نویسنده: پویا جفاکش
.jpg)
ابراهیم، پسرش اسحاق را برای یهوه قربانی قربانی میکند. اثر: جاکوب دو ویت
.jpg)
کلیسای سنت جیمز در روستای دنگی شبه جزیره ی اسکس انگلستان
اولیویا میلبرن، افسانه ی ژائو فی یان را اولین داستان شهوانی چینی دانسته است. با این حال، اسلوب این داستان، چندان چینی به نظر نمیرسد و به نظر میرسد فی یان و خواهرش هیده دو نسخه ی مکمل از استر یهودی در کتاب مقدس غربیان باشند. این دو خواهر، ثمره ی روابط نامشروع یک سراینده ی مرثیه های مردگان با همسر یک مرد اشرافی هستند که مادرشان از ترس بی آبرویی، آنها را از محیط خود بیرون کرده و در فقر و بینوایی بزرگ شده اند. فی یان که به یک رقصنده ی آوازه خوان تبدیل شده است با برقراری رابطه ی نامشروع با شکارچی سلطنتی، به قصر وارد میشود و درآنجا به زودی دو خواهر، درگیر رقابت بر سر دلربایی از «یی چنگ» امپراطور هان غربی میشوند. امپراطور، مرد مهربانی توصیف شده که به نیازمندان کمک میکند و حتی المقدور از جنگ بی مورد خودداری میکند. اما علیرغم سن زیادش صاحب فرزندی نشده و ازاینرو وسواس عجیبی در امتحان کردن انواع و اقسام زنان پیدا کرده است. فی یان علیرغم این که رئیس زنان مجموعه اش به خاطر رابطه ی نامشروع او با شکارچی سلطنتی، از او خوشش نمی آید اما به مرور چنان دل امپراطور را تسخیر میکند که موفق به انداختن ملکه ی وقت از چشم امپراطور میشود و رقیب سرسخت دیگرش شاعره "با" را هم از میدان به در میکند و ملکه ی رسمی امپراطور میشود. فی یان، دستور به ساختن مکانی برای خود میدهد تا در آن عبادت کند و هیچکس حتی امپراطور حق ندارد به خلوت او بیاید. اما او این مکان را برای انجام فسق و فجور تدارک دیده است. او مردان جوان بیکاره را در لباس زنان به محل می آورد و درآنجا به انجام آمیزش گروهی با آنها و وادار کردن آنها به انجام اعمال جنسی با همدیگر جلو او وا میدارد. چند نفر متوجه قضیه میشوند و قضیه را اطلاع میدهند. اما امپراطور که عقلش را کف دست فی یان گذاشته است دستور به اعدام همه ی بدگویان میدهد و پس از آن تقریبا همه در قصر میدانند فی یان چه کاره است جز خود امپراطور، ولی همه از ترس زبان در قفا میکشند. هیده برعکس خواهرش فاسد نیست اما بسیار بیرحم و جاه طلب است و امیدوار است که بتواند با به دنیا آوردن فرزند، به جای فی یان، ملکه ی امپراطور شود. ازقضا نه فی یان و نه هیده بچه ای برای امپراطور به دنیا نمی آورند ولی چند صیغه ی دیگر امپراطور صاحب فرزند میشوند که هیده همه ی آن فرزندان را میکشد. روزی امپراطور موقع شکار در برف زمستانی مریض میشود و مدت زیادی در ناتوانی به سر میبرد. هیده که نگران است امپراطور بدون فرزندی از او بمیرد آنقدر در خوراندن داروهای جنسی به امپراطور برای واداشتن او به رابطه ی جنسی با خود زیاده روی میکند که امپراطور به خوابی عمیق فرو میرود و دیگر هرگز بیدار نمیشود و هیده به سبب کشتن امپراطور، در حالت جنون میمیرد و یا مجبور به خودکشی میشود. با مرگ امپراطور بدون فرزند، برادرزاده اش جانشین وی میشود. داستانی درباره ی خودکشی فی یان نیز وجود دارد. وی سعی کرد خود را از قایق درون آب بیندازد، امپراطور سعی کرد با گرفتن دامنش مانع شود اما دامن فی یان پاره شد. روان غیر طبیعی فی یان، با خصلت های وحشیانه ی او در ارتباط است و این همان چیزی است که به ضرر ملکه هو همسر رسمی اول امپراطور تمام میشود. صحنه ای از داستان هست که در آن ملکه هو از یک دستور امپراطور که آن را دارای امکان رویداد منافی اخلاق میبیند سرپیچی میکند. ظاهرا تمام اتفاقات دیگری که باعث دور شدن امپراطور از او میشود در ابتدا حول همین اتفاق معنی می یافتند. چون این دقیقا کپی ای از صحنه ی سقوط وشتی ملکه ی شاه پارس به نفع استر صیغه ی یهودی و ملکه ی آینده ی شاه در تورات است. وشتی به دلیل خودداری از دستور شاه مبنی بر برهنه رقصیدن جلو دربار، از مقام ملکه عزل میشود و استر جای او را میگیرد و استر از موقعیت خود برای به قدرت رساندن الیگارشی یهود در کشور استفاده میکند. ظاهرا استر در اجرای چنین دستور ضد اخلاقی ای مشکلی نداشته و همین میتوانسته او را تا حد یک رقصنده چون فی یان ارتقا دهد. همین مطلب درباره ی نسخه ی بیزانسی استر یعنی تئودورا هم صدق میکند. تئودورا هم یک فاحشه ی آوازه خوان رقاصه است