در میان انبوه شخصیتهای اساطیری تمدن ایران که الگوی مردم ما بوده اند (از دیو سفید گرفته تا شعبان استخوانی، و از شمر ابن ذی الجوشن گرفته تا "راک" تاکسی ران) "پاپ فین" بیشک یکی از موثرترین ولی گمنامترین های آنها است.این مرشد وارداتی در اواخر دهه ی 1360ش از طریق کارتون ژاپنی "ماجراهای هاکلبری فین" در ایران به شهرت رسید و چون در آن زمان مریدان چندانی نداشت زود هم فراموش شد.پاپ فین پدر "هاک" قهرمان نوجوان داستانهای مارک تواین بود.پاپ زمانی مردی کاری و سختکوش بود.اما به دنبال شکست در تجارت به الکل پناه برد و به آن معتاد شد و به تدریج عقلش زایل گردید.پاپ در کلبه ای جنگلی زندگی میکرد .او روزگار را به شکار میگذراند و پولی را که از فروش شکارها به دست می آورد در میخانه ها به هدر میداد و وقتی به کلبه برمیگشت در عالم مستی،هاک را به باد شلاق و کتک میگرفت.او در وقت غیبت به منظور جلوگیری از فرار هاک، او را در کلبه زندانی میکرد.یک بار که اهالی شهر برای نجات او آمدند در میانشان یکی از همپیاله های سابق پاپ که حالا به راه راست هدایت شده بود سعی در نصیحت پاپ کرد.اما پاپ آنها را به تهدید اسلحه مجبور به بازگشت کرد.پس از مرگ پاپ، هاک به همراه دوست سیاهپوستش جیم که یک برده ی فراری بود به ماجراجویی پرداخت.در قسمت پنجم فیلم جیم خطاب به قبر پاپ میگوید که مردم به دلیل ترس از غیرقابل پیشبینی بودن پاپ از او فاصله میگرفتند و همین باعث میشد که رفتار پاپ بدتر شود.
پاپ فین نماد انسانهایی است که به ظاهر همیشه سرمستند ولی این سرمستی ظاهری برای مخفی کردن دردی است که میکشند.مولانا این گونه انسانها را به خری تشبیه میکند که در تنش خاری فرو رفته است:
کس به زیر دم خر خاری نهد/خر ندارد دفع آن بر میجهد
برجهد وان خار محکمتر زند/عاقلی باید که خاری برکند
خر ز بهر دفع خار از سوز و درد/جفته می انداخت صدجا زخم کرد
(مثنوی:دفتر اول: بخش 7)
خر که نمیتواند خار را از تنش دربیاورد مدام بالا و پایین میپرد ولی هرچقدر بیشتر این کار را میکند خار بیشتر در تنش فرو میرود و تازه از برخورد کردن با اجسام اطراف بیشتر زخمی میشود.انسان عاقل از بیم جان نمیتواند او را نجات دهد مگر این که خر از بالا و پایین پریدن خسته شود و یکجا بایستد و انسان عاقل بتواند خار را از تنش دربیاورد.انسانهایی که زیاد شاد و شنگول به نظر میرسند همان خر در حال جست و خیزند.عرفا این گونه انسانها را به زندانیان "قفس تن" تشبیه میکردند.کلمه ی "قفص" [(قفس)] که با مصدر حبس (زندانی شدن) مرتبط است اگرچه مفهوم کمتحرکی ازجمله خشک شدن در مقابل سرما را میرساند ولی به طرز عجیبی به معنی شادی کردن هم هست چنانکه احتمالا واژه های چابک، چست، جست، و خیز در فارسی دورادور با آن مرتبطند.درواقع زندانی بودن و بلندبلند شادی کردن یک چیزند.چون انسان دردمند که با چیزهای کوچک شاد میشود در یک پارادوکس غریب غم و شادی به سر میبرد.این انسان نجات نمی یابد مگر این که درد خود را بپذیرد و حاضر به درمان شود. به قول مولانا:
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک/چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
دوست پاپ درد خود را پذیرفت و خود را درمان کرد اما خود پاپ هرگز نجات نیافت.
شاید امروز که پاپ در ایران دنباله روان فراوانی دارد به دلیل این باشد که جامعه از هر زمانی دردمندتر است.به همین دلیل هم بیش از هر زمان دیگری با بالاوپایین پریدن خود را گول میزند و باید دید کی از بالاوپایین پریدن خسته خواهد شد.
پاپ فین
برچسب:
نویسنده: شیوا نعمتی