نویسنده: پویا جفاکش

روزنامه ی اطلاعات در شماره ی 30 آبان 1402 یادداشت های جلال آل احمد در 13 تیر 1336 در باب دیدار او و سیمین دانشور (جمع آوری شده به کوشش محمد حسین دانایی) را نشر داده که در بخشی از آن، جلال مینویسد:
«آنچه که از زیبایی رومی شنیده بودم، هنوز در مردها بیشتر از زن ها است. نسبت زیبایی در مردها خیلی بیشتر است تا در زن ها، و لابد به همین علل بوده است که "پدراست" ها در این ملک هنرمند بوده اند یا هنرمندها "پدراست". آدم بهشان حق میدهد.»
روزنامه جلو لغت "پدراست" یک 1 زده و در پاورقی نوشته است: pederast یعنی «منحرف». البته "پدراست" به طور دقیق یعنی مردی که میل به رابطه ی جنسی با پسرها داشته باشد. اگر این را در شرع ادیان ابراهیمی یک انحراف بدانیم، دلیل نمیشود از کلمه ی «منحرف» استفاده کنیم چون انحراف ها در شرع زیادند و حداقل از دید خود ایتالیایی ها با تاریخ تهوع آوری که 1شان نوشته اند پدراستی کمترین انحراف محسوب میشود.
درواقع انحراف محسوب شدن پدراستی مدیون قرار گرفتنش در لای سیاهه ای از انحراف های وحشتناکتر موقع عبادت شیطان است. این که انگلیسی های خیلی مذهبی، خانواده شان را به امریکا انتقال دادند تا از رواج پدراستی در جامعه ی انگلستان فرار کنند، محصول ثانویه ی ترسی بزرگتر از کسانی بوده که عامل رواج پدراستی در جامعه شمرده میشدند: یهودی های شیطانپرستی که در سبت سیاه خود، فحشا و زنای محصنه مرتکب میشدند و برای شیطان آدم قربانی میکردند. آنها مواد روانگردان و مشروبخواری افراطی را در جامعه رواج میدادند تا طی وحشی گری ای که زایل شدن عقل بر مردم تحمیل میکند، شیطان هنوز قربانی های مورد نظرش را از آدم ها بگیرد. سبت سیاه تقریبا همان باکانالیا یا آیین های مخدر و شهوانی وحشیانه ی دیونیسوس بود که مرزش با آیین های رقیبش متعلق به کوبله الهه ی زمین از بین رفته بود. کاهنان کوبله مردان همجنسباز زن مانند موسوم به گالی ها بودند که نامشان با مردم گالیک یا گاول یا کلت که ساکنان پر تعداد منطقه ی اروپای مرکزی و غربی و جنوبی بودند عجین گردیده بود. ژولیوس سزار نوشته است که گاول ها لاتین را بهتر از رومی های ایتالیایی صحبت میکنند لابد چون گاول ها و البته گالی ها اصل فرهنگ لاتین و محصول آن مسیحیتند. یعنی تمام داستان های وحشیانه درباره ی جادوگران و اعمال شنیع آنها فقط برای این بوده که فرهنگ یهودی-مسیحی را از آن چیزی که قبلا بوده، تزکیه کنند و تغییر دهند. در این راه، خدایان به دو تکه تقسیم میشدند. صفات خوب در یک تکه قرار میگرفت و تبدیل به یک قدیس انسانی مسیحی میشد و صفات بد یا آنچه اخیرا بد تلقی شده بود و نیز چیزهای بدی که اخیرا به پایش نوشته شده بود، در یک تکه ی دیگر قرار میگرفت و جنی شیطانی تلقی میگردید. درست مثل دیونیسوس که به چند قدیس با عناوین دیونیسیوس و دنیس تقسیم شد و آنچه از او باقی ماند شیطان رجیم بود. بدین ترتیب، ترس بی مورد و ابلهانه ای درباره ی جادوگران شیطانی در تمام اروپا راه افتاد تا مردم از ترس این که اعمال سابق، شیاطین و جادوگران را به زندگیشان دعوت کند از انجام اعمال مخالف شرع جدید چون پدراستی دوری کنند و آنها را انحراف بشمرند. بعد این سوال پیش آمد که راستی آن همه جادوگر شیطانی چه شدند؟ پاسخ داده شده در قرن 19 این بود که میلیون ها نفر از آنها در دادگاه های انکیزاسیون ژزوئیت ها محکوم شدند و در آتش سوختند. ولی واقعیت این بود که دادگاه های انکیزاسیون بیشتر علیه جعل سکه شکل گرفته بودند. در کتابچه های راهنمای تفتیش عقاید، لغات را عمدا به گونه ای تفسیر کردند که از آن معنی آدم کشی به دست آید. مثلا کلمه ی مالفیز که به جادوگر ترجمه شده، درواقع به معنی نامرغوب و بی کیفیت است و درباره ی اشیاء تقلبی منجمله سکه های جعلی به کار میرود.:
“the church inquisition”: stolenhistory.net
این جادوگرکشی، شکل محترمانه تری به نام دگر اندیش کشی پیدا کرده و تا مرز تغییر زورکی عقاید و تحمیل دین در اروپا پیش رفته و در این حالت از یک دوره ی کوتاه انکیزاسیون به دو هزار سال تاریخ ترسناک مسیحیت فرافکنی شده است. بنابراین انکیزاسیون به نوعی در ابتدای تصویر رایج ما از تغییر فرهنگ و 1 گستر شدن شرع یهودی-مسیحی اروپایی به هر طریقی که ممکن است رخ داده باشد قرار خواهد گرفت.
