خرید بک لینک

نویسنده: پویا جفاکش

خاخام های یهودی میگویند دولت اسرائیل ربطی به یهودیت ندارد. ولی اسرائیل در یک مورد مدیون یهودیت است و آن این که هر دو گزینه فقط با داشتن دشمن ممکن است دوام بیاورند. مثلا همین مهرماه اخیر. درست در بحبوحه ی یکی از بزرگترین بحران های سیاسی در اسرائیل و قرار گرفتن نتانیاهو زیر رگبار شدید انتقادات مخالفانش، درحالیکه هر هفته در اسرائیل تظاهرات برپا بود، ناگهان فرشتگان نجات در هیبت آدمکشان غزه به اسرائیل حمله بردند و نتانیاهو توانست ملت را بر ضد «دشمن» متحد کند. واقعا چه اتفاق عجیبی؟! حتما معجزه ی الهی بوده است. خوشخیالان نایهودی، رسانه ها را از نظر میگذرانند و بعد از شنیدن اظهار نظر پشت سر هم به اصطلاح منتقدان سیاسی از این که عجیب است که سرویس جاسوسی معروف اسرائیل متوجه چنین برنامه ریزی دامنه دار چندماهه ای برای این حمله نشده، پیش خود میگویند: «حماس پیشرفت کرده است» و یا «ما اشتباه میکردیم. سپاه پاسداران ایران آنقدرها هم توسط افراد پارتی باز نالایق اداره نمیشود.»! اما در سوی دیگر، خوشخیالان یهودی، جور دیگری به اخبار نگاه میکنند و به معجزه ی الهی ایمان می آورند. آخر، حمله ی حماس به طور کاملا اتفاقی در جشن یوم 1 یهودی اتفاق افتاد. "کیپور" را در عربی "کیفر" به معنی مجازات، و "غفر" به معنی آمرزش گناه معنی میکنند و در عربی به این روز «یوم غفران» میگویند. یوم کیپور، روزی بود که موسی با ده فرمان از طور سینا پایین آمد و دید که بنی اسرائیل گوساله پرست شده اند؛ پس ملت را به توبه و تحمل سختی های چهل ساله برای آمرزش گناه بزرگشان دعوت کرد. به این مناسبت، در سفر لاویان –فصل 16: آیات 29 و 30- دستور داده شده که در روز دهم ماه هفتم، «جان هایتان را رنج دهید و هیچ کاری نکنید.» خاخام ها منظور از رنج دادن جان ها را روزه گرفتن فهمیده اند. ولی ظاهرا تحمل رنج بی ارتباط با حجم عظیم قربانی های خونین از گاو و گوسفند و بز و پرنداگان که در این روز نثار یهوه میشود نیست. مراسم بز عزازیل که در آن، گناهان قوم روی کاغذی نوشته و به گردن بز قربانی آویخته میشود نیز مربوط به این مراسم است. اما ظاهرا تفسیر آخوندی قرآن است که یوم کیپور خونین را از طریق اعراب مسلمان کامل میکند. برداشت از آیه ای نامفهوم در قرآن این است که موسی به یهودیان دستور داد به سزای گوساله پرستی و عصبانی کردن خدا، در تاریکی شب طوری که کسی کسی را نشناسد همدیگر را بکشند تا از درد عزاداری برای فامیل، خدا گناهشان را ببخشد. ممکن است بگویید اگر خدا این قانون را بر یهودیان وضع کرده، پس چرا اینجا اعراب و یهودیان همدیگر را میکشند و اتفاقا اعراب هم بیشتر کشته میدهند؟ پاسخ این است که مسلمان ها با پیروی از ملایان، خود، دنباله رو پیامبران یهودند و اگرچه مردم بدبخت غزه این را نمیدانند ولی رهبران اسلامگرایشان به خوبی واقفند که بر اساس تعالیم کابالا، مسلمانان و یهودیان اسمی، دو شق از یهودیان مدرن در یک دنیای به شدت یهودیند.