که با دلربایی از امپراطور ژوستینیان، ملکه ی روم میشود ولی تاثیرات ناخوشایندش بر امپراطور سبب شورشی علیه حکومت میشود و درحالیکه امپراطور دچار فروپاشی اراده شده، تئودورا دستورات لازم را برای مقابله با شورش میدهد که به بهای یک قتلعام وحشتناک، حکومت را حفظ میکند. این قتلعام را در داستان استر نیز داریم، جایی که ناراضیان به رهبری هامان درصدد ساقط کردن الیگارشی یهودی پارس هستند اما استر با نفوذی که روی شاه اعمال میکند او را راضی به کشتن 300هزار نفر از مردم خود میکند. ظاهرا در داستان فی یان، آنهایی که گزارش اعمال منافی اخلاق او را میدهند و به دست امپراطور اعدام میشوند، یک کپی نرم تر از قتلعام استر و تئودورا هستند. اگر داستان فی یان ریشه در افسانه های یهودی-مسیحی داشته باشد، در این صورت، فسق و فجور او تحت لوای عبادت نیز ریاکاری نیست. چون این همان مراسم عبادی جادوی سبت 1 در بین یهود است. جالب اینجاست که موفقیت فی یان در مسدود کردن عقل امپراطور را نتیجه ی جنبل و جادوهای او خوانده اند و از آن جالب تر این که فی یان، شاعره "با" را با متهم کردن او به جادوگری از چشم شاه می اندازد.:
“private biography of zhao li”: mark graf: chronologia: 26/12/2008
چگونه دو کشور ظاهرا متفاوت پارس و چین در یک قصه ی یهودی با هم برابر شده اند؟ پاسخ فقط میتواند این باشد که همان اتفاقی که برای پارس افتاده، برای چین هم روی داده است: یهودی شدن یک مملکت با سرمایه گزاری روی زنان؛ داستان ناخوشایندی که چینی ها با تحریف اصل قصه ی استر به صورت فی یان، از آن فرار کرده اند.
در این جا باید توجه کنیم که چینی ها کشور خود را نه با نام «چین» بلکه با نام چونگ کوئو (سرزمین میانی) یا چونگ فوآکوآ (سرزمین گل آذین میانی) میخواندند و اصطلاح «چین» همراه با جابجایی افسانه ها و اقوام، از جای دیگری به چین وارد شده است. "چانا" یا "خنا" نام فنیقی ها برای سرزمینی بود که ساحل تجارت خیز پونیم یا فنیقیه جزو آن بود و منطقه ی شامات را در بر میگیرد. مایلز دبلیو ماتیس معتقد است که پارس های اصلی نیز همان فنیقی ها بودند. او تمدن مصر را نیز ساخته ی فنیقی ها میشمرد. همچنین به دلیل عدم وجود مصالح لازم تمدن در عراق، تمدن های بابل و کوثا نیز فرع بر تجارت فنیقی هستند. فنیقی ها تمدن قرطاجه یا کارتاژ را در شمال افریقا بنا کردند و ازآنجا به استعمار تجاری خود ادامه دادند. دیدودوروس سیکولوس نوشته است که چطور گروهی از کارتاژها توسط طوفان از سواحل غرب افریقا دور شدند و از جزیره ای ناشناخته در آن سوی دریا سر در آوردند که محل زندگی گیاهان و حیوانات فراوان بود و روندی از تجارت بین دو سوی دریا آغاز شد. این مطالب با نظریه ی دوشس لوئیزا ایزابل آلوارز دو تولدو از اسپانیا جور در می آید. وی بر اساس اسناد خانوادگیش معتقد است که جدش یک مسلمان مسیحی شده ی ساکن اسپانیا بوده که در ارتباط با جریان های استعماری امریکا قرار داشته است. مطابق این اسناد خالنوادگی، امریکا توسط اروپاییان کشف نشده و تجارت اروپا با امریکا دنباله ی تجارت قبلی مسلمانان شمال افریقا و اسپانیا با امریکا بوده است. بعضی محصولات زراعی چون ذرت نیز قبل از تسخیر امریکا توسط اروپاییان، به سرزمین های مسلمانان منتقل شده بودند و ازجمله در قرناطه (گرانادا) به مشاهده ی اروپاییان مسیحی رسیده بودند. وی معتقد است عامل اصلی پیدایش تمدن جدید، افتادن معادن طلای امریکا به دست فاتحان اروپایی است. اگر این جا کارتاژها را به جای مسلمانان شمال افریقا و اسپانیا قرار دهیم میبینیم که عصر فنیقی ها زیاد از ما فاصله ندارد و حتی شاید عصر ما دنباله ی عصر فنیقی باشد. اما این که این تاریخ عوض شده به خاطر این است که یک شعبه از فنیقی ها بر بقیه شان تفوق یافته و پروژه را خود به دست گرفته اند. اینها یهودی ها هستند که یک اسرائیل ایدئال خود را در امریکای مزبور میسازند. واتیکان که خود روی تفکرات فنیقی استوار است ساخته ی قبلی اینها برای تسویه حساب کردن با دیگر فنیقی ها منجمله در اسپانیای اسلامی به نام خدا بوده است. البته آنها اصلا انگیزه ی خدا نداشتند و مباحثشان مادی گرایانه بوده است منتها برای رسیدن به مقاصد خود به طرز متناقضی خدا را بسیار بزرگ تر از حد معمول وارد زندگی مردم کرده اند تا مردم را به نام خدا در راه