ژزوئیت ها را عامل انکیزاسیون ودگراندیش کشی های گسترده در اروپا میشمرند. اما بنیانگذار دادگاه های مربوطه نه ژزوئیت ها بلکه ژان کالوین پروتستان بوده است. البته این احتمال وجود دارد که ژان کالوین (یعنی ژان کچل) نام مستعار ژان آلمانو استاد ایگناتیوس لایولا بنیانگذار مکتب ژزوئیت باشد. اگر اینطور باشد محل ژان کالون با مکتب کالونیسم به سوئیس منتقل شده، چون ژان آلمانو در اصل یک خاخام یهودی به نام یوحنان بن اسحاق از مانتوآ (مادرید اسپانیا) بوده که خاندان و آشنایانش موجد اشرافیت های موسوم به مانتوآ در ایتالیا شده اند. او کسی بود که به خاخام اسحاق لوریا یکی از موثرترین چهره ها در تکثیر کابالا در سطح اروپا اجازه ی فعالیت آشکار و اثرگذاری داد. نام یوحنان که معادل ژان و یوهان آلمانی است، او را به دیگر بنیانگذار فرضی پروتستانتیسم یعنی مارتین لوتر هم وصل میکند. چون احتمالا آثار منسوب به مارتین لوتر که اصول پایه ی پروتستانتیسم را هم مشخص میکنند متعلق به «یوهان مارتین لوتر» کشیش قرن 18 هستند. اگر نسبت مارتین لوتر با رم مسیحی از طریق خاخام یوحنان را بپذیریم میتوانیم بفهمیم چرا لوتر نسبت به یهودیت اینقدر دوگانه است بدین معنی که از یک سو به شدت یهودیان را دشمن میدارد و از سوی دیگر با برتری دادن عهد عتیق بر عهد جدید، امکان مطرح شدن 1 ی یهودیان به عنوان قوم برگزیده ی خدا را ایجاد میکند؟ درواقع اگر ژزوئیت یا یسوعی به معنی عیسوی را در صدر پیدایش رم مسیحی قرار دهیم آن وقت خاخام یوحنان موقعیتی شبیه ژوزفوس فلاویوس در صدر مسیحیت پیدا میکند. ژوزفوس فریسی متهم است که در زمان فتح یهودیه به دست رم به رومیان پیوسته و به ادعای همکاری با آنان، با ایجاد فرقه ی میترا حول لژیون های رومی و کم کم پر کردن ارتش از یهودیان، روم را از درون تغییر محتوا داده و یهودی کرده و مسیحیت یهودی تبار نتیجه ی این یهودی شدن روم است. ملیتوی ساردیسی و هیپولیتوس رومی، ژوزفوس را عضو کلیسای مسیح خوانده اند. جروم استریدونی در «آثار برجسته» آثار جوزفوس را جزو ادبیات مسیحی رده بندی میکند. بده ی محترم، جوزفوس را یکی از پدران کلیسا میخواند. ژوزفوس یک شورشی رومی بوده که توسط ژنرال وسپازین دستگیر شده و وقتی پیشگویی امپراطور شدن وسپازیان را نموده، از مرگ نجات یافته و جزو قوای وسپازیان شده است. عین این داستان را درباره ی خاخامی به نام یوحنان بن زکای هم گفته اند. آیا این یوحنان همان ژان آلمانو و ژوزفوس با هم نیست؟ یوحنان بن زاکای یک خاخام یهودی از فرقه ی پاروشیم یا فریسی ها بود و فریسیان همان قوم فارس یا پارس هستند. سنت اوریژن نوشته است که پارسی عنوان اعضای فرقه ی میترا بوده است. ظاهرا میترائیسم ژوزفوس ازاینجا به روم تابیده است و اما کلیسای این مکتب، قاعدتا معبد خاخام یوحنان بن زکای در یاون در کنار دریاچه ی طبریه است که در ازای پیشگویی مزبور، جایزه ی ساخت آن را از وسپازیان دریافت کرد. یاون مسلما همان یاوان یعنی نامی است که یهودیان برای یونان یا گریس استفاده میکردند. ویلهلم کامیر معتقد بود که خدایان یونانی الاصل روم، درواقع متعلق به مذهب