کابالا بر اساس تفسیر راشی مدعی است که هدف یهوه از از بین بردن دولت باستانی یهود، پراکنده شدن یهودیان و آمیخته شدن آنها با نایهودیان برای رسوخ تعالیم یهود به میان کفار و ایجاد دین هایی شبیه یهودیت برای ارتقای یهود بوده است. در این راه، نبوکدنصر پادشاه بابل بی آن که خودش بداند مامور اجرای مقاصد هاشم (یهوه) بود. وی جوانان با استعداد را از تمام ممالک فتح شده فراخواند تا از آنها برای تاسیس یک مذهب جهانی استفاده کند. اما معجزات الهی به گونه ای پیش رفت که دانیال یهودی بیش از همه توجه نبوکدنصر را به خود جلب کگند و یهودیت بدجور بر دین جهانی پادشاه بابل اثر بگذارد. بسیاری از خاخام ها دانیال را "نبی" یا پیامبر نمیدانند چون معتقدند فن نبوت آموختنی است و هیچ کس بدون آموختن این فن نمیتواند نبی شود و در بهترین حالت، رویاهایی با مضمون اعتقادات محیط قرار رفته در آن میبیند درست مثل دانیال که به سبب زیستن در محیط بابل که مملو از افسانه های درندگان و هیولاها بود رویاهایی درباره ی درندگان و هیولاها دریافت کرد و یا حزقیال که یهوه و فرشتگانش را در گردونه هایی شبیه خدایان مشرکین مشاهده نمود، چون این دو در فضای پس از سقوط نبوت یهود میزیستند. با این حال، اگر این همسطح سازی یهودیت با شرک نبود، امکان جلب شدن مشرکین به اخلاقیات یهودی وجود نداشت. مذهب جهانی بابلی هم روی همین محور استوار شد ولی با سقوط بابل در حمله ی 1 و ماجوج شالوده ی خود را از دست داد تا پیروانش از بلای این سکاهای وحشی به اسکندر کبیر یونانی پناه ببرند و مذهب بابلی به قامت مذهب یونانی درآید. یاجوج و ماجوج توسط سدی که اسکندر بر آنها بست از بقیه ی دنیا جدا شدند تا آخرالزمان. عناوین عبری آنها یعنی "گوگ و ماگوگ" با افسانه ی گیگس پیوند یافته است. گوگ را همان گیگس میدانند و ماگوگ را مخفف "مات گوگ" در اکدی یعنی کشور گوگ در نظر میگیرند. گیگس چوپانی بود که به طور اتفاقی به مقبره ی غولی از شاهان قدیم راه یافت و حلقه ی قدرت را که در انگشت غول بود به دست آورد و به انگشت خود کرد و به سبب این حلقه ی جادویی موفق شد پادشاه لودیه شود. این حلقه یکی از ریشه های افسانه ی حلقه ی فرودو در ارباب حلقه های تالکین است. غول نیز با نژاد آناکیم یا دورگه های زنان زمینی از فرشتگان آسمانی یا به اصطلاح خدایان در افسانه های یونانی ربط می یابد که همان نژادهای اجنه و انسان های نیمه الف در ارباب حلقه ها هستند. البته جغرافیای یاجوج و ماجوج از ابتدا سراسر قلمرو لودیه نبوده است بلکه پس از فتح فریجیه توسط گیگس به آن منتقل شده است. در زمان گیگس، فریجیه تحت تسلط کیمری ها بود. کیمری ها جزو سکاهایی بودند که به پادشاهی میداس بر فریجیه خاتمه داده بودند. میداس پسر گوردیانوس شاه قبلی فریجیه از کوبله الهه ی بومی بود. کوبله به گوردیانوس کمک کرده بود که در زمانی که فریجیه شاه نداشت شاه آنجا شود و به ازدواج گوردیانوس درآمده بود. به خواست کوبله، گوردیانوس کیش پرستش و قربانی برای سابازیوس را در فریجیه محترم شمرده بود. سابازیوس فرمی از دیونیسوس خدای شراب و اورجی بود که در یونان با زئوس شاه خدایان تطبیق میشد. گفته میشد دیونیسوس مدت