خرید بک لینک

نویسنده: پویا جفاکش

اخیرا در کنار دکه ی روزنامه فروشی، تصویری از سریال یوسف پیامبر را بر صفحه ی اول روزنامه ی جام جم (ارگان صدا و سیما) دیدم که داشت به مناسبت پخش جدید این سریال از تلویزیون، بابت استقبال چندباره ی مردم از فیلم شادی میکرد. نکته ی جالب این بود که این دفعه در پوستر ارائه شده، جایی 1 زلیخا نبود و در کنار تصاویر یوسف و پوتیفار، تصویر همسر اول یوسف گنجانده شده بود که نقش چندان پررنگی در فیلم یا حافظه ی مردم از آن نداشت. علت حذف زلیخا مسلما این است که کتایون ریاحی بازیگر نقش زلیخا در جریان شورش ضد 1 در ایران بدنام گردیده است. اما این توجیه نمیکند که هر طور شده یک زن در کنار دو شخحصیت مرد در پوستر گنجانده شود وقتی شخصیت های مرد پررنگتری در داستان وجود دارند. وقتی فردای آن روز به خانواده ی خاله ام موضوع را گفتم، ابتدا شوهرخاله ام و بعد بقیه ی خانواده اش اعتراض کردند که چرا عکس آنخ مائو را نگذاشتند؟ آنخ مائو که خیلی بیشتر مورد توجه مردم بود؟ بله، این هم استدلالی است. البته پاسخ سوال مشخص است: ارگان صدا و سیما هم به اندازه ی خانم ریاحی و دیگر معترضان، علاقه مند به برجسته کردن نقش زنان در جامعه است کمااینکه خود فیلم یوسف پیامبر هم با دادن چنین نقش عظیمی به زلیخا در خود این کار را کرده است و میتوانید این را مقایسه کنید با نقش کوتاه «همسر پوتیفار» که حتی اسم هم ندارد در حد اغوای ناموفق یوسف در تورات، بدون این که هیچ صحبتی از ازدواج آینده ی یوسف با او بشود. انگار از زمان تورات تا حالا چیزهایی تغییر کرده اند.