نخست یهودی هستند که پس از ممنوع شدن توسط دستگاه کلیسای مسیحی روم، با داستان های کتاب مقدس که به عقیده ی او در قرون وسطای متاخر و در اروپا نوشته شده است، جانشین شده اند؛ جوویس یا ژوپیتر خدای اعظم یونانی-رومی همان یهوه و خانواده اش همان فرشتگان سقوط کگرده و نفیلیم هستند. کامیر، رم ایتالیا و دستگاه واتیکانش را همان یهودیه و روم فاتح یهودیه را همان امپراطوری آلمانی روم میداند که به نام امپراطوری رم مقدس میشناسیم. هنر رنسانس مورد علاقه ی واتیکان که در آن مرزی بین خدایان یونانی-رومی و قدیسین مسیحی نیست، در حکم یهودی یعنی یونانی شدن روم آلمانی توسط یهودیان سابق است. البته ممکن است این یهودیه نیز با خاندان های مانتوآیی به ایتالیا منتقل شده باشد و قبل از آن، همان جایی بوده باشد که دگراندیش کشی پیشین رومی در آن رخ داده است: یعنی سقوط مکتب بلغاری الاصل کاتارها در فرانسه. فراماسون ها خودشان را دنباله ی مکتب کاتار جای زده اند و مدعیند این مکتب به همراه تمپلارها از آزار رم به بریتانیا گریخته است. این به نوعی یادآور فتح انگلستان توسط ساکسون ها نیز هست؛ چون ساکسون ها یکی از مشهورترین جنگ های دامنه دار را با شارلمان بنیانگذار امپراطوری رم مقدس داشتند و در این جنگ، شکست خوردند. شارلمان به معنی شاه بزرگ، چکیده ی تمام امپراطوران رم باستان است و امپراطوران روم باستان با یک خاندان شاهی پارسی به نام آل ساسان جنگیدند که ساسان را میتوان همان ساکسون دانست. از طرفی ساکسون یعنی از نسل سکاها که با خاستگاه سکایی اشرافیت آلمانی مرتبط است. همچنین اسکاتلند پناهگاه تمپلارها در بریتانیا میتواند به سرزمین اسکیت ها یا سکاها معنی شود. سکاها از سمت روسیه به اروپا آمدند و تاریخ روسیه در ارتباط با چگونگی سقوط سکاهای یهودی معروف به خزرها مشابهت هایی با 1 ساسانیان در جنگ با رومیان دارد. مطابق تاریخ روسیه، اسلاوهای تحت حکومت روس های ژرمن، خزرها را در ایتیل شکست دادند و به نواحی دورافتاده متواری کردند اما خود روس ها نیز به زودی به تصرف حکومتگران مسلمان مغولی درآمدند که دولت خزر را برای همیشه از بین بردند. این شبیه پیروزی هراکلیوس بر خسرو شاه پارسی و تضعیف شدید ساسانیان در اثر این جنگ است که اما درنتیجه ی آن حکومت بسیاری از متصرفات رومی و خود قلمرو ساسانی به دست اولین خلفای مسلمان عرب افتادند. روس های یاد شده جانشین روس های جدیدتر رومانف هستند که خود را دنباله ی امپراطوران یونانی قستنطنیه میخواندند و البته قبر یوشع در کریمه و در نزدیکی ساحل قستنطنیه (استانبول) نشان میدهد که محل جنگ های کتاب مقدس زیاد از قستنطنیه دور تصور نمیشده است. یوشع تلفظ دیگر یسوع یا عیسی هم هست و قبر مزبور قبر عیسی مسیح هم تلقی شده است که درنتیجه ی آن، قستنطنیه یکی از کاندیداهای اورشلیم به نظر میرسد. میدانیم که در تاریخ امپراطوران یونانی روم، کنستانتین کبیر اولین امپراطور مسیحی روم، مقر حکومت خود را از رم ایتالیا به قستنطنیه انتقال داده است. این در حکم انتقال محل رم از روم کافران به اورشلیم است و شارلمانی در آن به صورت سلطان سلیمان قانونی