مقاصد خود بکشند و برای همین خدای یهود قربانی خونین را دوست دارد. وقتی ابراهیم را وادار به کشتن فرزندش در راه خود میکند تا او را امتحان کند این را نشان میدهد و در این قضیه تفاوتی با رقیب ظاهریش ملوخ ندارد. صهیونیسم امروزی ترین مثال این عملکرد در جهان غرب است. صهیونیسم یک جهان لاادری و سکولار است ولی اصرار داشته تا سرزمین موعود خود را در قلمرو اجدادی فنیقی ها در شامات بنا کند. احتمالا دست اندازی هایش به لبنان علیرغم اعطای اسرائیل به او نیز بی دلیل نیست. چون بعلبک در لبنان محل معبد رومی دیونیسوس باخوس خدای شراب بوده است. هیچ کس تا حالا توضیح نداده چرا رومی ها باید معبد مرکزی خدای محبوبشان را به جای رم ایتالیا در بعلبک لبنان بسازند. تنها فایده ی این داستان این است که اهمیت سنتی و آیینی شامات برای فنیقی های اروپا را روشن میکند. باخوس یکی از نام های خدای طبیعت در دوران شرک و معادل شخصیت موسوم به «مرد سبز» در ادبیات غرب میباشد. گفته میشود باخوس بعلبک نتیجه ی توسعه ی تفکرات حول یک خانواده ی سه نفره از خدایان شامل ژوپیتر (حداد)، آتارگاتیس و مرکوری (هرمس) بوده است که بعدا به یک آیین اورجی مملو از مشروب خواری و حرام کاری موسوم به باکانلیا معنی داد که همان سبت سیاه یهودی است و باخوس نیز جلوه ای از یهوه خدای یهود بوده است. باخوس به خاطر ارتباط با شراب انگور، با نماد تاک مشخص میشد اما گاهی دور سرش گیاه پیچک را تصویر میکردند. علت این است که پیچک و تاک مثل هم حالت موج دار دارند درحالیکه تقریبا ضد هم نیز هستند. پیچک، دارای خاصیت از بین بردن خماری پس از مستی شراب شمرده میشد. ازاینرو میخانه های قرن 19 در انگلستان در جوار دیوارهای خود، پیچک میکاشتند و انبوه میکردند تا کمی نگرانی مردم نسبت به خود را برطرف کنند. علاوه بر این، پیچک ها به فراوانی در خرابه های ساختمان ها و صومعه های قدیم رشد میکردند و به آنها شکوه میبخشیدند اما در عین حال، با تغذیه از ساختمان، سبب تخریب بیشتر آن نیز میشدند. ازاینرو در انگلستان ویکتوریایی بحثی درگرفته بود درباره ی این که آیا باید پیچک ها را از ساختمان ها بزدایند یا نه؟! مکاتب یهودی نیز چنین کارکردی داشتند: به بنای گذشته ی تخریب شده ی فرهنگ های قدیمی، شکوه میبخشیدند و همزمان آن فرهنگ ها را طی تغذیه ی خود از آنها سریع تر نابود میکردند. یسوعی ها که در مرز یهودیت و مسیحیت قرار داشتند چنین به فربه کردن فرهنگ های قدیم با تاریخ وارداتی به جای عناصضر بومی میپرداختند و یهودیان و همدستان یسوعیشان با همین ترفند، از قرن 18 به بعد تاریخ واقعی چین و کشورهای غربی را با یک تاریخ وارداتی به نفع رهبران غربی خود، جایگزین کردند.:
Bacchus: stolenhistory.net
دنیای روم باستان پیرو باخوس، یک دنیای پسا امریکایی است. ناپلئون بناپارت بود که بناهای منسوب به روم باستان را تعمیر و به اصطلاح احیا کرد البته بیشتر آنها را اختراع نمود. او یک دولتمرد فرانسوی بود که با تاج گذاری در رم ایتالیا خود را امپراطور روم نامید و تبدیل به آخرین امپراطور روم مقدس شد درحالیکه امپراطوری روم آلمانی قبلی را خودش از بین برده بود. اهمیت نمادین این جایگزینی در آن است که فتوحات ناپلئون باعث گسترش شعارهای کفرآمیز انقلاب فرانسه گردید و سلطنتی که طی آن انقلاب به دست انقلابیون از بین رفت، مدافع کلیسا و خود نمادی از روم مقدس بود. این روم به نوعی جانشین اسپانیا اولین استعمارگر ادعایی امریکا نیز هست. چون فرانسه و اسپانیا تا زمان انقلاب فرانسه توسط بوربون ها اداره میشدند و با قتل شاه بوربون فرانسه در انقلاب کبیر، واقعا از هم جدا شدند. البته این اتفاقات احتمالا واقعی نیستند و کنایه ای هستند به شکست اسپانیا از انگلیسی ها در امریکا مطابق روایتی دیگر. به همین دلیل هم در زمان ناپلئون، نیو اورلئان به امریکا فروخته میشود تا به اصطلاح جایگاه یک روم فرانسوی به امریکا اهدا شود. حالا این که چرا نیواورلئان که یک شهر باطلاقی در وضعیت ناخوشایند است کنایه از امریکا شده، به خاطر آن است که هم جزو امریکا است، هم فرانسوی نشین است و هم از آن مهمتر محل استقرار فراماسونری و اخوت های رمزی یهودی و البته دروازه ی ورود مافیای ایتالیایی به امریکا است. در حدود سال 1900 منطقه ی فرانسوی نشین نیواورلئان دارای محل سیسیلی نشینی بوده که به مافیای سیسیل متصل شده است. مافیای ایتالیا در زمان اتحاد آن کشور توسط فراماسون ها به رهبری گریبالدی و مازینی تاسیس شد و اتحاد مافیای ایتالیا با فرقه های رمزی یهودی در نیواورلئان، به نوعی ایجاد یک دنباله بر اخوت قبلی یهودی ها در کاتولیسیسم این بار در امریکا است که به هم آمیختگی شدید نوعی مذهب با خلافکاری و قوانین کشنده را در بزرگترین ابرقدرت جهان، به لحاظ مادی بسیار سودآور میکند.:
“Lost new Orleans”: frosty chud: stolen history: 2aug2023
بنابراین دنیای خواهران ژائو از دنیای اروپاییان خلافکار و ریسک کننده ای که با رشوه دادن به مقامات سلسله ی چینگ، در چین محافل مافیایی ایجاد کردند و فاحشه خانه ها را پردرآمد نمودند جدا نیست. خلافکاری سیستماتیک در خونسردی تمام، منفعت پرستانه، قانون شکن و کشنده است چون از هرج و مرج سبت سیاه الگو میگیرد. اگر خواهران ژائو را به عنوان یک جفت دوقلوی همزاد و فرزند نامشروع یک عضو مکتب مرثیه سرایی و مرگ پرستی، مدل های چینی شده ی زنانی از یک فرقه ی خدای مرگ و بی نظمی به شمار آوریم، آنها را مکمل همدیگر در تصویر یهودی از زن ایدئال خواهیم یافت: یکی زن وفادار عقده ای که فقط به تولید نسل و خوشامد شوهر شدن فکر میکند، و دومی فاحشه ی خودنما. این دو حکم دو ساحل کشور نظم را دارند آنجا که در دریای بینظمی فرو میرود و زمین نظم مثل یک جزیره در وسط دریای بی نظمی آنها در هویت کائوس با هم متحد میکند. استر، نماد این بینظمی کشنده و آزار دهنده است ولی باز هم یک زن مقدس است چون نسخه ی زمینی یک الهه به شمار میرود.
مادام بلواتسکی از قول ربی های کابالیست، این الهه را نیمه ی مونث یهوه در مقام خدای ماه میخواند و او را با الهه ی هرج و مرج به نام های صعلات و تیامات که به دریا تشبیه میشد تطبیق میکند. این الهه رویه ی نابودگر یهوه و معادل آرتمیس توریس الهه ی ماه است که توری ها برایش آدم قربانی میکردند. در کولیای ترکیه او به آرتمیس آنائیتیس نامبردار بود که نامش او را همریشه با آناهیتا الهه ی زرتشتی نشان میدهد. ولی هویت قدیمی تر این الهه ی قمری، آرتمیس سوتریوس بود: یک خدای هرمافرودیت یعنی دوجنسه. او هم به شکل یک مرد زن مانند چنگ نواز به نام آپولو مجسم میشد و هم به شکل یک زن مردنمای تیر و کمان دار به نام دایانا که گاهی ریش و سبیل هم داشت. این خدا خدای ماه است چون ماه اولین نور در دل تاریکی شب تلقی میشد و بنابراین همچون خدا عامل آوردن انسان به عصر روشنایی دانش بوده است. اما دوجنسه بودنش به سبب عصر او است. ماه پرستی وابسته به عصر نژاد سوم انسان بوده که مردمش هرمافرودیت بودند به این معنی که زن و مردشان از هم قابل تشخیص نبودند و خداوند نیز به عنوان الگوی مردم همچون آنها بود. به نظر بلاواتسکی خدایان دارای ظاهر دوجنسه در اساطیر جدیدتر با نام های تموز و آدونیس و دیونیسوس و باخوس و آپولو و هرمس و آتیس و مینروا و مانند آنها همه انعکاسی از خدای دوجنسه ی عصر نژاد سوم هستند. یاهو که بعدا به نام یهوه تبدیل به خدای یهود شد نیز یکی از این نام ها بود. با از بین رفتن بیشتر مردم نژاد سوم در یک فاجعه ی جهانی، گروهی از انسان ها که فرزندانشان موفق به ایجاد نژاد چهارم شدند فرصت تکثیر خود را یافتند و آنها کسانی بودند که در آنها تفاوت های فیزیکی بین زن و مرد خیلی بارزتر بود. مردها زمخت تر و دارای موی انبوه تر در صورت بودند درحالیکه زیبایی پسرانه ی زنان مدام پر دوام تر میشد. این بود که تصور شد زن از مرد جدا شده و به موجود جدیدی بدل گردیده است. این درواقع همان درآمدن حوا از دنده ی آدم در تورات است. در افسانه های نبطی، آدم نه پدر همه ی انسان ها بلکه یکی از ساکنان بابل بود که فرقه ی خود را تشکیل داده و بسیار کثیر الاولاد هم بود و در دشمنی با پیامبر وقت به نام ینبوشاد قرار داشت. عصر پس از بهشت، در.