برخی غنوصیان، تمام علاقه ی مردان به وارد کردن زنان یا بیش از حد بزرگ کردنشان در داستان های مردانه را به طرح مسیح-زن خورشیدی پالیادوری ها نسبت میدادند که حامل پرتو آبی ملکی صدق بودند و قصد ایجاد تجسمی از مادر سوفیا الهه ی حکمت را در بین مردان داشتند. اما قطب های قمری «مادر سیاه» یهوه، توجه ایجادشده را به سمت جاذبه های جنسی زن و برجستگی جنسی زنان در جامعه تحریف میکند و خودنمایی جنسی زنان را اگرچه به ضرر خود زنان است برمی انگیزاند و پرطرفدار میکند. این موضوع به سبب ارتباط الگوی مسیح زن خورشیدی با میترا است. چون میترا درحالیکه خدای خورشید است، ولی به ماه قمری نیز مربوط است و ازاینرو تثلیث قمری الهگان ماه، هر گونه برداشت مونث از ایزد خورشید را خودی میکند؛ شاید نه ازآنروکه واقعا ماه عامل آنچه بردگی قمری زنان نامیده میشود باشد بلکه به خاطر انتظاراتی که مردان از ماه و خورشید داشته اند. توجه دارید که ماه جانشین خورشید در آسمان در وقت شب و تاریکی است و نور آن نیز ودیعه از خورشید است آن هم در زمانی که خورشید به اقامتگاه خود در زیر زمین غروب کرده است. پرستش میترا نیز مرتبط با دوزخ پرستی و جهان زیرین است و ازاینرو میترا در غار پرستیده میشده است. قتل ورزاو توسط میترا کنایه ای از حمله ی خورشید به ماه است چون شاخ گاو نماد هلال ماه است و خورشید اراده دارد که هلال را مثل گوی خورشید تبدیل به قرص گرد کند. جانور خورشید شیر است و قتل گاو توسط میترای انسانی شکل دیگر قتل گاو به دست شیر است. از طرفی ماه به سبب جمع آوردن مردانگی خورشیدی و تاریکی زنانه، یک موجود دوجنسه است. زمانی که شیر، کالبد زنانه ی تاریکی در ماه را تصرف میکند، تبدیل به یک تاریکی زنانه با فکر و اختیار روشنایی مردانه میشود و الهه ی ماه، کالبد یک زن انسانی با سر یک شیر نر را پیدا میکند. این تصویر، با شیرسواری عیشتار الهه ی زهره هم مربوط است. چون زهره هم در زمان طلوع و غروب در آسمان ظاهر میشود و رابط تاریکی و روشنایی است. در تثلیث کلدانی سین-شمش-عیشتار، شمش (خورشید) و عیشتار ( زهره) پسر و دختر سین (ماه) هستند و سین ، مردی با ریش دراز است تا قیافه اش شبیه هلال ماه شود. اگر دقت کنید یهوه ی یهودی هم دقیقات همین شکلی است. امروزه تصاویر الهگان شیرسوار و شیرقیافه بیشتر در هند طرفدار دارند و الهگان شیرچهره تقریبا همه شکلی از کالی الهه ی وحشتناک بینظمیند. ارتباط میترا با ماه و تاریکی هم درآنجا برجسته است و میترای هندی در کنار وارونا دو نیمه ی ماه را تشکیل میدهند. در هندوستان، میترا یک نقطه ی مقدس مشترک در اساطیری با جانبداری های متضاد در دو مذهب مختلف هندوئیسم و زرتشت است. در مذهب هندوئیسم، دواها خدایان خیر و اسوره ها خدایان شر هستند درحالیکه در زرتشتی گری، اهوره ها (نسخه ی پهلوی اسوره ها) خدایان خیرند و دیوها (نسخه ی پهلوی دواها) شرند. میترا که در مذهب زرتشت خدای میانجی بین نیروهای خیر و شر است در مذهب هندو خدای نزدیک به اسورا وارونا خدای آب است. وارونا ارتباط ویژه ای با تاریکی دارد و نسخه ی دیگری از یاما خدای دوزخ است. وی به شدت علاقه مند به مجازات مردم و عذاب فرستادن است ولی میترا که خدای خورشید و در ارتباط با آتش است تا حدود زیادی خشم او را کم میکند و درواقع میترا باز به عنوان یک میانجی میان انسان و خدایان عمل میکند. اهوره مزدا خالق اهوره ها است و ازاین جهت قابل مقایسه با اسورا وارونا است چون اسورا وارونا در مقام خدای آب، دست کم خالق اسوره های آبزی است و ازآنجاکه کریشنا با یک اسوره ی آبی جنگیده و پدر کریشنا هم توسط یک اسوره ی آبی آسیب دیده، به نظر میرسد تیم دواها یا دیوها در مقابل آیین زرتشت، در درجه ی اول در مذهب کریشنا تخیل شده باشند. زرواشته یا زرتشت که بنیانگذار مذهب اهوره مزدا است نامش به صورت های جاروتا و جاروسبدی در اساطیر هندو در مقام یک پیامبر وارونا مطرح شده است و به مانند زرتشت معروف به آتش پرستی است. جاروتا دشمن مرتاض گیری و تجرد عابدان است و معتقد است که مردم باید با تولید مثل نسل خود را زیاد کنند و دواها در مقابل این اصل قرار دارند. یک پیامبر هندی دیگر به نام وسیستا با جاروتا مخالفت میکند. نام او به صورت وهیشته در مقام یکی از دشمنان زرتشت در منابع زرتشتی مطرح بوده است. زرتشت را معمولا یک شخص آشوری و کلدانی میدانستند که به نظر میرسد نام اسوره ها هم با نام قوم آسور مرتبط میشود که شعبه ی مسیحیشان به نام کلدانی نیز خوانده میشدند. ابراهیم که پدر مذاهب یهود و مسیح و اسلام است نیز از کلدانیان بود و ازاینرو در این مذاهب نیز معمولا تجرد بسیار نکوهش و دعوت به افزایش نسل مومنین با ازدواج و تولید مثل شده است. با این حال، منشا مشترک مذاهب هندو و زرتشت گواه است که تاختن هندوان بر اسوره ها یا آسوریان، متوجه نسل متاخر آنها که ادیان ابراهیمی را پدید آورده اند بوده است. مادام بلاواتسکی نوشته است که در اساطیر کلدانی-آشوری نیز اولین انسان ها مردان وحشتناک و بدی از جنس آب بودند که قابل مقایسه با اسوره های هندوانند. این موضوع را اوزیبیوس (به نقل از بروسوس)، آپولودوروس و الکساندر پولی هیستور بیان کرده اند. در لوح خلقت کوثا سه نسل اول انسان ها موسوم به دحیانی ها موجوداتی از جنس آب خوانده شده اند که دارای توانایی های خارق العاده بودند ولی چون فاقد جنسیت بودند و تولید مثل نکردند از بین رفتند. به روایت پیماندر و الواح خلقت کلدانی، گیاهان، سه عصر قبل از خدایان در زمین پدید آمدند که احتمالا این سه عصر، همان سه نسل دحیانی ها و معادل آغاز خلقت موجودات از آب به وسیله ی مردوخ در افسانه های کلدانی است. مردوخ پس از کشتن تهاموت ماده اژدهای دریایی دست به خلقت جهان فیزیکی از جسد او میزند و این مبنای شر بودن فیزیک مادی تلقی میشود. ای.مایر نوشته است که کلدانی ها هر شیء و قدرت طبیعی را دارای "ذی" یا روح الهی مخصوص خود میشمردند. مادام بلاواتسکی معتقد است که درابتدا خلقت جهان مادی اینقدر خشن نبوده و افسانه های اولیه همان هایی هستند که صحبت از خلقت صلح طلبانه ی جهان مادی توسط حئا خدای آب ها میکنند. به عقیده ی بلاواتسکی، نام تهاموت، میتواند تحریفی از لغت خوخمه یا حکمت، لقب و درواقع جنبه ی مونث وجود حئا باشد. به گفته ی او آکدی ها یک تثلیث الهی مذکر متمایل به بی جنسیتی داشتند که کلدانی های متاخر و دیگر سامی های تحت تاثیر آنان، آنها را به یک تثلیث جنسیت دار تبدیل کردند. تثلیث آنو-حئا-بعل، و تثلیث سین-شمش-عیشتار، دو تا از محبوب ترین این تثلیث های متاخرند. آنو مصدر 7گروه از اجنه ی هبوط کرده به زمین به رهبری هفت ایزد خاص تلقی شده است که به نظر میرسد اینها همان نفیلیم یا فرزندان هبوط کرده ی خدا بر زمین در روایات یهودی-مسیحیند که منظور از خدایان همان ها بوده اند. یک برداشت این است که نسل خدایان که از نسل سوم آدمیان پدید آمدند، درواقع یک مرحله از 7 مرحله ی خلقت جهان توسط ارواح انسان شده است که مثل 7روز هفته انعکاس 7خدای سیاره ای است که جن های یادشده اند. چون چهارمین جن، نمادش مار است درست مثل نفیلیم که به نام مارها سرافیم هم خوانده میشوند. مرحله ی چهارم، درواقع مرحله ی آدم و حوا است که از مار فریب میخورند و از میوه ی ممنوعه میخورند و آنگاه به تفاوت مرد و زن متوجه میشوند. پس درواقع نسل مردها و زن ها و البته تولید مثل با نسل اخیر رقم میخورد و این پیشرفت ارواح در فیزیک زمین برای به دست گرفتن فرمانروایی زمین در کالبد انسان های زمینی است. مرحله ی قبلی مرحله ی آب است که عنصر ماه است و ماه سیاره ای دوجنسه است که عادت به معرفی الهگان دارد. آفرودیت یا ونوس الهه ی شهوت از آب پدید آمده است. او مادر کوپید پسرک بالداری است که با تیر زدن به مردان و زنان، آنها را دلباخته ی هم میکند. درواقع این زوج که یکی زنی است و دیگری یک پسربچه یعنی مرد بلوغ نیافته، انعکاسی از نسل قبلی مردمند که برای پیدایش تفاوت بین مرد و زن و افزایش تولیدمثل انسانی زمینه چینی میکردند. چهره های متداول آنها نشاندهنده ی دوجنسه بودن ارواح و عدم تمایز ملموس زن و مرد در آنها است ولی در روایت مالوف از افسانه ی پیدایش که بروسوس گزارش کرده، این نسل قبلی بی جنسیت به نظر میرسند چون هیولاهایی نیمه انسان و نیمه حیوانند؛ توضیحی برای منفور کردن تاریخ قبلی و افتخار به وضع کنونی. مادام بلاواتسکی نیز عصر قبلی را عصر اسوره ها میشمارد و میگوید اسوره ها به عنوان نشانه های تاریکی معرف آبند و مربوط به اسوره وارونا، درحالیکه دواها و میترا به سبب ارتباط با خورشید، عنصر آتش را به میان میکشند. اسوره ها در شب قدرتمندند و دواها در روز؛ اما خدای خالق برهما معروف به پیتریس یا پیتار یعنی پدر، که متجلی در هر دو گروه است، با فلق و شفق که چیزی بین روز و شبند تطبیق میشود. روشنایی و تاریکی هر دو در ماه دیده میشوند و جمعشان در زمین هم باز باید جمع آب و آتش باشد که آن را در فلزات مذاب ریخته گری باز میشناسند و صنعت و تمدنسازی را تقدیس میکنند؛ همچنین کیمیاگری که مایه ی اخوت های متحدکننده ی سیاسیون تمدن گستر است. به هر حال چون مرحله ی آمیخته و متشبه به ماه دوجنسه قدیمی تر بوده است عصر اسوره ها نیز قدیمی تر است. به احتمال زیاد، این عصر، عصر اسورا مایا بوده که بنا بر افسانه های هندو در روزگاران کهن در سرزمینی در غرب هند موسوم به روماکاپورا حکومت میکرد و سوریا خدای خورشید شاگرد او بود. نسل مردم آنجا را مردانی موسوم به عرق زادگان میدانستند چون معتقد بودند فرزندانشان از عرق آنها به وجود می آیند. چنین تولدی از عرق، خود، جانشینی برای تولد از آب و ارتباط اسوره ها با آب است. احتمالا بیرون آمدن اوآنس معلم تمدن کلدانیان از آب به روایت بروسوس را نیز باید در همین راستا ارزیابی کرد.:

“the secret doctrine”: h.p.blavatsky: v2: part1: stanza2

افسانه ی پشم زرین یاسون، موضوع کیمیاگری و تمدنسازی را بلافاصله به آدم و حوا متصل میکند. در این داستان، مدئای کیمیاگر و 1، محاذفظ پشم زرین گوسفندی است که مایه ی سعادت کشورش و نماد پادشاهی است ولی به یاسون یونانی کمک میکند که پشم را از اژدهایی که همان مار تورات است بدزدد و یاسون با پشم و خود مدئا به یونان میگریزد. مدوا معادل حوا و یاسون معادل آدم هستند. پشم زرین نیز همان میوه ی ممنوعه است چون در زبان یونانی لغت مشترکی برای سیب و گوسفند وجود داشت که به معنی خربزه هم بود و چون خربزه زرد است میوه ی ممنوعه نیز در افسانه های یونانی هم به سیب طلایی و هم به گوسفند طلایی تبدیل شده است. زرد بودن خربزه یادآوری زردی خورشید بود. با این حال، سیب زرد روی درخت یعنی نتماد قطب کیهانی میرویید. پشم گوسفند طلایی درست مثل سیب روی درختی آویزان بود در بیشه ای که وقف آرس خدای جنگ بود. بنابراین گرفتن امتیاز از آرس، به نوعی گذر از فرهنگ جنگ و در اختیار گرفتن امتیازات آن هم بود. آشوریان معروف ترین جنگسالاران تاریخ و معروف به بی رحمی بودند. ولی آنها خود صاحب الهه ای بودند که جانشین فرهنگ پیش از خود و معادل اژدهای تهاموت بود. درنتیجه ملت آنها در مقام صاحب وقت این فرهنگ، خود یک اژدها محسوب میشد. اژدها در اساطیر قدیم به سبب ارتباط با آب، عامل قحطی تلقی میشده و وقتی آب کم میشده میگفتند اژدها جلو آب را گرفته است. در کتاب جودیت در عهد عتیق یهودی، هولوفرنس دقیقا همین کار را میکند و با سد زدن روی رودها باعث قحطی در سرزمین های یهودی میشود. جودیت معادل حوا برای هولوفرنس به جای مار است که آدم خود را معادل ملت یهود قرار داده است. او همسرش هولوفرنس را در خواب میکشد تا یهودیان بر آشوری ها پیروز شوند. تغییر محور فرهنگی از کلخیس به یونان و از آشور به یهودیه با تغییر پایتخت از رم جنگسالار به قستنطنیه ی مسیحی توسط کنستانتین کبیر نیز قابل مقایسه است. کنستانتین توسط پاپ سیلوستر به مذهب مسیح گروید پس از این که پاپ مزبور، ورزاو وحشی ای را رام نمود و اژدهایی را کشت. تغییر مشرب کنستانتین قابل مقایسه با تغییر مشرب پولس رسول نیز هست. نام پولس، شائول بود که میتواند همان سول یا خورشید در نزد رومیان باشد. پولوس لقب او نیز معادل آپولو خدای خورشید است. غش و ضعف او موقع تغییر مذهب حکم مرگ و رستاخیز او را دارد که در داستان عیسی اتفاق افتاده است. آپولو قاتل اژدهایی به نام پیتون است و از طرفی با میترای گاوکش نیز معادل شده است؛ بنابراین جامع سنت سیلوستر است. بنابراین تغییر محل رم توسط امپراطور تبعیت کننده از سنت سیلوستر، معادل تغییر از یهودیت به مسیحیت همچنان تحت یک محتوای خورشیدی نیز هست. نام رم به روما الهه ی رومیان برمیگردد. او همان آتنا الهه ی آتن است و آتنا یک الهه ی جنگجو در هیبت یک آمازون یا زن مرد مانند است. آفرودیت یا ونوس در مقام یک زن بی حیا، برداشت دیگری از یک زن مردمانند است. در رم، اولین آیین دولتی معرفی شده، ترکیب مذاهب ونوس و روما در معبد هادریانی است. جشنواره ی روما پاریلیا بود که در 21 آوریل برگزار میشد و طی آن، رضایت روما برای مراقبت از گوسفندان جلب میگردید. روما در این وظیفه جانشین خدای قدیمی تری به نام پاله شده بود که جنسیتش معلوم نیست ولی میتواند همان پالاس لقب آتنا باشد. یکی از داستان های مشهور درباره ی بنای رم، انتقال پالادیوم یا مجسمه ی پالاس آتنا به رم است. این مجسمه را در زمان جنگ تروآ اودیسه و دیومدس از ارگ تروآ دزدیدند ولی انئاس آن را به تروآیی های رم بازگرداند. پالادیوم بعدا توسط کنستانتین کبیر از رم به قستنطنیه منتقل شد. درآنجا پالادیوم با مجسمه ی مریم و عیسای نوزاد جانشین شد. مجسمه ی اخیر در جریان فتح قستنطنیه توسط عثمانی ها برای همیشه ناپدید شد.:

“ARGONAUTIKA”: CHRONOLOGIA.ORG

دراینجا باید توجه کنیم که کل ادبیات بالا یک ادبیات غربی است آن هم درحالیکه متداوما شرق را سوژه کرده است. تمام اعضا و جوارح تاریخ یونان و روم باستان و متعلقات شرقیشان از درون منابعی که در اروپای غربی بیرون کشیده شده اند درآمده اند. جالب اینجاست که خود کنستانتین یک امپراطور متولد انگلستان است و نبرد سرنوشت سازش بر سر تصرف رم با ماکسنتیوس بود، امپراطوری که متولد گاول در همسایگی انگلستان است. پس آیا واقعا نبرد آنها در ایتالیا درگرفته و پیروز میدان یعنی کنستانتین بعدا بیخود و بی جهت به ترکیه نقل مکان کرده است؟ به این فکر کنیم که چرا در تاریخ روم، سزار، نام سرزمین اطریش را اوستریا یعنی کشور شرقی نهاد درحالیکه اطریش در شمال ایتالیا است؟ آیا سزار رومی واقعا امپراطوریش در ایتالیا بود؟ فومنکو معتقد است که بخش اعظم تاریخ روم را پترارک جعل کرده است چون او بوده که ادعا نموده منابع تاریخ باستان را از ایتالیا کشف کرده است. اما آیا جعل اسناد روم ایتالیایی توسط پترارک واکنشی به جعل تاریخ امپراطوری مقدس روم توسط هابسبورگ هایی نبوده که ادعای احیای امپراطوری ژرمن روم را میکردند؟ میتوانیم بین جعل این ادوات تاریخی و هویتسازی مسیحی برای روم ارتباطی بیابیم. چون این، شورای ترنت بود که در قرن 16 مسیحیت های بتپرست فراوان سطح اروپا را مردود اعلام نمود. احتمالا در همان زمان، بسیاری از خدایان انسان نمایی که در مرز مسیح و بتپرستی قرار داشتند به صورت انسان های تاریخی بازآفرینی شدند و تبدیل به امپراطوران روم یا دشمنانشان و یا آدم های دیگر مربوط با این امپراطوران درآمدند. مثلا آنتینوس که در سراسر منطقه ی مدیترانه به عنوان نسخه ای از ازیریس پرستیده میشد، در تاریخ رسمی تبدیل به معشوق نوجوان امپراطور هادریان شده که هادریان بعد از مرگ آنتینوس، پرستش او را معمول کرده است. بعضی اتفاقات در تاریخ رم لاتین و قستنطنیه ی یونانی تکراری هستند. مثلا آتیلا با لشکری عظیم به قستنطنیه حمله میکند، آن را محاصره میکند ولی درنهایت بی نتیجه و پس از دریافت غرامتی عظیم باز میگردد. ده سال بعد با گذر از آلپ، همین کار را با رم ایتالیا میکند. ازتباط بین رم لاتینی و قستنطنیه ی یونانی در کتاب پنجم جغرافیای استرابون هم تکرار شده است آنجاکه مدعی است سنت رومی ادامه ی مکتب ارکادیای یونان است و «رم خود منشا یونانی داشته است». اما شاید رم به عنوان یک نسخه ی یونانی شهری که به غرب مهاجرت میکند باز در جابجایی اوستریا با ایستر در نبرد پالیولوگوس با گرگوریوس ماوروکاتاکالون نهفته باشد که امپراطور روم در مقابل سکاها در آن پناه گرفته بود. آن یک شهر بلغاری است که توسط بلغاری های یونانی مآب ادره میشد و در یونانی مگالوپولیس یعنی شهر بزرگ نامیده میشد. ازقضا آرکادیا هم مگالوپولیس نامیده میشده است. مقر آرکادیا در پالانتیوم بود که این نام هم شبیه پالاتین مقر رم است. [شاید مقر گرفتن امپراطور در ایستر در مقابل سکاهای ترک، و نیز محاصره های بی نتیجه ی رم و قستنطنیه توسط آتیلای ترک، هر دو با داستان محاصره ی ناموفق وین اطریش توسط لشکر عثمانی مرتبط باشند و این خود نمایانگر همسانی ایستر و اوستریا باشد.] بنابراین اگر باز هم رم به سمت غرب جابجا میشود میتواند با فرانسه مرتبط شود که منشا نوعی از ادبیات است که به آن "رمان" یعنی رومی میگویند. این ادبیات به نورمن ها یعنی ژرمن های فرانسوی تعلق داشت و یادآور یک مهاجرت ژرمن به غرب میباشد. به نظر میرسد تصویر نهایی روم ایتالیایی به این خاطر از سوی روم ژرمن غربی پذیرفته شده که امپراطوران روم باستان مردمانی پرافتخار و دارای تمدنی باشکوه ولی برده دارانی بی رحم توصیف شده اند و رهبران امروزین غرب نیز دوست دارند برده دارانی بی رحم باشند که از سوی مردم خود ستایش میشوند و ازاینرو است که مدام در ساختمان سازی از بناهای یونانی-رومی تقلید میکنند.:

How Fake is Roman Antiquity?: stolenhistory.net

بدین ترتیب، کم کم، جایی که شبح ادبیات مربوط به برجستگی اجتماعی زنان از آن فرود آمده، شناسایی میشود. زن برجسته میشود چون تفاوت گذاری بین او و مرد، معرفه ی پبدایش نسل آدم آن هم در یک دوره ی همزمان با پیدایش سرمایه داری 1 است. آدم و حوا از شرق آمده اند ولی مردم شرق آنها را نمیشناختند چون آنها به صورت یاسون و مدئا همراه میوه ی ممنوعه ای که قرار بود دانش را به بشر هدیه دهد به غرب گریخته بودند و تمدنی را که رسالت بشر است درآنجا پایه افکنده بودند. پس از این، تابش همای سعادت به شرق بستگی به این داشت که از رسالت آدم ابوالبشر که کاهنانش در غربند تبعیت کنند. ولی مردم شرق اینقدر به غربیان بی اعتماد بودند که باید تدریجا و ضمن حفظ فاصله با غرب، کهانت های ظاهرا متفاوت ولی باطنا از نوع غربی به شرقیان داده میشد تا کم کم به غرب شبیه شوند و سیادت آن را بپذیرند به همان شکلی که بربرها برده ی رومیان میشدند. ظاهرا تصویر زن آزاد یکی از همان مسائلی بوده که باعث مقاومت مرد شرقی در مقابل شبه فرهنگ غربی میشده و این تصویر یکی از عوامل مهم نفرت مردم قدیم از غربیان و سلسله ی مدرن پهلوی در ایران بوده است. ظاهرا علت مقاومت مردم آن زمان در مقابل این تصویر و اشتیاق امروزیان به آن در امروز، این است که بخشی از ایرانیان به لحاظ جهانبینی به آن اروپای غربی رو به رشدی که این تصویر را تبلیغ میکرد نزدیک شده اند. محمدرضا قائمی نیک (دکترای جامعه شناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی) در واکنش به بلوای ضدحجاب در ایران 1401 در سلسله کارگاه هایی که به این مناسبت در رسانه ی فرهنگی «چی کتاب» برگزار شد، ردی از درستی این ظن را به دست میدهد:

«به طور کلی ما در این نقطه ی زمانی با دو جهان روبرو هستیم و بیش از صد سال از مواجهه با این جهان جدید میگذرد و هر روز این مواجهه شدت بیشتری پیدا میکند. اگر بخواهیم حوادث سال 88 را بر این اساس تحویل کنیم، در آن ماجرا دانشگاه و رشته هایی همچون علوم سیاسی، علوم اجتماعی، اقتصاد و غیره از مظاهر دنیای جدید بوده و هست. بر همین اساس نگاهی که در دانشگاه به دانشجو ارائه میشود با نگاه یک طلبه در حوزه ی علمیه تفاوت های زیادی دارد. این تفاوت ها اگر توضیح داده نشود، منجر به بروز خشونت میشود. انسان زمانی دست به خشونت میزند که یک پدیده را متوجه نشود و خارج از طاقتش باشد. در آن هنگام دست به واکنش هایی خارج از عقل و منطق میزند. بر این اساس، حوادث سال های مختلف را میتوان بررسی کرد. مثلا در اتفاقات سال 88 شاهد مواجهه ی ایده ی دموکراسی با نگاه دینی و ولایت فقیه هستیم. البته در طول این صد سال، تلاش های زیادی برای صورتبندی نحوه ی مواجهه با این دنیای جدید انجام شده. این که آیا باید آن را پذیرفت یا نفی کرد؟ آیا باید در مواجهه با این دنیای جدید دستاوردهای آن را کنار گذاشت یا هویت تاریخی آن را؟ اهل فکر درباره ی این تعارض و تضادها راه حل هایی ارائه داده اند. در میان راه حل های متفاوت که بحث میشود، تصور من این است که جهان جدید، ساز و کارهای مختلفی را برای زندگی ایجاد میکند؛ از اقتصاد و سیاست گرفته تا روانشناسی. در همین راستا به نظر میرسد موضوع زن و حجاب و تلقی جدیدی که از زن و بدن او در دنیای معاصر غربی شکل گرفته، در شبکه ی پیچیده ای از روابط مختلف مربوط به زندگی انسان معنا میشود. اگر به تاریخ غرب مدرن نگاه کنیم میبینیم که از قرن 17 و 18 نوعی نظام خاص اقتصادی جدید در حال شکل گیری است.در این نظام اقتصادی، انسان غربی با کنار نهادن مسیحیت و آموزه های وحیانی و از طرف دیگر با در دست داشتن امکانات جدیدی مانند علوم و تکنولوژی وارد عرصه ای به نام بازار میشود. در این بازار، هدف فعالیت اقتصادی، کسب سود حداکثر است. زمانی هم که از انسان این عرصه میپرسیم فایده ی اخلاقی تو در این بازار چیست، میگوید هر چیزی که من را به بالاترین سود ممکن برساند. تنها منع پیشروی این انسان، رعایت قواعد بازار است. از میان این نوع اخلاق، این نوع درک از امور ماورایی و این نوع تکنولوژی و علومی که انسان به دست آورده، "سرمایه داری" شکل میگیرد. یعنی انسان مدرن می آموزد که چطور معیشتش را نه بر مبنای کار بلکه بر اساس انباشت سرمایه رونق ببخشد. دراینجاست که ما شاهد شکل گیری مفهوم سرمایه داری و سرمایه دار هستیم و سرمایه دار برای افزایش سود، دست به تبلیغ میزند تا با افزایش فروش، سود بیشتری را به چرخه ی بازار خودش برگرداند. در این تبلیغات هیچ محدودیتی در بهره گیری از علم و تکنولوژی وجود ندارد. چون دین و اخلاق مدتها است که به حاشیه رفته و اصل، کسب سود حداکثر است. در چنین نظامی تبلیغات اهمیت بسیار مهمی دارد چون باعث میشود در انسان ها نیاز جدیدی شکل گیرد و منجر به کسب سود حداکثری سرمایه دار شود. از قرن 19 شاهد این هستیم که در چنین روندی طبیعتا برخی اقشار مانند کارگران در مقابل سرمایه داران دچار خسران میشوند، چرا که در نظام سرمایه داری اخلاق به نحو پیشینی در بازار حاکم نیست؛ یعنی منشا سود سرمایه دار به تعبیر مارکس، همان حقی است که متعلق به کارگر است و سرمایه دار آن را به کارگر نمیدهد. زمانی هم که کارگر حقش را مطالبه میکند، سرمایه دار ابزارهای مختلف فکری، روانی، دولت، دین، فرهنگ و غیره را به کار میگیرد تا مانع انقلاب و ساختارشکنی و حق خواهی کارگران شود. زنان، یکی از دیگر اقشاری بودند که در اثر شکل گیری سرمایه داری، به آنان ستم شد، چون در فرایند تولید، نیروی کار ارزانی محسوب میشدند که قدرت قیام و انقلاب و مخالفت نداشتند. اما در این میان یک اتفاق دیگر هم افتاد؛ این که از نیمه ی دوم قرن بیستم، بدن زن و جذابیت های زنانه هم به مثابه یک کالا تبدیل به موضوعی برای بهره وری اقتصادی و کسب سود حداکثری شد. تا پیش از این نیاز زن و مرد به یکدیگر و رابطه ی جنسی، تحت نظام کلیسا و در هاله ای از قداست تامین میشد و تابع ساز و کار سنتی ازدواج بود اما به تدریج با کالایی شدن امور زندگی، موضوع نیاز جنسی نیز تحت نظام سرمایه داری قرار گرفت، یعنی همانطورکه نظام سرمایه داری از خلال رفع نیازهای انسانی مثل غذا، پوشاک و مسکن کسب سود میکند، نیاز جنسی را هم وارد بازار کرد. موضوع این نیاز طبیعتا جذابیت های بدن زنانه است و برای تبلیغ، تصویر آن را هم مانند تصویر دیگر کالاها دستکاری میکند. این یکی از ساز و کارهای سرمایه داری برای کسب سود بیشتر است. مثلا در تبلیغ اتومبیل، غذا یا هر چیز دیگر، تصاویر آن کالا از واقعیت آن کالا جذاب تر نشان داده میشود تا افراد برای خرید و استفاده از آن ترغیب شوند چون مصرف بیشتر یعنی سود بیشتر سرمایه دار. این روند درباره ی بدن زن هم به کار گرفته میشود. تقریبا از دهه ی 1960 و 1970 شاهد این هستیم که تصاویری از بدن زن شکل میگیرد که اساسا با بدن زن در دنیای واقعی سازگار نیست. بلکه به نحو اغراق شده ای جذابیت های جنسی او برجسته شده. ترویج این الگو از بدن زن تا جایی ادامه پیدا میکند که افراد میخواهند با استفاده از تکنولوژ ی و علم پزشکی، بدنشان را مطابق آن تصویر تغییر دهند تا در حاشیه ی نظام سرمایه داری قرار نگیرند. پس از این اتفاقات ما با موضوع جدیدی در ماجرای بی حجابی زنان و حتی مردان مواجهیم که برای تطابق با آن الگوی ذهنی، بخش هایی از واقعیت زندگی را دستکاری میکنند. اما در عین حال، این شیوه ی مواجهه ی نظام سرمایه داری با موضوع زن و بقیه ی کالاها به علت کسب و رشد فزاینده ی سود، نوعی پیشرفت تلقی میشود؛ چون انباشت سرمایه نیازمند رشد فزاینده ی انباشت سرمایه است و این ویژگی فزاینده بودن ذیل ترقی و توسعه قرار دارد.» ("حجاب، عرصه ی کشاکش سرمایه داری و انقلاب اسلامی": محمدرضا قائمی نیک: سوره: شماره ی ششم و هفتم: مهر و آبان 1402: ص30-29)

آنچه دراینجا درباره اش صحبت میشود فقط حول دوره ی خاصی از زندگی زن میگردد: دوره ی قبل از حاملگی و زمانی که زن هنوز جذابیت های ظاهری دارد و مرد تحت جادوی این جذابیت ها با او می آمیزد. پس از آن، ماموریت زن در تکثیر مرد به صورت فرزندش به پایان رسیده و دیگر اهمیتی ندارد. بنابراین اصلا و ابدا زن به عنوان یک موجود زنده ی خاص با مراحل مختلف زندگی شامل دخترانگی، مادرانگی و سالخوردگی اهمیتی ندارد که اگر داشت، مشکلاتش در ایران به حجاب زنان خیابانی کاهش نمی یافت. به قول شاهنامه ی فردوسی:

زنان را به گیتی بس این یک هنر

نشینند و زایند شیران نر

یعنی تنها هنر زن ها در جهان این است که مردان جنگاور به دنیا بیاورند. همینجا بگویم که این نوع ادبیات، بسیار بیش از سیاستمداران مردسالاری که امروز لاف آزادی زنان را میزنند و با بذل پول، فمنیسم لیلیتی پرورش میدهند، اصل آنچه ته ذهن این اشرافیت های مرتجع و پوسیده میگذرد را نشان میدهند. توجه کنید که اول و آخر تمام اخوت های اینها ازیریس قرار دارد: همان آنتینوس سابق، خدای همجنسبازها، که اکنون همیشه همراه جفت مادینه ی دوقلویش ایزیس نمایش داده میشود. او فقط وقتی به قتل رسید و جسدش با جادو با ایزیس مجامعت کرد خدای عصر بعد یعنی هورس را آفرید و خودش برای همیشه در جهان مردگان اقامت گزید البته فقط بعد از این که ایزیس جسد او را که درون صندوقی روی آب به سرزمینی بیگانه رفته بود یافت.