درمی آید که درست مثل کنستانتین و شارلمانی قلمرو خود را با جنگ، توسعه ی فراوانی میدهد. کنستانتین با فتح امپراطوری تجزیه شده ی رم، امپراطوری را احیا میکند و سلیمان هم با تصرفات کشورهای اسلامی خارج از قلمرو خود (ترکیه) همین کار را میکند. سلیمان همچنین بنا بر افسانه های لاتینی بخصوصی در صدر پیدایش اسلام یهودی-مسیحی تبار هم قرار دارد چون در مذهب پذیری از دیوید روبنی و دستیارش سولومون ملکوم تبعیت کرده است که قاصدهای جریان صلیبی اروپا برای فراهم کردن شرایط جنگ صلیبی علیه سرزمین های شرقی از سوی غرب بوده اند. ظاهرا دیوید روبنی و سولومان ملکوم همان پیامبران موسوم به داود و سلیمان در روایات اسلامیند و سایمان پسر داود تلقی شده چون سولومان ملکوم پیرو و درواقع تولید دیوید روبنی بوده است. چون اینها مسافرانی در ظاهری معمولی بودند، داود و سلیمان هم در نزد مسلمانان بیش از پادشاهان، شبیه مردم معمولی چون صنعتگر و حصیرباف هستند. اما چون دیوید روبنی کیش شاهی مقدس را از غرب به شرق آورده، اسم سولومان ملکوم بر روی یک امپراطوری ساز افسانه ای که کم کم به سلیمان قانونی تبدیل شد ماند و این سلطان سلیمان به عنوان فرمانروای قستنطنیه همان سلیمان شاه اورشلیم نیز هست. «سولومان ملکوم» به معنی سلیمان شاه، یک چهره ی اسطوره ای و تولید دیوید روبنی (داود ربانی یا الهی) به کنایه از خاندان داودی است که از غرب به شرق منتقل میشود تا نسخه ی بومی سلیمان تورات تهیه شود و چه بسا نام شارلمان نیز بر اساس نوعی تلفظ از سولومان یا سلیمان پدید آمده باشد. اشرافیت داودی از اولاد خودخوانده ی سلیمان، رهبری یهودیت را در دست داشتند و فریسی ها پیروان آنان بودند. جوزفوس نیز در ویتا خود را یک فریسی خوانده است، اما از سوی دیگر، خود را از خاندان سلطنتی حشموناییان نیز شمرده است. حشموناییان چه در اسم و چه در نبرد خود علیه یونانیان بر سر سرزمین مقدس (اورشلیم=قستنطنیه) همان عثمانی ها هستند که یک خاندان ترک قزاقند و ارتباط یافتن عثمانی با روم ناشی از این است که رم لاتینی، فرزند فرهنگ سکایی الاصل احتمالا ترک اتروسک های ایتالیا شمرده میشد. ازآنجاکه قزاق ها اعقاب خزرها شمرده میشوند قضیه یادآوری نسبت ترک ها با یهودیت است. عثمانی ها قدرت را از حکومت ترک قبل از خود موسوم به سلجوقیان قبضه کرده اند که درواقع اسمشان تلفظ دیگری از سلوکیان فرمانروایان یونانی ترکیه و سوریه در زمان حشموناییان است. نکته ی جالب این است که منابع یهودی تا زمان جنگ های مزبور بین یهودیان و سلوکیان، از یونانیان نامی نبرده اند و از آن جالب تر این که یونانیان نیز در بخش اعظم تاریخ باستان خود هیچ اسمی از رم ایتالیا نبرده اند. این قطعا با برابری نام های یونان و روم در منابع فارسی، ترکی و عربی همخوانی دارد. درواقع درگیری رومیان با یهودیان، همان درگیریشان با یهودیانی است که در یک فرهنگ لاتینی به زبان یونانی مینویسند. در «علیه آپیون»، ژوزفوس به مانند فیلون، هرگز از یهود به عنوان یک ملت ریشه کن شده صحبت نمیکند، بلکه به مستعمرات یهودی موسوم به آپویکیا در اروپا میبالد. او در