید" یک قربانی جنگسالاری مردانگی پرست به نظر برسد، ولی به نظر میرسد خودش، یکی از دلایل پیدایش وضع موجود نیز هست و ظاهرا تا وقتی که فرهنگ فحشا به قدرتمندی در 1 وجود داشته باشد، یکی از دلایل بالقوه ی وجود بی اعتمادی و 1 بین مردم خواهد بود.

برچسب:
نویسنده: شیوا نعمتی