مادام بلاواتسکی، صندوق حامل جسد ازیریس را همتای کشتی نوح میداند. همانطورکه میدانیم نوح درون کشتی رفت چون نسل انسان های زمانه اش قرار بود در سیل نابود شوند و او به عنوان نیای نسل انسان های جدید باقی بماند. در اساطیر کلدانی، نوح، خیسوتروس یا زیوسودرا نام دارد و عامل سیل، مول لیل است که رئیس 7 جن است. زمانی که ازیریس هم درون صندوق قرار گرفت از جسد او 7 پرتو نور برآمدند که درواقع انعکاس 7جن مول لیل هستند. مول لیل پدر سین است و سین خدای اور کلدانیان یعنی شهر ابراهیم که تصویر ابراهیم از خدا تابع آن است. سین اولین مرد واقعی و در این مطلب معادل خدای یهود یعنی یهوه است. نام یاهو خدای باستانی را یهوه خوانده اند تا یاه-حوا باشد چون یهوه همان آدم کدمون کابالا است و تقسیم آدم واحد به آدم مرد و حوای زن، در اصل، زن زدایی از آدم و تبدیل او به خدایی به نام مرد است. نان آدم از آتوم تلفظ دیگر توما یا تاموس یا تم به معنی دوقلو می آید. چون آدم یک وجود دوگانه است. این دوگانگی هم دوگانگی هابیل و قابیل را در بر میگیرد و هم دوگانگی آدم و حوا را. دوگانگی اول، قدیمی تر است و او را در حالت مردمان اولیه ای نشان میدهد که فرزندانشان از عرق آنها متولد میشدند. اما در عین حال، این حالت قدیم تر، تخیلی است بر تغییرات انجام شده در تعریف موضوعات مرحله ی ظاهرا جدیدتر ولی واقعی تر یعنی عصر روابط مرد و زن. حذف حوا از وجود مرد و تبدیلش به یک موجود جداگانه به نام زن، درواقع همان حذف هابیل از وجود قابیل و تبدیل آدم به قابیل خالص نیز هست که میتوان آن را به زدودن وجود مرد از هرآنچه زنانه تلقی میشود معنی کرد. این اتفاقی در جهت تجلی ترتیبی 7جن در مردان است که چهارتایشان پیشتر طی شده بود و حالا در مرحله ی پنجم، قرار بود نسل آدم در به اختیار گرفتن زمین بی رقیب و بی اطلاع از قبلی ها باشد. در افسانه های هندو این 7جن تبدیل به 7ریشی بنیانگذار هندوئیسم شده اند. در بهاگاوادگیتا کریشنا میگوید که 7ریشی از او ریشه گرفته اند و این را برای کسانی میگوید که 7ریشی برایشان واقعیت بدیهی هستند. کریشنا در آغاز عصر کالی یوگا یا 1 غلبه ی فساد اخلاق و تباهی ذهنی بر بشر ظهور کرده است. بنابراین کریشنا در آغاز مرحله ی پنجم قرار دارد. او تجسمی انسانی از خدای ویشنو تلقی میشود. اولین تجسد ویشنو بر زمین، متسیه یعنی ماهی بوده که مانو معادل همزمان آدم و نوح در افسانه های هندو را با کشاندن قایق حامل او و خانواده اش در سیلی عظیم، از نابودی نجات داده و بنابراین نسل نوین انسان ها را بر زمین حاکم کرده است. به نظر میرسد نسل کشتی، در یک افسانه ی یونانی، حامل 7جن پیشرو باشند. چون در یکی از سرودهای اورفیک، از 7تیتان تحت عنوان آرکیت یعنی ساکن کشتی یاد شده است. یکی از این تیتان ها یاپتوس است که مسلما همان یافث یکی از سه پسر نوح در کشتی نوح است. اینها به نظر میرسد همان 7تیتان موسوم به کابیری ها باشند که به نام مادرشان مانیا به مانس نیز نامبردار بودند و نام مانو برای نوح هندو میتواند اشاره به همین مانس داشته باشد ضمن این که مانس همان man در ژرمن به معنی انسان نیز هست. همسر نوح را تیتیا نام نهاده اند که میتواند هم ریشه ی تیتان باشد و هم شکل دیگری از تهاته یا تهاموت الهه ی آبی و منشا جهان فیزیکی. تیتیا آرتیا الهه ی زمین در گفتاری از بروسوس است که توسط سیکانوس دیفیکاویت معادل وستا الهه ی آتش رومی تعیین شده است. آتش منبع گرما است و گرما وقتی میتواند باعث سیل شود که یخ ها و برف های انبوهی را آب کند. ازاینرو سیل نوح، نتیجه ی پایان یک یخبندان عظیم هم تلقی شده که در علم امروزی از آن به عصر یخبندان یاد میشود. ترکیب آب و آتش، در مشروب الکلی انگور نیز جمع می آیند کگه مثل آب، مایع، و مثل آتش سرخ است. ازاینرو نوح مخترع شراب خوانده میشود. مشروب الکلی به مفهوم یک پدیده ی زوال دهنده و از رده خارج کننده ی عقل، خود میتواند تمثیلی از وسایل پایان دهنده به پایان نظم پیشین و ناپدید کننده ی انسان های متمدن باستانی باشد بی این که نیازی به یک سیل جهانگستر واقعی باشد. ازاینرو سقوط انسان از بهشت و سیل خانه برانداز، میتوانند دو روایت متفاوت از یک واقعه ی واحد باشند که در آن، نوح و آدم، دو اسم مختلف برای پدر و موجد بشر نوین هستند.:

“the secret doctrine”: ibid: part1: stanza6

مطابق یک روایت، کریشنا از درون دهان یک ماهی بیرون آمده بود. این ماهی، معادل برج حوت است که تولد مسیح به آغاز عصر آن موسوم به عصر حوت منسوب است. ازاینرو عیسی را ایکتیس یعنی ماهی میخواندند. اما از طرف دیگر، ایزیس نیز موکل ماهی ها و ازاینرو مرتبط با عصر حوت بوده است درحالیکه ازیریس کمی جلوتر در دایره البروج، به شکل ورزاو آپیس در برج ثور (ورزاو) خودنمایی میکرده است. ارتباط این دو برج فلکی کمی عجیب است. چون به نسبت سیستم های 1 زمین-مرکزی و خورشید-مرکزی برمیگردد. این دو سیستم همزمان با هم وجود داشتند اما ازآنجایی که سیستم زمین-مرکزی ترتیب وقایع سال را بخصوص در ارتباط با کشاورزی و دامداری به خوبی توضیح میداد و سیستم خورشید-مرکزی از چنین توضیحی عاجز بود، تقویم سیستم زمین-مرکزی به یک تقویم عمومی تبدیل شد و مثل تمام رویکردهای ضد عمومی اشرافیت ها، سیستم خورشید-مرکزی تبدیل به یک سیستم رمزی وارونه کار در محافل رمزی اشراف شد که در آن، برج هر ماه از تقویم زمین-مرکزی با برج مقابل خود در 6ماه بعد در سیستم خورشید-مرکزی جایگزین میشد. بنابراین درحالیکه در تقویم زمین-مرکزی، برج ثور به عنوان ماه وقت تعیین شده بود، در تقویم های سری، برج مقابلش برج عقرب مطرح بود. علت این که در نگاره های میترایی عقرب همراه میترا در حال حمله به ورزاو است نشان دادن ضدیت با نشانه ی ظاهری ماه است. از طرف دیگر، خانه ی مقابل حوت در تقویم زمین-مرکزی، برج سنبله یا 1 است که ایزیس جادوگر، نقطه ی مقابل آن را معرف است. واقعیت این است که ازیریس ورزاو و ایزیس ماهی، در اتحادیه ی برج های عقرب و سنبله و برج بینشان یعنی میزان در قطب های متضاد خود متحد میشوند. علت را احتمالا باید در "اخترشناسی اسطوره ای" سیمپسون آرنولد مکی پیدا کرد. مکی بر اساس گزارشات عتیق به این نتیجه رسیده بود که زمانی تصور میشده آسمان به گونه ای دور زمین پیچیده که صورت فلکی جدی در مقابل قطب جنوب، و صورت فلکی سرطان در مقابل قطب شمال قرار دارند. در زمانی که در نیمکره ی شمالی زمستان است در نیمکره ی جنوبی تابستان است و بالعکس. ازاینرو برای مردم نیمکره ی شمالی، جدی نماد زمستان و سرطان نماد تابستان بوده است. علت این هم که ما به طور سنتی ماه ها را با معادل هایشان در دایره البروج بر اساس عصر حمل در قبل از عصر حوت مینامیدیم، این بوده که سرطان به طور صوری با درازترین روز سال و اوج تابستان، و جدی با درازترین شب سال یا اوج زمستان تطبیق شوند. در آن زمان، تقویم ده ماهه بوده و به جای صورت های فلکی بین سنبله و عقرب، یک مرد با ظاهر دوجنسه قرار داشته که با 12 ماهه شدن سال به صورت های فلکی جزئی تری کاهش یافته است. بخش مردانه اش به عقاب، عقرب و مار در برج عقرب تشبیه شده و بخش زنانه اش به زنی دوشیزه در برج سنبله، و یک ترازو که برج میزان باشد هم به نشانه ی تعادل بینشان تعبیه شده است. عقرب که جانشین مار باغ عدن در تورات است، نشان زوال و انحراف است و او است که به جای ورزاو ازیریس در ابتدای تقویم خورشید-مرکزی با باکره در انتهای تقویم زمین-مرکزی متحد میشود و باکره را تبدیل به ایزیس جادوگر در تقویم خورشید-مرکزی میکند. معمولا سیستم خورشید-مرکزی را یک سیستم جدید میشناسند که در انقلاب کوپرنیکی، با طغیانی پیروزمندانه علیه سیستم زمین-مرکزی بطلمیوسی که مورد توجه کلیسای رم بود، باعث پایان یافتن سلطه ی کلیسا و بی اعتبار شدن دوران قدیم شده است. این کار برای آن است که سیستم خورشید-مرکزی نماد مدرنیته باشد و ازجمله جابجایی نقش زن در آن، نسبت مستقیمی با جادوی جدید عصر مدرن داشته باشد.:

“the zodiac and its signs”: manly p.hall: sacrede-texts.com

حسابش را بکنید که ایران امروزی با تکیه ی بیش از حد فرهنگش به نجابت و وقار زن، چه جای مناسبی برای وارونه کردن نقش ها میتواند باشد؟ ظاهرا بلوای حجاب در ایران اصلا اعتباری برای آزادی زنان قائل نیست و فقط میخواهد خیالش راحت باشد که 1ات قراضه ی جادوگری بر اساس تقویم هایی که هیچکس آنها را به درستی نمیشناسد، هنوز تاریخ مصرفشان تمام نشده است؛ همینطور کابالا و فراماسونری ای که با بلغور کردن مداوم همین مطالبی که پیش ما آنها را خرافات معرفی میکنند، خود را برحق نشان میدهند.

برچسب: نویسنده: شیوا نعمتی تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:26

صفحه بندی