علیه آپیون ادعا میکند که رومی ها قانون یهود را الگو قرار داده اند و این که قانونگذاران یونانی چون فیثاغورس، آناکساگوراس و افلاطون، در برداشت موسی از طبیعت الهی مشترک بودند، اما اشتباه کردند و برداشت خود را بر مردم تحمیل نکردند. او میگوید که در میان یونانی ها فقط کرتی ها و اسپارتی ها قوانین خود را در پیوند با سیستم عبادی آموزش میدهند و به نظر میرسد دراینجا اسپارت همان شفرد (چوپان) لقب یهودیان، و سافاردیم به معنی یهودی های اسپانیایی باشد که نام اسپانیا از آن می آید و اسپانیا دروازه ی اشرافیت داودی به روی اروپا است. ژوزفوس قوانین سختگیرانه ی افلاطون را قویا استوار بر تعالیم یهودی میخواند. «راسل جیمز کین» بی این که نامی از ژوزفوس ببرد، در مطالعه ی تطبیقی افلاطون و متون یهودی به این نتیجه میرسد که افلاطون از تورات الهام گرفته است. دراینجا دوگانگی مادیگرایی یهودی با معنویت گرایی افلاطون همان دوگانگی یهودیت با مسیحیت است چون مسیحیت کاتارها یک مذهب غنوصی بود که به دوگانه ی روح و جسم و تضاد این دو در انسان اعتقاد داشت. مطابق این مکتب، خدای یهود خود شیطان بود. ولی مسیحیتی که درنهایت از میدان پیروز به درآمد مسیحیتی بود که میگفت خدای تبدیل شده به مسیح، خود خدای یهود است. ازاینرو معنویت قبلی در ترکیب با مادیگرایی یهود شکل گرفت و از قوانین یهود تبعیت کرد و این در پلاتو (افلاطون) حالت فلسفی پیدا کرد که احتمالا همان «پلتون» کشیش بیزانسی مهاجر به ایتالیا است. دراینجا جامعه ی رومی برابر با مذهب مسیحی است و وسپازیان و پسرش تیتوس که مخدومان ژوزفوسند امپراطوران مسیحی هستند. در بعضی منابع منسوب به قرن 15 تیتوس یک جنگجوی صلیبی شمرده شده است.:
KabalaH: THEGNOSE.WORDPRESS.COM
اگر زمان یهودی شدن مسیحیت از زمان فتح یهودیه توسط قوای رومی شروع شده، انتظار داریم که اتفاقات از زمان اولین فاتح رومی یا بلافاصله پس از مرگ او سرعت بگیرند. درصورتیکه این فاتح رومی را شارلمان بدانیم، در این صورت باید نظریه ی موروزف را بپذیریم که میگوید لویی پارسا پسر شارلمان، همان اخشوارش شاه پاگان یهودی زده ی کتاب استر در عهد عتیق است.
موروزف معتقد بود که جودیت باواریا همسر دوم لویی پارسا نسخه ای از استر کتاب مقدس است و مارک گراف نیز نظریه ی او را با داستان های دیگر این پازل تکمیل میکند. استر یک زن یهودی است که پس از خشم گرفتن اخشوارش بر ملکه ی اولش، ملکه ی این شاه پارسی میشود و او را به قدرت بخشیدن یهودیان و تضعیف قدرت پاگان ها در امپراطوری میکشاند. جودیت باواریا نیز باعث به هم خوردن نظم حاکم بین پسران لویی پارسا از همسر اولش میشود و در تجزیه ی امپراطوری اولیه ی روم مقدس نقش آفرینی میکند. پاشاسیوس، جودیت باواریا را متهم به جادوگری و فسق و فجور و پر و بال دادن به «همه ی آنهایی که در کارهای بدخیم مهارت دارند» کرده بود. مطابق این اهام، جودیت از طریق ارتباط نامشروع با کنت برنار سپتیمانیا اتاق دار و مشاور مورد اعتماد لویی، وی را علاقه مند به توسعه ی فحشا و جادوگری در کشور نموده بود. با این حال، اشعاری هستند که جودیت باواریا