اقع عصر پس از بابل و دوران سرگردانی آدم و فرقه اش در زمین است که میتوان آن را با خروج ابراهیم از بابل نیز مقایسه کرد. ابراهیم کاشف یهوه است و مذهب یهوه مذهب اخراج از بهشت و تن دادن به سختی ها است. درواقع آدم و حوا فقط پس از اخوردن از میوه ی ممنوعه میفهمند با هم فرق دارند و این درست همان لحظه ی اخراج است. این، حوا است که آدم را به خوردن از میوه ی ممنوعه تحریص میکند و بنابراین بدبختی های مرد باید در زنی که در حال فرق یافتن با او است تجلی کند. انتظار میرود همانطورکه در انسان، زن از مرد جدا شد، در خدا نیز جنبه ی زنانه از جنبه ی 1 جدا شود. اینجاست که معلوم میشود اصل تورات از کابالا فاصله ای نداشته است. چون عنوان "آدم کدمون" برای خدای کابالا نشانه ی برابری او با آدم ابوالبشر است. نام یاهو نیز همینجا به یهوه تبدیل میشود تا بتوان آن را "یاه-هوا" یعنی یاهو-حوا خواند بلکه یاهو برابر آدم باشد که حوا از او جدا شده است و او باید با آن مجددا متحد شود تا آفرینشگری داشته باشد همانطورکه مرد با آمیزش جنسی با زن، موفق به تولید فرزند میشود و در شرایطی که زن زمینی به جای الهه ی بی نظمی نشسته است، آمیزش جنسی باید حتی المقدور با توحش و هرآنچه در نزد مردم گناه تلقی میشود همراه باشد تا حالت عبادت به خود بگیرد. به همین دلیل، الهه ی جادوگران و کابالیست ها حقات یا هکاته الهه ی ماه است تا یادآور به پیوند نخستین جادوگری و توحش با یهوه باشد. البته آتلانت ها که نژاد چهارم و سلف یهود بودند خدای اصلی را ماه گرفته و در هویت مردانه اش خلاصه کرده بودند و به جایش خورشید را یک الهه فرض کرده بودند که خدا باید به جای ماه به او ملحق شود. ازاینرو ماه را گاهی «بعل شامکاس» میخواندند که به معنی شوهر خورشید یا ارباب خورشید است. آنها برای هرچه تکمیلی تر به نظر رسیدن ارتباط فیمابین در همه گیری جهان، حتی المقدور در کلیشه ای و ایدئال کردن صفات مردانه و زنانه زیاده روی کردند و قوی تر بودن مرد را تا حد 1 و ظرافت زنانه را تا حد شهوت جویی محض پیش بردند و بدین ترتیب مرد ایدئال، مارس یا مریخ خدای جنگ شد و زن ایدئال، ونوس یا زهره الهه ی شهوت. مردانی که نمیتوانستند خوناشامی بیرحمانه ی مردانه را برای هویت خود تحمل کنند با زنانگی خورشید همهویت شدند و صفات خدای دوجنسه ی زن مانند پیشین را به خورشید انتقال دادند و او را الگوی خود شمردند. کاری که یهود کردند این بود که در صف این شورشیان نفوذ کردند و کم کم ماه را به عنوان یک الهه در کنار خدای مذکر خورشید علم کردند تا پیوند جنسی خدایان همچنان باقی بماند. بدین ترتیب، ملوخ عمونی و شمش موآب، در هیبت خدای مذکر خورشیدی که در آتش زمینی مجسد میشود و همسری قمری به نام استارته دارد، صرفا فرم های دیگری از یهوه خدای یهود هستند. یهوه لباس خدای خورشید را پوشیده و جایگاه ماه را به همسرش بیناه سپرده است ولی به خاطر خاستگاه قمریش است که به راحتی در عین دستور به یکتاپرستی، توانایی ایجاد داستان های خدایان شرک را دارد. بر اساس افسانه ای کلدانی که از قول عرب ها به غرب رسیده، داستان های خدایان را مردی به نام قطامه از روی الهامات بت ماه ثبت کرده است. سلدونیوس نوشته است که اولین انبیای یهودی موسوم به ترافیم، داستان های خدایان را الهامات سیارات به دانشوران نبطی شمردند و آنها را واجد زمینه ی استفاده در دینسازی شمردند ولی بعدا داستان های خدایان، داستان های دمون ها یا اجنه ی غیر قابل اعتماد به شمار آمدند. اگر یهوه خدای ماه باشد و داستان های خدایان که ترافیم ثبت کردند همان داستان هایی باشد که خدای ماه به نبطیان آموخته است بنابراین طبیعتا آنچه خدایان شرک میشمریم برای مدت ها در مکتب یهودیت پرورش یافته و بازتعریف شده اند بدون این که جواز به پرستش آنها وجود داشته بوده باشد. بدین ترتیب، آنها بخشی پلید از شخصیت و تمناهای یهوه را تشکیل میدادند و وجود او را به دو جنبه ی ستیزنده ی دئوس و دمون تقسیم میکرد و این دو بعدا به خدا و شیطان god, devil/satan تبدیل شدند. اکولتیست ها این دو را به دو مار تشبیه میکنند که به دور کادوسئوس عصای مرکوری یا هرمس خدای عطارد و حامی دانش ها و کیمیاگری پیچیده اند و البته هرمس خود با تحوت خدذای ماه قبطی تطبیق شده است. اصطلاح مرکور برای هرمس، به معنی فرزند ماری است و ماری همان ماریا در سوری به معنی الهه است که نام مریم مقدس مادر عیسی از خدا نیز از او می آید. به دلیل ارتباط همسر خدا با دریا این لغت به صورت mare به معنی دریا در لاتین استفاده میشود. نظر به ارتباط الهه با زهره ی شهوتساز، او با عیشتاروت یا عیشتار الهه ی زهره نیز تطبیق میشود و ازاینرو ونوس یا زهره را در لاتین stella the mare یعنی تاره ی دریا میخواندند. در مصر، هاثور که نسخه ی قبطی