ها دیوانه ای سرگردان و دچار جراحات روحی فراوان بود تا این که در فریجیه کوبله او را درمان کرده بود. دیونیسوس با همراهانش مئنادها و ساتیرها مدت ها در منطقه ی فریجیه در گردش بود تا این که یک بار یکی از همراهان ساتیرش به نام سیلنوس از گروه جا ماند و گم شد. میداس او را یافت و در شهرش از او به گرمی پذیرایی کرد. زمانی که دیونیسوس سیلنوس را یافت به پاس خدمات میداس از او خواست آرزویی برگوید تا برآورده شود. میداس گفت دوست دارد به هر چیز دست میزند به طلا تبدیل شود. این آرزو برآورده ولی به ضرر میداس تمام شد. میداس نمیتوانست به هیچ چیز دست بزند. حتی نمیتوانست غذا بخورد. چون همه چیز به طلا تبدیل میشد. کم کم میداس به افسردگی و بی رمقی و انزوا دچار آمد. در این شرایط، سکاها کشور را فتح کردند، میداس را کشتند و دست جادویی او را بریدند و برداشتند تا با آن هر چیزی را که میخواهند به طلا تبدیل کنند. اینطوری سکاها به ثروتمندترین ملت جهان تبدیل شدند. کیمری ها که در زمان گیگس در فریجیه بودند ظاهرا باید نمادی از سکاهای ثروتمند باشند. کیمری ها همانطورکه در اسمشان هم انعکاس یافته، پیرو سامری ها یا یهودی های جن پرست بودند. خزرهای سابق روسیه نیز سکاهایی یهودی تحت تاثیر سامری ها خوانده شده اند و آنها ریشه ی یهودیان اشکنازی شمرده شده اند که قدرتمداران اروپا از آنها برخاستند. میتوان آنها را همان کیمری ها دانست که تحت عنوان کیمبری در اروپا منتشر شدند و تا بریتانیا پیش رفتند. سامری ها که از عراق آمده اند احتمالا منشا اصلی دانشی هستند که به سومری ها در قبل از آنها منسوب است و شامل پرستش انواع اجنه میشود. به مانند سومری ها فریجی ها هم روایت خودشان را از سیل نوح دارند. اولین شاه آنها آناکوس –مقایسه کنید با آناکیم- نام داشت. او در قونیه حکومت میکرد که شرقی ترین شهر فریجیه در آن دوره بود. پس از مرگ آناکوس، سیل عظیمی سراسر کشور را فرا گرفت که پیشتر توسط یک کاهن پیشگویی شده بود. بعد از پایان سیل، بازماندگان از نو تجدید بنای کشور را نمودند و شاهی جدید به نام مانیس اداره ی مملکت را به دست گرفت که اتفاقا او هم پسر کوبله دانسته شده بود. فریجیه به سبب جانشینی سومر، نوعی اهمیت نمادین برای خود پیدا کرده بود که به غلبه ی اسکندر بر آن معنی میداد و با پرستش دیونیسوس درآنجا ارتباط مستقیم داشت. اسکندر را از نسل پسامتیخ آخرین فرعون مصر میخواندند. کاهن معبد هفستوس (پتاح) در مصر، به اسکندر گفته بود که از پسامتیخ دو "بخو" به جای مانده است. بخو در قبطی به معنی بچه یا فرزند است ولی در یونانی معنی نان میدهد و همین یونانی ها را گیج کرده بود. اما جالب این که بخو میتواند همان باخوس نام دیگر دیونیسوس نیز باشد. یعنی اسکندر نسخه ی جدید دیونیسوس و به همین دلیل پسر زئوس است. اهمیت فریجیه برای اسکندر نیز از این جهت است. او در کرانه ی رود سند با ملتی برخورد کرده بود که توسط لشکر دیونیسوس ایجاد شده بودند و به او گفته بودند کسی که بتواند طنابی را که گوردیانوس در فریجیه گره زده، پاره کند، حاکم جهان میشود. اسکندر به فریجیه رفت و وقتی نتوانست گره را با دست باز کند، آن را با شمشیر پاره کرد.:

“”Phrygia to asia: schythian gold, ufos, giants and gog and magog”: void trancer: stolen history: sep14, 2020

ارتباط سومریان با یونانیان در نامی که برای آناکیم یا فرزندان آناک (عناق) استفاده میکنند برجسته میشود: آنوناکی. آناک و آنوناکی تبدیل به آناکه و آنانکه در یونانی شده اند: اصطلاحاتی که به معنی محدودیت و جبر هستند و خصوصیات و نیروهای طبیعت را مشخص میکنند که به شکل خدایان یا فرشتگان تشخص یافته اند. مطابق یک روایت، آنانکه یا آنانگه نام الهه ای است که به همراه پدرش کرونوس خدای سیاره ی زحل، جهان را با خدایان آفریده و به تمام خدایان به جز زئوس تحکم میکند. در اساطیر سومری، جایگاه کرونوس و آنانکه به حئا و دخترش حنانه تعلق میگیرد. البته اصل مطلب از انلیل است که حکمران کوه اکور است و آنوناکی ها نیز در اکور به سر میبرند. انلیل تمام توانایی های ویژه ی بشر را می آفریند و آنها را که به "می" me معروفند در کوزه ای به نام "پارشو" به حئا میدهد تا بین بشر پخش کند. این می ها شامل توانایی های مختلف از نیروهای مثبتی چون هنرآفرینی، اختراع وسایل، فن اکتشاف و استخراج معدن، و گسترش صنعت و فنون گرفته تا توانایی های منفی مانند حقه بازی، فحشا، جنگ و زورگویی میباشند. حئا مایل به دادن اینها به انسانها نیست. اما حنانه که میخواهد سرزمینش اوروک در سومر را باشکوه کند تصمیم میگیرد تا کوزه ی می ها را از حئا بدزدد و به اوروک ببرد تا آدم ها با به دست آوردن می ها بتوانند شهری و معبدی باشکوه برای حنانه بسازند. حنانه به آبزو قلمرو آبی حئا میرود و درآنجا حئا را با شراب مست میکند و پارشو را میدزدد. حئا وقتی به هوش می آید و متوجه سرقت میشود 50 غول را دنبال حنانه میفرستد تا او را برگردانند. ولی حنانه میگریزد و به هدفش میرسد. این داستان قابل مقایسه با داستان پاندورا است که اولین زن است و با اپی مته برادر پرومته ی معروف ازدواج میکند. پاندورا را هفستوس میسازد که به مانند حئا خدای صنایع و آهنگری و اختراع است. البته هرمس خدای خرد و سخنوری هم به پاندورا چربزبانی و با حیله سخن گفتن را می آموزد که پاندورا با این توانایی اپی مته را خام میکند. زئوس یک پیتو یعنی کوزه به پاندورا داده که او نباید درش را باز کند. ولی پاندورا این کار را میکند و این همان چیزی است که زئوس دوست داشت اتفاق بیفتد. با باز شدن در کوزه، حشراتی از ظرف بیرون می آیند که آلوده به تمام زشتی های وجود آدمیند و با نیش زدن مردان، آنها را به این زشتی ها آلوده و دشمن هم میکنند و اتحاد انسان ها را به نفع زئوس از بین میبرند. پاندورا و اپی مته پدر و مادر "پیرها" همسر دیوکالیون یا نوح یونانیند و دیوکالیون پسر پرومته و پسرعموی پیرها است. از این دو دختری باز به نام پاندورا متولد میشود که دو پسر به نام های گراکوس و لاتینوس به دنیا می آورد که اجداد گریک ها (یونانیان) و لاتین ها (رومیان) هستند. زئوس که در این داستان حکمران کوه المپ است در جایگاه انلیل قرار دارد که حکمران کوه اکور است. در این