را به عنوان «جودیت دوم کتاب مقدس، مریم خواهر هارون در توانایی های موسیقاییش، صفیه زن پیامبر، پرورش یافته، پاکدامن، باهوش، وارسته، از نظر روحی قوی و در گفتگو شیرین» توصیف کرده اند. هرابانوس مائوروس نامه ای تقدیرآمیز به جودیت نوشت و به خاطر «عقل ستوده» و «کارهای نیک» او وی را تجلیل کرد و از او خواست به «مبارزه» اش ادامه دهد و در این راه، از ملکه استر کتاب مقدس الگو بگیرد. آیا نابودی امپراطوری روم مقدس وظیفه ی جودیت باواریا بود؟ معنی اسمش پاسخ را میدهد. جودیت یعنی زن یهودی. علاوه بر این، جودیت نام یک شخصیت در عهد عتیق و در کتاب جودیت نیز است. جودیت از هولوفرنس سردار نبوکدنصر و فاتح آشوری یهودیه دلربایی میکند و پس از ازدواج با او، شب، او را در خواب میکشد. این اتفاق در جایی به نام بیتولیه می افتد که همان بیت الله یا خانه ی خدا است و میتوان آن را بیت اللحم نیز تلفظ کرد. بیت اللحم محل تولد مسیح است. بیت الله لقب مکه است و یکی از برداشت ها از کلمه ی مکابی، به معنی اهل مکه است. مکابیان وارثان سلسله جنگ های یهودیان با سلوکیان هستند که با قیام حشموناییان آغاز شد. ظهور حشموناییان واکنشی به یونانی سازی یهودیه توسط آنتیوخوس اپیفانس بودند. یکی از عقاید یهودی ردکننده ی کتاب دانیال این است که کتاب دانیال، در زمان آنتیوخوس نوشته شده و بلتشصر شاهزاده ی بابلی که هدف انتقاد خداوند واقع شده، نام مستعاری برای آنتیوخوس است. بلتشصر، پسر نبوکدنصر فاتح بابلی یهودیه است. میدانیم که مطابق کتاب دانیال، بعد از سقوط بلتشصر، داریوش اخشوارش شاه بابل شده و وی احتمالا خود اخشوارش کتاب استر است. بنابراین داریوش، رویه ی تغییر یافته ی بلتشصر است و تغییر ماهیت بلتشصر یا لویی پارسا به داریوش، در حکم همان قتل هولوفرنس به دست جودیت است. بنابراین جودیت و استر یک شخصیت واحدند. در کتاب هرودت، داریوش برای فتح بابل عزم جنگ با شاهی که خود را نبوکدنصر خوانده است مینماید اما قادر به گشودن شهر نیست. زوپیر سردار داریوش خود را به شدت مجروح و ناقص میکند و به نزد بابلی ها میرود و ادعا میکند که داریوش او را به ناحق مثله کرده و حالا او میخواهد از داریوش انتقام بگیرد و به همین دلیل به بابل ملحق شده است. با جلب اعتماد بابلی ها زوپیر موفق به گشودن دروازه های بابل به روی دشمن و فتح بابل میشود. یک قهرمان ناقص مورد خیانت قرار گرفته تقریبا شبیه عیسی مسیح شاهراده ی یهودا است که پس از زجرکش شدن توسشط یهودیان، مورد پذیرش دشمنان رومی یهود قرار میگیرد. عیسی دستگاه و وسیله ی قهرمانانی است که رم را به نفع یهودیان و یهودی زدگان از درون فتح میکنند. ازاینرو جالب است که زوپیر، قابل مقایسه با اسب تروآ نیز هست که سربازان یونانی، درون آن وارد شهر تروآ شدند و شهر را از درون فتح و دروازه ها را به روی دشمن گشودند. هلن تروایی معادل جودیت برای یونانیان به نظر میرسد. بهانه ی جنگ یونانیان علیه تروآ، دزدیده شدن هلن توسط پاریس شاهزاده ی تروآیی بود که پاریس را میتوان پارسی خواند و با شخصیت دگرگون شده ی شاهزاده ی بابلی/رومی مقایسه کرد. بنابراین یونانیان