عیشتار است الهه ی زمین و کالبدش دوزخ زیر زمین بود که خورشید هر غروب درون آن گیر می افتاد و فردا صبح مجددا از آن متولد میشد. ازاینرو هاثور همزمان مادر، خواهر و همسر هورس خدای خورشید تلقی میشد. در "ایزیس و ازیریس" پلوتارخ، ایزیس مادر و خواهر و همسر ازیریس/هورس است و بنابراین نامی دیگر برای هاثور است. ایزیس هم به اندازه ی هکاته الهه ی جادوگران و کابالیست ها است. همهویتی او با زمین، او را با الهگان زمین چون کوبله، رئا و گایا تطبیق میکند و سبب پرستش نیروهای فیزیکی و تقدس مادیگرایی میشود. بنابراین نیروهای فیزیکی در جایگاه ماریا قرار میگیرند. در یونانی و لاتین، نام ماریا به صورت مایا نیز تلفظ و عنوان مادر مرکوری یا هرمس شده است. در هندوستان مایا الهه ی توهم است و نامش ر هندی به معنی حجاب، پرده و توهم تلقی میشود. تضاد مارهای خوب و بد در عصای هرمس به عنوان یک تولید مایا نیز از جنس توهم است. :
“the secret doctrine”: h.p.blavatsky: v1: sect9
بیشم دو مدل استر به عنوان زن فاحشه ی آوازه خوان و زن وفادار وظیفه شناس عقده ای عصبی که در پیش خود نگه داشتن شوهرش بدشانسی آورده است، معادل های خوب و بد استر در داستان فی یان هستند. نام خود استر تلفظ دیگری از نام عیشتار است و او منعکس کننده ی خوب و بد در هرج و مرج و آشوبی است که در آن نه خوبش خوب است و نه بدش.
این خوب و بد متعارض، هر دو زیرمجموعه ی اخراج از بهشت به شمار میروند و در آموزه های اوفیت ها یا مارپرستان یهودی، به پیروی از مار باغ عدن، به دو مار خوب و بد به نام های آغاثادیمون و کاکودیمون تقسیم میشوند. مادام بلاواتسکی مینویسد که این دو مار، ثنوی شده ی مار عدن یا شیطان بعدی هستند چون مار با خوراندن میوه ی ممنوعه که میوه ی عارف شدن به نیک و بد بود باعث اخراج آدم و حوا از بهشت شد و بنابراین مار در دوگانه ی خوب و بدی که به وجود آورده بود ضرب شد. مار، روح درخت ممنوعه است و خوردن از میوه ی درخت در حکم خوردن از وجود مار است. جادوگری هم از این تغذیه به دست می آید چنانکه زیگورد قهرمان اسکاندیناوی، اژدهایی را میکشد و با خوردن قلب او دارای توانایی های جادوگری میشود. بنابراین جادوگری و البته یهودیت با نژاد چهارم یعنی نژاد آدم که به وسوسه ی مار جامه ی عمل پوشیده، پاسخ داده است. سرافیم یا مارسانان نیز دراصل خود نسل آدمند که از خود رفع اتهام کرده و به دشمنانشان این صفت را اطلاق کرده اند. آنها رهبران مردمی هستند که در راهشان جان میدهند و این رهبران چون مثل مار خونسرد و بی احساسند از هیچ چیز متاثر نمیشوند. بنابراین شهیدپروی و پرورش روحیه ی شهادت طلبی بخشی از فرهنگ سرافیم است که در جهان گسترده شده و الگو شدن آن هم با ساختن داستان خدای شهید شونده در راه ملت به نام عیسی مسیح و خلق کپی های متعدد از او به پیش رفته است. مصلوب شدن مسیح روی صلیب چوبی مقدس، همان مصلوب شدن سرنوشت بشر به درخت ممنوعه ی چوبی و روح آن جناب شیطان یا مار است. درخت به این خاطر دراینجا تمثیل شده چون یک موجود زمینی است که سر به آسمان میساید درست مثل انسان که در زمین ریشه دارد و با جادو میخواهد خود را به خدا برساند. زمین همان الهه ی مادر است و در جای هرج و مرج دریایی نشسته که در اساطیر کلدانی، کالبد اژدهایی است که زمین از جسدش ساخته شده است. بنابراین روح مار، همان روح زمین و معادل اژدهای شیطانی است. او را در افسانه های آخرالزمانی مسیحی، در قالب اژدهای هفت سری که از دریا برمیخیزد می یابید. او هفت سر است چون معادل هفت صورت فلکی شمالی است که کالبد «جنگجوی سیاه» در قطب شمال را میسازند و جنگجوی سیاه همان جهان تاریکی به کنایه از نادانی شیطانی است چون تاریکی در سفر به شمال افزایش می یابد. این 7صورت فلکی را هر کدام را در یکی از ستاره های هفتگانه ی قابل مشاهده در صورت فلکی دب اکبر خلاصه کرده و جنگجوی تاریکی را معادل سبتی یا خپتی الهه ی دب اکبر در نزد قبطیان کرده اند چون او مادر دب اصغر محل ستاره ی قطبی یا محور زمین است که به جای درخت زندگی، آسمان را به زمین میدوزد. محل ستاره ی قطبی از صورت فلکی "تنین" یا اژدها به صورت فلکی دب اصغر تغییر مکان داده بود و ان درحالی بود که تنین را با اژدهای هفت سر آخرالزمانی تطبیق میکردند. ازاینرو اگرچه پسر خپتی، صورت مذکر نام او یعنی سوبک را