مورد، پیتر جنسن توجه میکند که در "لودلول بن نماقی" اکور نام جهان مردگان بابلی در زیر زمین است. اینجا محل زندگی شیاطین است و آنها از آنجا بیرون و به آن تو میروند. بنابراین اکور دراینجا همان "کور" معادل سومری "ارستو" یا دوزخ آکدی است که محل حکومت ارشکیگال و شوهرش نرگال است. ایرکالا نام دیگر کور، آشکارا تلفظ دیگری از نام ارشکیگال است و بنابراین همسری او با نرگال، حکم همسری قلمرو حکومتی با حاکم را دارد. موریس جاسترو عنوان میکند که اکور در اصل به معنی زمین است و خانه ی زمین باید داخل آن باشد. اما برخی گفته اند که بالاترین مقام ها در بالاترین جاها مینشینند و اکور را با خورساگ یعنی زمین مرتفع منطبیق کرده اند که اصطلاحی مترادف با کوهپایه است. در اساطیر، خورساگ نام اولین کوه زمین است که نینورتا پسر انلیل، بعد از کشتن "اساگ" غول سنگی، از جسد او ساخت و مادرش نین ماه را حاکم آنجا کرد و از آن پس نین ماه به نین خورساگ یعنی حاکم کوهستان نام گرفت و مادر تمام کوه های زمین به شمار رفت. در مقابل، آبزو جایگاه حئا لغتا همان abys یا هاویه در یونانی است که به دلیل برداشت هرج و مرج ناکی که از این کلمه ممکن است، قابل مقایسه با دوزخ به عنوان دیگر حکومتگاه زمین است. بنابراین هبوط حنانه به دوزخ، حکم همان فرود آمدن او به آبزوی پدرش حئا است. در داستان مزبور، حنانه برای ملاقات با خواهرش ارشکیگال به جهان مردگان می آید و با این کار، قانون را نقض میکند. بنابراین ارشکیگال از خروج او ممانعت به عمل می آورد و دیوها و جن هایش را برای بازگرداندن حنانه به دوزخ گسیل میدارد همانطورکه حئا غول ها را برای بازگرداندن حنانه فرستاده بود. البته دیوهای ارشکیگال به زحمت، حنانه را میگیرند ولی حنانه آنها را متقاعد میکند کس دیگری را به جای او به جهان زیرین ببرند و چون میبیند شوهرش تموز از نبود حنانه ناراحت نیست و برای او عزاداری نمیکند از خشم، تموز را به دست دیوان میسپارد و خود جان به در میبرد. حنانه را در "آلاله" «عیشتاره» میخواندند که همان «عشتاروت» عبری و «عیشتار» کلدانی و "اشاره" در بلندی های ترکیه است. نام حنانه با عنوان "هانا هانا" به معنی مادربزرگ که حوری های شمال سوریه برای الهه ی خود "حبات" به کار میبرند مرتبط به نظر میرسد. «حبات» (حبه) یکی از تلفظ های آرامی نام «حوا» همسر آدم نیز هست. تلفظ حوری دیگر نام حبات، "خبا" است که آن هم تبدیلش به "حوا" بسیار راحت است. بنابراین حوا به مانند پاندورا فرمی از حنانه است. هم حوا و هم پاندورا اولین زن هستند و عامل بدبختی شوهران خود و کل مردان میشوند. پاندورا به عصر طلایی خاتمه میدهد و انسان ها را وارد عصر ناخوشایند نقره میکند درحالیکه حوا سبب اخراج انسان ها از بهشت میشود. هر دو هم این کار را با زیر پا گذاشتن قانون دوری از یک شی ء منع شده مرتکب میشوند. عیشتار یا حنانه با سیاره ی زهره تطبیق میشود که نامش در لاتین ونوس است. در بیسن حوری های ترکیه این لغت نزدیک به واناس یات وانه به معنی خواهش و هوس بوده است.:

“Pandora and the birth of civilization”: aratta.wordpress.com

ازاینجا معلوم میشود که خدایان و شیاطین، اشخاص واحدیند در حالت عالی و دانی که این حالت متضاد، بیانگر کاربرد درست و غلط خصوصیات انسانی هستند. فرم دوزخی آنها که به یاجوج و ماجوج تشبیه میشود، همان حالت دیونیسوسی آنها است و به فریجیه منسوب شده چون آنجا سرزمین دیونیسوس سابازیوس است. اگر پیشتر برویم میبینیم که تطبیق سابازیوس با زئوس یونانی و تبدیل آناکیم به خدایان یونانی هم کاملا آنها را در قلمرو دیونیسوس قرار میدهد. چون یونان باستان، هلاس و مردمش هلنی نامیده میشوند.

نام هلاس با هلیوس خدای خورشید ارتباط دارد. این نام شکل دیگری از "الی" یا "اله" در سامی به معنی خدا است که با یهوه خدای یهودی-مسیحی هم تطبیق میشود. در ایتالیا تصویر هلیوس خدای خورشید با ارابه ای در آسمان و انوار خورشید دور سرش روی موزاییکی در گورستان واتیکان رم برای یهوه استفاده شده است. اتروسک ها که ملت ماقبل لاتین حاکم بر رم بودند، هلیوس را هم با آپلو یعنی آپولو خدای هنرها تطبیق میکردند و هم با یوسیل خدای خورشید. جالب این که یوسیل همیشه مرد نبود و گاهی هم در فرمی زنانه به نام کاتا ظاهر میشد. کاتا میتوانست الهه ی ماه هم باشد و حکم خورشید شب را پیدا کند. همسر کاتا گاهی سوری نام دارد و گاهی فوفلونس. فوفلونس از نام های اتروسکی دیونیسوس است. «جیووانی کولونا» سوری را با دیس پاتر خدای دوزخ تطبیق کرده و کاتا را در مقام همسر سوری، همان پرسفونه همسر هادس خدای دوزخ یونانی دانسته است. زنانگی تنها تغییر شکل هلیوس نبود. او در حال گذر از 12 صورت فلکی دایره البروج طی گردش سال، طی هر ماه، به شکل صورت فلکی آن ماه درمی آمد. جولیان مرتد، سفر هلیوس را مایه های نوافلاطونی بخشید و او را میترا نامید. هلیوس-میترا در سفر خود همیشه در ارابه ای در آسمان سفر نمیکند بلکه گاهی سوار بر قایقی جهان زیرین را میپیماید که در این حالت با رع خدای خورشید قبطی قابل تطبیق است. بر اساس پاپیروس ها، هلیوس-میترا در موقع عبادت، اغلب با نام yao صدا میشود که همان یاهو یا یهوه است. همچنین اصطلاحات «صبایوت» و «آدونای» درباره ی او به کار میروند که همان القاب یهوه اند. با همه ی اینها او همزمان «بزرگترین خدا، حضرت هوروس هارپوکراتس» هم خوانده میشود. هورس خدای اسرار و رازداری در بین یونانیان قبطی مآب بود. هارپوکرات به معنی هورس کودک است و عقیده بر این است که کلمنت اسکندریه خصوصیات او را به مسیح منتقل کرده است.:

“hellas and helios”: aratta.wordpress.com

اگر هلن به معنی خورشیدی باشد، هلنا معنی خورشیدی مونث را میدهد. این لغت با نام آرینتی یا آرینا الهه ی خورشید ترکیه قابل تطبیق است که با حبات یا هانا هانا تطبیق میشده است. بنابراین خورشید در فرم مونث خود باز به حنانه برمیگشت و از طریق برابری او با نین خورساگ، حکم الهه ی زمین را می یافت. حنانه معمولا همراه با شیرها تصویر میشد و در این تصویرسازی معادل با کوبله الهه ی زمین در فریجیه بود. کوبله را لودیایی ها کوبابا مینامیدند که احتمالا از خبا تلفظ دیگر حبات می آید. کوبله در یونانی گایا، رئا و دمتر نامیده شده که همگی الهه ی زمینند. الهه ی زمین سومری ها "عرش" است که معنی اسمش زمین است همانطورکه معنی اسم شوهرش آنو آسمان است. به احتمال زیاد همین کلمه مبنای نام ارشکیگال است. ارشکیگال در مقام تصویر دوزخی زمین، با تصویر دوزخی خدا جفت میشود: هفستوس خدای صنایع و آهنگری که توسط زئوس از آسمان به زمین سقوط کرده و لنگ شده است. مواد مذاب کوه های آتشفشان، ناشی از ریخته گری در کارگاه او است و ازاینرو آتشفشان ها نام دیگر او «وولکان» را بر خود دارند. همسر هفستوس، آفرودیت یا ونوس الهه ی زهره است. زهره یک خدای دوجنسه است و در موقع طلوع خورشید مذکر و در موقع غروب آن مونث است. ازاینرو در مقام یک زن، با خدای هبوط کرده زوج شده است. در فریجیه آیین های رازآمیز آهنگران وقف هفستوس و پیروانش کابیری ها شده بود که از طریق دریا به اتروسک های ایتالیا رسید. گاهی کابیری ها را کوکلوپ ها یا غول های برسازنده ی تمدن میدانستند. نام هفستوس از پایستوس و آن از پایتو می آید و پایستوس را برخی ریشه ی نام پوزیدون خدای دریا هم میدانند. پوزیدون به خاطر ارتباط با آب های زیرزمینی منشا زمین لرزه نیز تلقی میشد و به اندازه ی هفستوس میتوانست یک خدای زیرزمینی و دوزخی باشد. هر دو آنها همان حئا خدای آبزو در فرم های زیرزمینی و آبزی او بودند. نام دیگر آبزو «انگور» بود که آن هم تلفظ دیگری از لغت "اکور" است. البته "انگور" نام دیگر "نمو" الهه ی آب ها و مادر حئا نیز بود که با همراهی حئا انسان ها را خلق کرد آنگاه که انلیل از نمو درخواست خلق انسان ها را نمود. دو جنسگی آب ها با تصویر کردن درختانی که هویت های نر و ماده داشتند در اطراف تصویر حئا نشان داده میشد. این دوجنسگی بخشی از یک دوگانگی بزرگ تر بود منعکس در عصای حئا که دو مار به دور آن چرخیده اند و نماد تضاد در عین وحدت است. حئا در این تصویر نیز تبدیل به هرمس یا مرکوری خدای دانش یونانی-رومی شد که عصای مزبور را تحت عنوان کادوسئوس با خود حمل مینمود. ارتباط دانش با حئا نیز به سبب زندگی ساز بودن دانش است و این به حیاتبخش بودن آب تشبیه میشود. نام حئا نیز از ریشه ی "حی" به معنی زنده است. هرمس نام یونانی "نبو" خدای دانش کلدانی است و "نبو" به معنی پیامبر، ابتدا یکی از القاب حئا بود.:

“Pandora, the smith (Capricorn/mercury) and the mother of all living (venus)”: aratta.wordpress.com

دوگانگی حئا/هرمس همان دوگانگی خدا و شیطان در مسیحیت است که در قصه ی فاوست گوته بروز میکند. دکتر فاستوس پس از عمری زندگی در عبادت، در پیری احساس میکند عمرش را تلف کرده است. پس شیطان او را دوباره جوان میکند به این شرط که این بار در خدمت شیطان باشد. فاستوس هم از پاستوس می آید که ریشه ی پوزیدون و هفستوس است. ریشه ی نام او یعنی پایتو باز در فائتون یا راهبر نادرست خورشید تکرار میشود. فائتون که پسر هلیوس است به اصرار، پدرش را مجبور میکند تا برای لحظاتی افسار گردونه ی خورشید را به او بدهد. اما ناتوانی او از رعایت تعادل، سبب هرج و مرج و بی نظمی در جهان میشود تا این که زئوس با صاعقه اش فائتون را میکشد و ساقط میکند و نظم برمیگردد. سقوط فائتون تکرار سقوط هفستوس از آسمان و البته اخراج شیطان از بهشت است. ما در لحظه ی مواجهه ی زئوس (یهوه) و فائتون (شیطان) به سر میبریم. یکیشان امری نادیدنی است و دیگری خورشید سقوط کرده به جای خدای تاریکی پس از غروب خورشید. پس در مجموع هر دو آنها تار و نادیدنیند و پیروانشان بر اساس نابینایی که کنایه از نادانی است با هم میجنگند؛ درست مثل جنگ بنی اسرائیل در تاریکی برای جبران گناهانشان در یوم کیپور، بخصوص وقتی فامیل ها –کنایه از کسانی که به لحاظ تفکر و اعتقادات به همدیگر شبیهند- در تاریکی نادانی همدیگر را میکشند درحالیکه هر دو ظاهرا به امر خدا در حال کشتن پیروان شیطانند. این اتفاق هر روز رخ میدهد، ولی وقتی در سرزمین مقدس در یوم کیپور برجسته میشود، دارد یادآوری میکند که در دنیای کابالایی، هر روز مردم، یوم کیپور است.

برچسب: نویسنده: شیوا نعمتی تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 14:03

صفحه بندی