همان یهودیان هستند در یک فرم متفاوت از آنچه از آنها انتظار داریم، فرمی که به جنگ دشمنی میرود که خودش بخشی از آن است، همچون حشموناییان که به نام احیای دین خدا با یونانیان میجنگند ولی درنهایت خودشان دست به ترویج یونانی مآبی میزنند. دراینجا یونانی و یهودی دو نام برای یک دستگاهند. در عین حال، اگرچه یونان مزبور، یک جامعه ی غربی و دربردارنده ی فرانک های پیرو شارلمان است، توسط یکی دیگر از نسخه های استر، به جامعه ی موسوم به یونانی در ترکیه و بالکان ربط می یابد: ماریا کومننوس. این ملکه ی بیزانس که نایب ابسلطنه ی پسر 12ساله اش الکسیوس دوم کومننوس است، خواهر بوهموند سوم بود . ازاینرو فرانک ها را خیلی در مملکت بیزانس یا روم شرقی قستنطنیه قوی نمود و این باعث نارضایتی بومیان شد. نتیجه ی شورشی که در واکنش به این مطلب پیش آمد، ناپدید شدن 60هزار مسیحی کاتولیک از سطح شهر در اثر قتل و فرار بود که بیشترین صدمه را جوامع ایتالیایی جنوایی و پیزایی شهر دیدند که تنها 4000بازمانده شان به عنوان برده به ترک ها فروخته شدند. مارک گراف، این اتفاق را روایت دیگری از قتل عام پروتستان ها به دست کاتولیک ها در فرانسه در شب یادبود سنت بارتلمی میداند. مارک گراف همچنین ماریا کومننه را با النا وولوشنکا همسر ایوان مخوف و نسخه ی روس هلن و جودیت مقایسه میکند. دیمیتری پسر النا نیز زود مرد. ولی چند نسخه دیمیتری دروغین پس از خود یافت که بعضی کشته شدند ولی یکی به شاهی رسید. این همان بازگشت ایلیا مرد مقدس ناپدید شده به صورت عیسی مسیحی است که یک بار کشته میشود ولی مقدر است دوباره به قدرت برسد و حکومت جهانی تشکیل دهد.:
“Judith of Bavaria”: mark graf: chronologia: 10/2/2020
بنابراین مسیح مرد خدا پسر جودیت باواریا است که میتواند از یک فاحشه ی حقه باز تا یک مریم مقدس تغییر ظاهر دهد. جودیت است چون مطابق اسمش کنایه از زن یهودی است و اهل باواریا است چون باواریا همانطورکه اسمش نشان میدهد محل رشد یابی خاندان باوئر (رتچیلد بعدی) است که ظاهرا کل تاریخ فعلی به خواست آنان و الیگارشی بانکدار عظیم حولشان تدارک دیده شده است. یعنی مسیح پسر خدا از زن یهودی ای است که میتواند هم ماریا یا مریم مقدس باشد و هم در قالب ماریا کومننه یک نسخه از عروس جادوگر فحشاگستر جناب شارلمان؛ ازاینرو است که زندگینامه ی مسیح را طوری نوشته اند که مادرش را بتوان همزمان هم فاحشه خواند و هم دوشیزه ی درستکار. چون درواقع این دو فرم زن، دو نقاب مختلف برای یک دستگاه واحد در یهودیت هستند که هر گاه لازم باشد ماسک شرع الهی را به چهره میزند و هرگاه لازم شد ماسک سبت سیاه و جادوگری را. ظاهرا طی ماجرای پنهان شده پشت افسانه ی انکیزاسیون، یهود وقتی میخواستند روم را از درون به نفع خود تحریف کنند، اول ماسک پاگان ها را زدند و داستان های وحشتناک جنسی و جنایتکارانه درباره ی اعمال پلید آنها گستردند تا مردم را از مذهب اولشان بترسانند و بعد وقتی این ترس به وجود آمد، ماسک مرد خدا به چهره زدند تا به نام مبارزه با این فساد ضد قانون، مردم را به آن سمتی که خود میخواهند بکشانند.