دارد ، ولی میبینیم این نام sevekh هم نوشته میشود که به معنی هفتمین است قابل مقایسه با سبتی که همان "سبت" عبری به معنی هفت است. سوبک پسر الهه است که به حکومت میرسد و ازاینرو و نیز به سبب این که موکل زمان است، معادل کرونوس پسر گایا در اساطیر یونانی است. سوبک به شکل یک تمساح است: فرمی مهلک از یک خزنده ی خونسرد و طویل البدن به جای شیطان قبل از این که خدا پاهای شیطان را از او بگیرد و او تبدیل به مار شود. Sevekh مشخصا همان "سفخ ابو" است که قصر جادویی "سوفیا" که منشا حکمت ها است را میسازد و این قصر، 7 برج به تعداد 7سر اژدهای آخرالزمانی دارد. سوفیا کالبد دانش است که طالبانش فیلوسوفیا یا فیلسوف یعنی دوستدار حکمت خوانده میشوند. نام سوفیا نیز میتواند فرم مونث نام سفخ باشد. پس نسبت سوبک و سوفیا نسبت یهوه با بیناه است. یکی از وسواس ها در نگارش نام یهوه با هفت حرف به صورت Jehovah هم در تلاش هرچه بیشتر برای هفتگانه نشان دادن یهوه همچون سوبک بود.:
Ibid: sect10
در هندوستان، تصویر تمساح گاهی برای صورت فلکی جدی استفاده میشد که در غرب، به شکل یک بز با دنباله ی ماهی تصویر میشود. این صورت فلکی به طور سنتی موکل دی ماه تلقی میشود و صاحب او سیاره ی زحل است که کرونوس یا ساتورن را با آن تطبیق میکنند. در بابل، هم بزسانان و هم ماهیان، نمادهای جانوری حئا خدای زحل هستند. در افسانه های یونانی-رومی البته بز-ماهی معادل پان خدای نیمه بز-نیمه انسان است که از ترس تایفون هیولا به آب میپرد و به بزی تبدیل میشود که مثل ماهی در آب شنا میکند. پان مدل خواص شده ی موجودات عام نیم بز-نیم انسان موسوم به ساتیرها است و از این جهت بز-ماهی جدی را باید دنباله ی برج قبلی یعنی قوس در آذرماه دانست که متعلق به ژوپیتر یا زئوس خدای مشتری است. چون به نوشته ی اراتوستنس، قوس (کمان) متعلق به کروتوس ساتیر کماندار جنگجو و پسر پان است که سوار بر اسب میتاخت. ترکیب او با اسب، باعث تطبیق این برج با یک سنتور یا اسب-انسان شده که کمانی در دست دارد. در بابل معمولا خدای برج قوس را نینورتا میخواندند و او را با زحل تطبیق میکردند. نینورتا خدای کشاورزی بود ولی کمانداری توانا بود که در جنگ هم قدرت بالایی داشت. آشوری ها قوس را با نرگال میشناختند: خدای خورشید غروب که به فرمانروای جهان مردگان تبدیل شد و به سبب مرگ دوستی، خدای بلایا و جنگ هم تلقی شد و با مریخ سیاره ی جنگاوران تطبیق گردید. او در مقام خدای مردگان در اساطیر یونانی-رومی به پلوتو و دیس پاتر، و در مقام خدای جنگ و مریخ در روم به مارس تبدیل شده است. از طرفی دیس پاتر مخفف دئوس پاتر یا زئوپاتر (یعنی پدر-خدا) است که همان زئوس یا ژوپیتر نیز به شمار میرود. دئوس به معنی خدا در نزد ژرمن ها بیشتر به صورت تیوز یا تیو یا تیور یا تیر برای خدای جنگ و معادل مریخ به کار رفته است. این نام به صورت تیاز بر روی یک خدای جنگ در ترکیه به نام ایستانو نیز به کار رفته و جالب این که ایستانو نام یک ایزدبانوی خورشیدی نیز هست. سیسرون، دیس پاتر را خدای حامی ثروتمندان خوانده است. به نظر میرسد دیس پاتر در این جلوه، بازتکرار نرگال است. چون نرگال نیز دو چهره دارد به نام دو صفت نرگال که هر دو با قدرت مرتبطند. اولی مسلم طائیا نام دارد که به معنی برآمده از مسلم است. مسلم نام معبد نرگال در کوثای عراق بوده است که به جهان مردگان راه دارد و بنابراین مسلم طائیا به «آن که از قلمرو مرگ می آید» معنی پیدا میکند و گسترش قدرت، از معبر میدان های جنگ های مرگ آور میگذشته است. شکل دوم، لوگالینا به معنی فرمانروای قدرتمند است که بیشتر بر نظم بخشی حاکم تاکید دارد و این نظم بخشی نقطه ی مقابل هرج و مرج جنگی است. ازاینرو دو چهره ی متضاد نرگال، در این دو صفت او تجلی کرده و به دو پیکر صورت فلکی جوزا یا دو پیکر تعبیر شده اند که در اساطیر یونانی بیشتر با کاستور و پولوکس شناخته میشوند. این صورت فلکی به عطارد و خدایش هرمس یا مرکوری تعلق دارد. این دو شخصیت همچنین معادل اسامه پیامبر دو چهره ی حئا نیز هستند. در روم نیز یک خدای دو چهره به نام جانوس داریم. ماکروبیوس، جانوس و فرم مونثش جانا را معادل های خورشید و ماه خوانده و نام هایی دیگر برای آپولو خدای خورشید و خواهر دوقلویش دایانا الهه ی ماه به شمار آورده است. نرگال را نیز در مقام یک خدای خورشیدی با آپولو تطبیق کرده اند. آپولو خدای بلایا و بیماری های واگیردار است ولی پسرش اسکلپیوس که احتمالا نخست شکل دیگری از خود آپولو بوده، در مقام درمان کننده ی بیماری ها ظاهر میشود.:
Sagittarius (Jupiter) and Gemini (mercury): aratta.wordpress.com
درواقع میتوان گفت آسکلپیوس که خدای درمان است، در حرکت برخلاف پدرش آپولوی بیماریزا در حکم عیسی پسر یهوه است که برعکس پدر مرگ دوست و زورگویش، مهربان و درمانگر است. اگر یهوه را همان ژوپیتر یا زئوس بدانیم که اسکلپیوس را به سبب زنده کردن یک مرده با صاعقه کشت، بنابراین قتل عیسی توسط پدرش روایت دیگری از این اتفاق است. عیسی در مرز برج قوس با برج جدی به دنیا آمده و میتوان گفت که همان کراتوس قوس است که تبدیل به پان شنا کننده ی جدی شده است. این زدن به آب را در صورت در نظر گرفتن آب به جای کالبد الهه میتوان در حکم مجامعت خدا با نیمه ی زنانه اش گرفت که با توجه به این که الهه کالبد زمین است مفهوم گوشتمند شدن خدا را به خود میگیرد. چون این گوشتمند شدن او را به انسانی به نام عیسی مسیح تبدیل میکند که پیروانش با خوردن گوشت و خون او در عشای ربانی بدل به او میشوند، بنابراین در انسان مسیحی، اتحاد مجدد خدا و نیمه ی زنانه اش رقم میخورد. این، در حکم بازگشت شاه قبلی زمین یعنی کرونوس است که پدر زئوس و موکل عصر قبل از او است؛ پس، خطر بازگشت به عصر هرمافرودیت ها به ضرر روحانیون یهودی-مسیحی را به همراه دارد مگر این که جنبه ی زنانه، جسم مطلق و آنقدر از خود بی اختیار باشد که خدای بیرحم یعنی یهوه تمام وجود انسان را تسخیر کند. در این صورت، فقط مرد میتواند ادعا کند انسان است و زن، موجود بی اراده ای بیش نیست. این، خیانت مرد به خودش هم هست چون در یک فرهنگ وابسته به ستایش مردانگی که در آن، مرد از تعداد مجامعت های خود با 1 تعداد کمال یافتگی های ایزدیش را تعیین و برای خود تقدس کسب میکند، مرد ناچار است همیشه دنبال زنان ایدئالی بگردد که آنقر بی روح باشند که جز فرمانبرداری و سوختن و ساختن، واکنشی در مقابل هوی و هوس مرد بروز ندهند. در صورت ضرب این شخصیت در دوگانه ی اجبار و مالکیت نرگال، زن فقط میتواند در دوگانه ی همسر بی اراده و فاحشه ی آوازه خوان تجلی کند. اما همانطورکه نسخه های چینی این دو ایزدبانو یعنی فی یان و هیده نشان میدهند هیچ یک از این دو به نفع صاحب مردشان که فغفور یا پسر آسمان نام گرفته، عمل نمیکنند و کاملا برعکس به او ضرر میرسانند. کشتن روح زن به نفع کامجویی مرد، بیشتر سبب زوال مرد میشود.
در نمایشنامه ی «بانوی دوم» the second maiden که به طور اتفاقی در اوایل قرن 19 در موزه ی لندن کشف شد این موضوع انعکاس یافته است. در این نمایشنامه، ماکسنتیوس امپراطوری است که در بین مردم از محبوبیت برخوردار است ولی اشراف از او بدشان می آید و یک دلیلش هم این است که همسران اشراف را شکار میکند و به بستر خود میبرد. در یک مورد، زن اشرافی برای این که نمیخواهد به شوهر خود خیانت کند خودکشی میکند. با این حال، ماکسنتیوس سعی میکند با جسد زن همبستر شود ولی لب های آغشته به زهر زن، امپراطور را مسموم میکند و ماکسنتیوس هم میمیرد. این داستان، نسخه ی مکمل افسانه ی لوکرتیا است. لوکرتیا یک زن اشرافی عفیف رومی بود که به سبب تجاوز تارکین از وابستگان خاندان سلطنتی به او، خودکشی کرد و این اتفاق، محرک انقلاب رم، سقوط سلطنت و پیدایش جمهوری رم شد. هر دو زن به سبب نفرت از خیانت به خانواده ی خود دست به خودکشی زدند اما در یکی تجاوز به زن زنده اتفاق می افتد و در دیگری به جسد او، چون زنی که از روح و اراده خالی شده باشد تفاوتی با جسد ندارد. در هر دو مورد، زن مرده سبب سقوط متجاوز از جایگاه قدرتش میشود و درواقع این متجاوز، به جای مردانی با روحیه ی مردسالار ستیزنده از نوع مارس نشسته که زن ها را وسیله ی خوشی خود میدانند و به آنها به چشم یک جسد نگاه میکنند.



.png)
.png)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)




.jpg)
.png)
.jpg)
.png)
.jpg)

.png)
.png)

.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)


.png)
.png)
.png)
.png)





.png)
.png)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.jpg)
.png)

.png)
.png)


برچسب:
نویسنده: شیوا نعمتی