مارک گراف در تفسیر فوق، به یک نسخه ی ایتالیایی ایوان مخوف اشاره میکند که هر دو نقاب را به عنوان دو بخش از زندگی خود دارد و او پاپ الکساندر ششم است. پسر محبوب او جوآن یا جیووانی (معادل ایتالیایی نام ایوان پسر ایوان مخوف) توسط پسر دیگر پاپ یعنی سزار بورژیا کشته شد و پاپ که مرد بسیار خوشگذران، هوسباز و دین به دنیا فروشی بود غم خود از این اتفاق را سزای گناهان خود دانست و سعی کرد از آن پس آدم خوبی باشد (قابل مقایسه با پشیمانی ایوان مخوف از قتل پسرش ایوان ایوانوویچ). بنابراین پاپ الکساندر به عنوان فرمانروای رم و احتمالا نسخه ی دیگری از الکساندر کبیر یونانی (اسکندر رومی در تواریخ شرقی) درست به مانند رومیان که از قتل عیسی مسیح پشیمان شدند و سعی کردند گناه خود را جبران کنند، از فاز فاسد و وحشی نسبت داده شده به پاگانیسم خود خارج شوند و به آغوش خداوند بروند. جوآن پسر مقتول پاپ، همان عیسی مسیح است و سزار بورجیا همان آنتی کریست یا دجال. نام جوآن برای مسیح ما، لغتا همان یوحنا است که او را با یحیای تعمیددهنده دیگر رقیب عیسی در لقب مسیح تطبیق میکند. از طرفی مارک گراف بیان میکند که لغت جیووانی را میتوان به از تبار جووه یا خدا هم معنی کرد که جووه هم ژوپیتر خدای اعظم روم است و هم یهوه خدای یهودیان؛ گویی که ژوپیتر و تمام 1 پاگانی صدها ساله ی روم در تاریخ رسمی همه با یک پاپ یهودی الاصل مسیحی یعنی الکساندر به اصطلاح ششم شروع شده باشد. نکته ی جالبی که مارک گراف دراینجا به آن اشاره میکند، این است که پاپ الکساندر ششم، پایان دهنده به دوران قدرت تمام نشدنی خاندان های یهودی کولونا و اورسینی تلقی شده است. کولونا همان شاه داودی ها یا رهبری رش گلوتا یا اشرافیت یهود بودند که از اسپانیا به کل اروپا چنگ انداخته بودند و اورسینی را مارک گراف، تلفظ دیگری از فارسینی یعنی از نسل فریسیان معنی میکند. بنابراین الکساندر ششم هم خودش شکلی از روم شکست دهنده ی یهود بوده است. پس دوران فساد تصویر شده برای زندگی او و فرهنگش، جعل شده تا زیست شیطانی دشمنان یهود را نشان دهد و دوران توبه اش خلق شده تا نشان دهد تاثیرات مثبت او به خاطر آن است که با پاگانیسم وداع کرد و به آغوش خدای یهود بازگشت. حجم بالای زنای با محارم در زندگینامه ی پاپ الکساندر ششم و پسرانش، تکرار آن اتهام تهوع آور به پاگانیسم است که زنای با محارم را مجاز شمرده است و یهودیت بوده که این رسم را از بین برده است که 1ه میدانیم ابدا چنین است؛ ولی مخاطبان مسیحی گول خورده ی این شایعات، راه های زیادی برای فهمیدن این موضوع نداشتند و بنابراین دلیل کافی برای نگران بودن از تاثیر گرفتن بچه هایشان از جادوگری پاگانی داشتند.
امروزه نیز تمام جریان های ترویج فحشا و زنای با محارم، جادوگری، جنگ و خونریزی، و ساختارشکنی فرهنگی، به عیان ترین شکل ممکن نسخه ی اصیل و اولیه ی خود را در دستگاه فرهنگی ایالات متحده که به طور کامل توسط اشرافیت یهود اداره میشود میجویند. هیچ دستگاهی از هیچ فرهنگ مشرکی قبل از هالیوود یهودی امریکایی، امکانات کافی برای جادویی نشان دادن تصاویر را نداشت و هنوز هرآنچه آنچه به شدت پاگان به نظر میرسد فقط یکی از پرده های سبت سیاه یهودی است. اهمیت این موضوع در آن است که ما را نگران میکند که ذات آدم ها کثیف و حیوانی است و بدون آنچه تورات یهودی و دنباله ی انجیلیش گفته اند راه نجاتی برای انسانیت قابل تصور نیست. آن وقت باید تا ابد به پیروی از خدای یهود برای جانشینانش در زمین یعنی اشراف حاکم بر کشورها جنگ بکنید و بکشید و کشته شوید که الان نمونه هایش را داریم در غزه و اوکراین میبینیم. فکر میکنم الان یک چیز خیلی برای مردم دنیا لازم باشد و آن بازگشت امیدشان به انسانیت و وجود جنبه های مثبت در روح انسان است؛ جنبه های مثبتی که هیچ خاخامی نمیخواهد و نمیتواند به آدم ها بدهد.





























































برچسب:
نویسنده: شیوا نعمتی